شبکه ایران - گروه اندیشه: نشست هفتگی شهر کتاب، بعد از ظهر سه شنبه 29 بهمن با عنوان «هولدرلین، شاعری میان فلاسفه» با حضور دکتر «کریم مجتهدی» از استاد برجسته فلسفه دانشگاه تهران و با اجرای علیاصغر محمدخانی برگزار شد. هولدرلین شاعری است که هیدگر معتقد است با فهم او بی نیاز از فلسفه می شویم.
استقبال خوبی شده بود و شاید 80 نفر آمده بودند. جلسه با تأخیری 20 دقیقه ای آغاز شد و البته این اندازه، روال است.
هولدرلین کیست؟
«به نظر عدهای، شعر معاصر ما از اندیشه تهی است» این جمله را محمدخانی در آغاز گفت. وی سپس هولدرلین، را اینگونه معرفی کرد:
«فریدریش هولدرلین، از شاعران برجسته آلمان است که بین سالهای ۱۷۷۰ تا ۱۸۴۳ زندگی کرد. هولدرلین که انسانی خداپرست بود، در سن دو سالگی پدر خود را از دست داد. او نه تنها با هگل و شلینگ همکلاس بود بلکه با شیلر و گوته، شاعران بزرگ آلمان، آشنایی داشت و مدتی از کلاسهای درس فیخته بهره برد. وی که در حوزه دینی، فلسفه و الهیات خوانده بود، اگرچه یک کشیش مسیحی نشد ولی همواره با اشعار مذهبی خود مروج دین بود و لااقل در دورهای از زندگی اش به شدت تحت نفوذ و حمایت شیلر بود.
از ویژگی های بارز اندیشه هولدرلین، تعلق فکری به یونان باستان بود، بنابرین بازگشت به دوره یونان باستان، الهام بخش بسیاری افکار و آثار وی به شمار میآید. بعد از مرگ هولدرلین، ستایش نیچه و سن ژرژ از او، باعث توجه بیشتر اندیشمندان به وی گردید و بعدها، هایدگر از وی به عنوان شاعر شاعران یاد کرده است. در مجموع، این شاعر آلمانی در روزگار خود و نیز تا پایان قرن بیستم در بوته فراموشی افتاد و از اوایل قرن بیستم - بهویژه پس از چاپ مجموعه اشعارش در سال ۱۹۱۳- بود که عظمت ادبی او را دریافتند.»
در ادامه محمدخانی با ذکر این نکته که هولدرلین 35 سال پایانی عمر خود را با عدم تعادل فکری گذراند، این سؤال را پیش کشید که «آیا میان نبوغ و جنون رابطه ای وجود دارد؟» و اینکه «نسبت تخیل شاعرانه و تعقل فیلسوفانه چیست؟» خواندن دو شعر از اشعار هولدرلین، برگرفته از کتاب «شعر و شهود»، پایانبخش سخنان محمدخانی بود. بعد از سخنان محمدخانی، دکتر کریم مجتهدی به بحث درباره ابعاد فکری و ادبی این شاعر پرداخت.
سخنان من در حاشیه نبوغ هولدرلین خواهد بود، نه در متن آن
مجتهدی در ابتدای سخنان خود، نشستهای هفتگی شهر کتاب را نوعی «مهمانی فرهنگی» قلمداد کرد و حضور در این برنامه ها را باعث کاهش احساس «غربت اهل فرهنگ» دانست.
وی سپس با فروتنی هدف این جلسه را در میان گذاردن یافته های خود با دوستان عنوان کرد و اظهار کرد که: من ادعای ذوق ادبی ندارم؛ بنابرین سخن من در حاشیه نبوغ هولدرلین خواهد بود، نه در متن آن.
استاد فلسفه دانشگاه تهران با ذکر مقدمهای، قرن هجدهم را قرن روشنگری و منورالفکری و قرن نویسندگان دایرهالمعارف و عدم تردید و تشکیک در یافتههای علمی دانست که مردمان صرفاً در صدد بسط آن بودند. وی افزود: اگرچه ژانژاک روسو اولین کسی بود که مضار و نواقص غرب جدید را در بنیان های علم و صنعت نشان داد ولی این اعتراض در فرانسه انعکاسی نیافت و فقط تا حدی در آلمان مخاطبانی یافت.
وی با ذکری از انقلابات سهگانه صنعتی در انگلستان، اجتماعی- سیاسی در فرانسه و فرهنگی در آلمان، نهضت فرهنگی در آلمان را طوفان و جهش روحی در شعر، ادب، تئاتر و... دانست که منجر به پیدایش مکتب رمانتیسم نیز شد و در ادامه گفت: هولدرلین نه تنها با بتهوون، موسیقیدان بزرگ کلاسیک، هم عصر بود بلکه در نواختن ویولون و فلوت و در اوخر عمر در نواختن پیانو نیز تبحر داشت.
مجتهدی در توضیحی پیرامون شعر به این نکته اشاره کرد که اولاً بین شعر و موسیقی رابطه وجود دارد، گاهی شعر عین موسیقی است و بالعکس. ثانیاً شعر آلمانی هم مانند شعر فارسی نوعی صنعت است؛ صنعت شعری، اما نه ضرورتاً و صرفاً در وزن و قافیه. وی در تکمیل سخنان محمدخانی، خانواده هولدرلین را کشیش و کشیش زاده خواند و سالروز تولد او را 20 مارس مطابق نوروز دانست و پنج سال زندگی شبانهروزی هولدرلین با شلینگ، شاعر- فیلسوف، و هگل، پیریز اوج فلسفه غربی، در حوزه علمیه توبینگن را نقطه عطفی در زندگی وی دانست و افزود اگر اغراق نباشد، میتوان گفت شلینگ و هگل، افکار هولدرلین را نظاممند کردهاند.
کریم مجتهدی با تقسیم بندی زندگی هولدرلین، دوره اول را از۱۷۷۰ تا 1792 ( اشعار جوانی) دوره دوم را از 1794 تا 1798 (انتشار رمان مشهور وی) دوره سوم را از 1800 تا 1807 (اوج دوره کاری) و دوره چهارم را تا 1843 ( دوران عدم تعادل فکری تا روز مرگ) دانست.
وی تصریح کرد هولدرلین اوج هنر را در هماهنگی با طبیعت دانسته و در جستجوی روح زبان آلمانی در طبیعت- بویژه در شعر راین- بود. در عین حال او تا پایان عمر عمیقاً به امر قدسی- و نه ضرورتاً دینی- اعتقاد داشت.
در رمان موردنظر هولدرلین، جوان آلمانی را تصویر میکند که در پی بازگشت به مُثل افلاطون برای یافتن ریشه های فرهنگیاش است. اگرچه یونان جدید با یونان افلاطونی تفاوت زیادی کرده و امکان یافت عمیق آن دوران غیرممکن مینماید. در این رمان به طور جانبدارانهای ضمن مقایسه فرهنگ یونانی با سایر فرهنگها برتری آن بر سایر فرهنگها روشن میشود.
استاد فلسفه دانشگاه تهران با اشاره به نمایشنامه نیمه کارهی«مرگ آمپدلکیوس»که از هولدرلین به جای مانده، دو شرح را برای آن متصور گردید که اولی با «فرار شاعر از شهر و مردمان عصر خود» و دومی با «خیانت قهرمان داستان به شعر به علت پرداختن به فلسفه و نهایتاً فرار از خود» متناظر است. و شاید به همین دلیل هولدرلین در سالهای پایانی عمر دچار یک شخصیت مضاعف شده بود و خود را شخص دیگری معرفی میکرده است.
پاسخ به پرسش های حضار
در ادامه مجتهدی با اشاره به سخنان مجری برنامه، اظهار داشت به نظر من، جنون با نبوغ رابطه ای ندارد، اگرچه ممکن است گاهی پس از نبوغ، جنون نیز جلوهگر شود. همچنین در قسمت دیگری که محمدخانی سخن از «دوران عسرت شاعران» گفت با این کلام مجتهدی مواجه گردید که به نظر من«شعرا همیشه در حال عسرت به سر میبرند و اصولا سرنوشت شاعر، عسرت است»
مجتهدی در بخش دیگری از سخنان خود تصریح کرد هولدرلین فلسفه، افلاطون و یونان را خوب میشناخت و تاحدی یونانزده بود؛ به نحوی که در آلمانی از الفاظ یونانی استفاده میکرد. همچنین هولدرلین از کلاسهای فیخته ناراضی بود چرا که «اراده» مورد نظر فیخته را ایستادن در مقابل طبیعت میدانست.
مجتهدی در پاسخ به سؤالی گفت: شعر برای هولدرلین ماقبل و مابعد فلسفه است ولی با فلسفه مخلوط نمیشود و در واقع حیرت، یأس و شعف شاعر نمیتواند و نباید با فلسفه درآمیزد.
وی همچنین الفاظ آلمانی را کمی خشک و خشن دانست چرا که از اعماق وجود بیرون میآید. دکتر مجتهدی ضمن اشاره به شعر معروف «راین» و«دانوب» هولدرلین، روح زبان آلمانی را در توصیف طبیعت آلمان جاری دانست و با ذکر تمثیل حرکت آب در شعر هولدرلین، آن را با سیر بشر همسان دانست، وقتی که آب از کوهساران جاری میشود و سرعت زیادی دارد، وقتی که ملایم شُرشر میکند، وقتی در دشت جاری میشود، وقتی که راکد شده و میگندد و... تا به دریا میرسد و آرام میگیرد و از سر و صدا و قیل و قال میافتد.
دکتر مجتهدی ضمن اشاره به تغییرات فضای فکری بعد از هولدرلین، تحولات نقاشی را از تصویری به انتزاعی میداند ولی در موسیقی، این تغییرات به عکس از انتزاعی به انضمامی در حال تحول است به عبارت بهتر اصوات تدریجاً صورت انضمامی و طبیعی تری به خود میگیرند.
وی در پاسخ به سؤالی یادآور شد که اگر شاعر فیلسوف نیست؛ دلیل بر آن نیست که متفکر نباشد. دکتر مجتهدی همچنین در بیان نسبت هایدگر و هولدرلین گفت: تلاش هایدگر برای دیالکتیکزدایی از فلسفه غربی و یا به عبارتی عقل زدایی از فلسفه است. بنابرین وی به زبان اشاره کرده و زبان را محل عبور «وجود» میداند. در این جا انسان پاسدار و شبان وجود است و شعر خانه وجود؛ بنابرین شاعر حافظ خانه وجود است و با شعر، وجود انکشاف پیدا میکند.
در پایان، مراسم با قرائت قسمتهایی از یک مقاله چاپ نشده دکتر مجتهدی پایان یافت.
لازم به ذکر است برای مطالعه بیشتر درباره موضوع این جلسه، مراجعه به مقالات «مقام هنر در فلسفه اسلامی» و «هنر و دین» مفید خواهد بود.
پایان مطلب/