در چند جمله فرزاد جمشیدی را تعریف کنید.
من فکر میکنم که تعریف فرزاد جمشیدی را باید بیشتر از مردم جویا شوید. اما خلوص در کار را هیچوقت فراموش نکردم، بشدت به مطالعه خودم را نیازمند میدانم، حس طلبگی، جستن، یافتن و به انتخاب برگزیدن را هیچ وقت فراموش نکرده ام، سرمشق بزرگی از شهید آوینی پیش روی من است که: سیاهمشقهایی که برای خدا مینویسی پاکنویسهای خوبی برای روزهای تنهایی تو خواهد بود. از این جهت سیاه مشقهایم را همیشه حفظ کردهام.
در یک مصاحبه از شما دیدم که در آن گفته بودید به علی حاتمی و شهید آوینی مدیون هستید. چه دینی به آنها دارید که از آنها سرمشق میگیرید؟
دو تا چیز را سر کلاس دانشگاه به بچهها گفتهام، دو نکته را من یاد گرفتم از شهید آوینی و علی حاتمی، از علی حاتمی تصویرسازی و تصویری نوشتن را یاد گرفتم، از شهید آوینی آن چیزی که برای من به یادگار مانده، صراحت در لهجه است و صادقانه نویسی است. شهید آوینی اصلاً به دنبال دستچین کردن جملات نبود، من فکر میکنم به روح واژه رسیده بود و از این جهت که روح واژه را با مخاطب در میان گذاشته بود، توانسته بود قالب تعارفآمیز روزمره را بشکند و بیننده و شنونده را خیلی راحت دستشان را بگذارد در دست واقعیت، بعد از آن حتی خیلیها آمدند صدای آوینی را تقلید کنند که نشد، بهخاطر آنکه آن روح واژهها در دست نبود، صداقت را، آوینی مثل نفس کشیدن در دست لمس میکرد و میتوانست به را حتی با ما در میان بگذارد.
جمشیدی تلویزیون با فرزاد در خانه چه تفاوتی دارد؟
دوستان شما زیاد با من مصاحبه گرفتهاند، یکی از این مصاحبهها سال گذشته برترین مصاحبه در بخش گفتوگوی جشنواره مطبوعات شد که اسمش بود طعم باران و از همان ابتدا با این جمله طنزآمیز که وقتی وارد خانهاش شدیم دوریالیمان افتاد که فرزاد جمشیدی تلویزیون با قاب خانه تفاوتی ندارد، بشدت خودم را کنترل میکنم، محاسبه میکنم که همان فردی که در تلویزیون هستم، در خانه هم هستم یا نه، خودم را صاحب یک نظریه بزرگ میدانم و این نظریه را هم در دانشگاه تدریس میکنم که تلویزیون در شش ماه اول کارتان را نشان مردم میدهد بعد از شش ماه درونتان را نشان مردم میدهد، پررویی، بیسوادی تواضع، ادب، متانت و تمام چیزهایی که در روزمره شخصی ما میگذرد، جلوی آنتن تلویزیون لو میرود و مردم خیلی راحت آن را متوجه میشوند اگر گفتار ما متملقانه باشد، مطمئن باشید شنونده خیلی زود متوجه میشود.
در روز چند ساعت مطالعه دارید؟
اگر برنامه داشته باشم، برای هر برنامه خودم را موظف میدانم بالغ بر 10 ساعت مطالعه کنم، چون عمدتاً در برنامههایی از من استفاده میشود که بهصورت مونولوگ اجرا شود، یعنی یک قطعهای را خودم بهعنوان کارشناس برنامه میگویم و بعد یک برنامهای در این زمینه پخش میشود مثل برنامههای سحر ماه رمضان، سر ساعت چرخاندن آنتن با آیتمهایی که وسط آن میخواهد صحبتهای یک عالم یا روحانی پخش شود، کار خیلی دشواری است و به صورت عمومی هم کمتر از 4 یا 5 ساعت مطالعه ندارم در روز، به خاطر اینکه ابزار کارم واژه است و در دانشگاه هم به بچهها میگویم یک خیاط ابزار کارش نخ و سوزن است. من هم گاهی اوقات در یک وسیله نقلیه عمومی، در یک دانشگاه، در یک جایی، به سن و سالم نگاه نمیکنند، میگویند چون مجری هستی و ابزار کارت واژه است، باید مطالعه کنی، انبان ذهن یک مجری هم خیلی زود تمام میشود، اگر 50-40 تا واژه داشته باشد، زود تمام میشود، مگر بتواند واژه ذخیره کند.
شما تجربه کاری دیالوگی و چالشی هم دارید ؟
بله، اصلاً من کارم را با همین شروع کردم، من یک برنامهای را اجرا میکردم با نام نمای نزدیک که در انتخابات دور پنجم و ششم مجلس شورای اسلامی در شبکه چهار روی آنتن رفت و تنها برنامهای بود که اگرچه سیاست را به نقد میکشید، اما کاملاًیک ادبیات سیاسی جدید را وارد کرده بود، بسیاری از میهمانهای برنامه متعجب میشدند از این نحو اجرای برنامه، چون عادت کرده بودند که مجری تنها واسطه ای بین میهمانهای برنامه باشد و اینکه اولش یک پلاتویی بگوید که مغز و جوهره برنامه را به رخ بکشد، تعجب کرده بودند، از آن زمان تلویزیون به این فکر افتاد که چقدر خوب است اگر"مجری مؤلفه" کم دارد، تکرار کند، لازم است که ذکر کنم مجری مؤلفههایی مثل اکبر عالمی مثل اسماعیل میرفخرایی مثل مرحوم کمالالحق سلامی اینها افرادی بودند و هستند که استاد این کار محسوب میشوند، با اینها هم سعی میکنم ارتباط نزدیکی را داشته باشم و به نوعی در اجرا با یکدیگر به هم برسیم، چیزی که الآن دارد در تلویزیون اتفاق میافتد اصلاً اسمش اجرا نیست، در مصاحبههای من با بعضی خبرگزاریها اگر بخوانید گفتهام که مجری در رسانه ملی تعریف نشده، زحمتی هم برای اینکه مجری را تعریف بکنند، هیچ وقت نکشیدهاند.
لازمه کار شما قطعاً خواندن رمان است، آخرین رمانی که خواندهاید، چیست؟
یک توضیحی بدهم که لازمه شغلی ما هم رمان خواندن است و هم خواندن داستانهای کوتاه است و هم خواندن اخبار. من آخرین رمانی که خواندم، «در گردباد گم میشوم» نوشته عاصفزاده است که بسیار هم به آن علاقهمند هستم، در زمینه کتب دیگری که خیلی روی من تأثیر گذاشته کتاب «صد سال تنهایی» مارکس است، از رمانهای خارجی.
شما استادی هم در زمینه اجرا داشتهاید؟ چون با توجه به اینکه سبک اجرایی شما تا به حال نبوده، بنیانگذار این سبک بهشمار میآیید؟
یک مصاحبهای امید روحانی با مرحوم علی حاتمی کرده در ماهنامه فیلم که خیلی سرآمد شد. خیلیها که میخواهند علی حاتمی را بشناسند، میروند آن مصاحبه را میخوانند. قسمتی از صحبتهای استاد علی حاتمی شد این تیتر که گفته بود: من دارم به نوعی از بافت و سبک و رنگ در کارگردانی میرسم، من فیلم نمیسازم، من قالی میبافم، این کاری که الآن شما در اجرا میبینید، اصلاً اسمش اجرای صرف نیست، یک قسمت از آن بازیگری است، یک قسمتی از آن دلدادگی و شیفتگی است. لحظات زیادی روی آنتن تلویزیون نمیگذشت که من واقعاً احساس کردم بهجای اینکه رفته باشم خانه مردم همه آنها را به استودیو دعوت کردهام، صدای نفسهای اینها را میشنیدم درست مثل اینکه دارم تئاتر اجرا میکنم، تمام مدت برای من تلویزیون یک جسم بیجانی که نبیند و نشنود و نتواند تشخیص بدهد نبوده است و دوربین تلویزیون یعنی ایران یعنی همه ایران.
کتاب اخلاقی هم میخوانید؟
بله، اصلاً بخش مهمی از کارم به این کتابها وابسته است. من مکارمالاخلاق را خیلی دوست دارم. بعد هم نوشتههای آقای سیدقطب را خیلی دوست دارم، نوشتههای آقای سبحانی را هم خیلی دوست دارم.
نظم و سیر خاصی هم برای مطالعات خودتان درنظر گرفتهاید؟
حتماً، بهخاطر اینکه اگر ما بخواهیم به یک ژانر کاری برسیم و تلویزیون هم مهمترین انتقادی که به آن وارد است، همین است، اما در تلویزیون یک قالب خاصی نداریم، یعنی یک ژانر خاصی نداریم. یک نفر بیاید بگوید که آقا مجریهای ورزشی یا اجتماعی را جدا کنیم، ببینید ما از آقای رشیدپور در برنامه صبح بخیر ایران برای لطیفهگویی استفاده میکردیم بعد هم برای انتخابات ریاست جمهوری نهم او را فرستادیم نارمک تهران که مثلاً گزارش بدهد، باور مخاطب میریزد. الآن مردم من را در برنامههای سحر ماه مبارک رمضان پذیرفتهاند در برنامههای معارفی پذیرفتهاند اگر من بروم جای آقای ... برنامه آن روی سکه را اجرا کنم مطمئناً مردم هر چیزی از من در ذهنشان ساختهاند از بین میرود، سیر مطالعاتی که گفتید درست است و خیلی مهم است، چون برای اجرا اینچنین مطالعات روزآمد اجتماعی مهم است، اجرای من اجرای معارفی صرف که قال باقر، قال صادق باشد نیست، مثلاً من برای یک سلام میگویم "در دنیایی که مردم قناری لطیفههایشان رو تو تلفن همراه حبس میکنند، تو دنیایی که مردم خبر بزرگ مرگ آدمها رو روی ورقهای A4 برای هم فکس میکنند، من دستم را میگذارم روی سینه به شما میگویم سلام"، اصلاً برای سلام، برای خداحافظی من مینشینم وقت میگذارم، سلام، عرض ادب، خداحافظ که نشد کار! من برای سلام میگویم «اگه راست باشد که بسمالله الرحمن الرحیم اسم اعظم خداست، اگه راست باشد که خاصیت این اسم رهاندن پلیدیها از دل مخاطبهاست، توی یه دستم بسمالله الرحمن الرحیم و تو دست دیگرم سلام میگذارم و به شما عرض احترام میکنم» هزار مدل سلام میتوانیم خلق کنیم، ولی ما سراغ واژهها نرفتهایم، چون به روح واژهها نزدیک نشدهایم.
پس شما معتقدید که مجریها باید در یک قالب خاصی حرکت کنند، یعنی اگر شخصی در برنامههای مذهبی حضور دارد و به عنوان یک مجری مذهبی شناخته میشود، نباید برود مدیر روابط عمومی فلان باشگاه معروف تهران شود، چون این دور از شأن این فرد است؟
ببینید، اینها آفت است، تلویزیون نتوانسته نیروهای خودش را حفظ کند، یک نکته را حتماً بنویسید که مجری تلویزیون پرچم تلویزیون است، پرچم این ویترین است، اما تلویزیون بلد نیست که از نیروهای خودش محافظت کند، 68 درصد مجریهای تلویزیون رابطه استخدامی با تلویزیون ندارند و مجبور هستند که وقتی چهره تلویزیونی پیدا میکنند از این چهره در جاهای دیگر استفاده کنند برای اینکه امرار معاش کنند، برای همین تعهدشان به تلویزیون کم می شودمیروند یک جایی مدیر روابط عمومی میشوند، من لازم است یک نامهای را که اخیراً برای آقای ضرغامی تهیه شده بود، بابت مجریهای تلویزیونی و در برخی سایتها هم درج شده است توضیح دهم که وقتی در این گزارش آمده است مجریها اطلاعات و دانش لازم درمورد موضوع برنامه ندارند و یا در مطالب کارشناس برنامه دخالت بیجا میکنند، نظر من که نیست این مطلبی است که مرکز نظارت سازمان تهیه کرده، ما الآن یک اطلاعیه میدهیم میگوییم مجری میخواهیم، هزاران نفر طالب هستند که مجری تلویزیون بشوند، چرا؟ چون فکر میکنند که مجری تلویزیون یعنی همین، سلام علیکم، حال شما خوبه؟ در خدمتتان هستیم، صبح بخیر ایران، میرویم اتاق فرمان، برمیگردیم و بعد هم خداحافظ. آقا بنده رفتم 420 ساعت علاوه بر اینکه مجری تلویزیونی هستم، وقت گذاشتم، 33 امتحان دادهام تا توانستهام از وزارت کار مدرک مربیگری گویندگی را با استانداردش تعریف کنم، سال 79 در وزارت کار برای این کار استاندارد تعریف شد، به این هم کفایت نکردم، رفتم گواهینامه مدیریت آموزشگاه فنی و حرفهای گرفتهام برای تأسیس اولین مدرسه اجرای تلویزیونی، برای این کار زحمت کشیدهام، ضمن اینکه همین دیروز امتحان پایان ترم دانشگاه من بود در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران که از طرف جهاد دانشگاهی این کلاسها برگزار میشود، من اولین مدرس اصول و مبانی اجرای تلویزیون و صحنه بودم در دانشکده علوم اجتماعی، من به بچهها میگویم یک صفحه بگذارید جلویتان و توی این یک صفحه نکات طلایی را یادداشت کنید، نکات طلایی درباره تلویزیون، من بهصورت تجربی تدریس نمیکنم و خاطره هم برای بچهها نمیگویم، من برای بچهها علمی صحبت میکنم، میگویم که مطالعه برای مجری مثل نفس کشیدن است. لحظه مرگ یک مجری لحظهای است که دیگران هم بتوانند مثل او صحبت کنند، مهمترین ابزار یک مجری واژه است. تلویزیون و رادیو ابزارهایی نیستند که من و تو با یک لیوان چای در کنار آنها به خواب برویم، تلویزیون و رادیو باید ما را از خواب بیدار کنند، یک مجری حق ندارد عصبانیت، ناراحتی، لوسبازی و کمبودهای خانواده را با مخاطبش در میان بگذارد، یک گوینده خوب بیش از هر چیز یک شنونده خوب است. موسیقی برای مجری تلویزیون و گوینده رادیو حکم مادر دارد، همانطور که هیچ ناجی غریقی نمیگوید من از آب نمیترسم، یک مجری هم هیچوقت نباید بگوید که من از مخاطب و شنونده خود و بیننده خود نمیترسم، همیشه باید این ترس باشد شما آقای اکبر عالمی را ببینید، به او میگویند «ترس معکوس» مجری که 5 سال یا 10 سال کار کند، قلبش از کار نیفتد، شانهاش از کار نیفتد، اصلاً مجری نیست، در فرانسه مجری تلویزیون را با 12 سال کار بازنشسته میکنند. آنقدر این کار مهم است، اگر مردم بدانند که کار تلویزیون اینقدر سخت است، من در مورد لایههای تلویزیون دارم صحبت میکنم، درمورد پوشش و چهره مجری هم برای شما صحبت میکنم. شما همین حرفها را بکنید سوتیتر و بعد بازتابش را ببینید، ببینید مجریهای تلویزیون از اینکه میخوانند لحظه مرگ یک مجری لحظهای است که دیگران هم بتوانند مثل او حرف بزنند چه عکسالعملی دارند، اینجاست که میفهمیم آقای فردوسیپور مجری نیست، متخصص است، آقای سهیل محمودی مجری نیست، آقای سهیل محمودی متخصص است، مجری تلویزیون یعنی رضا رشیدپور، یعنی هرمز شجاعیمهر، یعنی رحمان نظام اسلامی، یعنی فرزاد جمشیدی، یعنی امیرحسین مدرس، ما به اندازه دو تا دستمان مجری تلویزیونی نداریم، گوینده نداریم، قوال داریم، ولی مجری که بتواند بدون اتکا به متن برنامه را هدایت کند یا اگر برنامه با مشکل برخورد کرد بتواند مثل خلبانی که هواپیما را که موتورش خاموش شده هدایت میکند، هدایت کند، هنر کرده است.
بین مجری و متخصص شما چه تمایزی قائل هستید؟ بالاخره مجری باید متخصص هم باشد؟
من میگویم هر گردویی گرد است ولی هر گردی گردو نیست. میگویم که مجری باید متخصص باشد برای اجرا.
شما در مصاحبهای از نوع اجرای فرزاد حسنی و رشیدپور انتقاد کرده بودید و گفته بودید که در تلویزیون ما عدهای تیشرت زیرکت میپوشند و میآیند جلوی دوربین که این دور از شأن مجری است؟
گفته بودم که مجریگری ملقمهای از وقاحت نشود، این نظریه من نیست، نظریه 1956 سیلبرت و مکگوییل است. این نظریه میگوید که مجری تلویزیون باید هنجارهای جامعه خودش را رعایت کند، هنجارهای جامعه در فصل 12 قانون اساسی میگوید که تلویزیون ما زیرنظر حاکمیت اداره میشود، پوشش یک مجری که در آنتن فراگیر صحبت میکند باید متناسب با جامعه باشد، بله یک موقع من مجری تلویزیون زاهدان هستم، میروم و لباس زاهدان را میپوشم، اما اگر بچه ترکمنصحرا هستم و میخواهم در شبکه یک برنامه اجرا کنم، حق ندارم با لباس ترکمن جلوی آنتن بروم، پوشش سیمای مرکزی، پوشش نماینده مجلس، رئیس جمهور است،این لباس باید باشد، حتی لباس روحانی هم با وجود آنکه آنها در صدر حاکمیت هستند، ولی پوشش رسمی محسوب نمیشود، من یک سؤالی از شما میکنم، شما یک ریموت کنترل دستتان است و دارید در محل کارتان اخبار ماهواره را نگاه میکنید، میرسید به تلویزیون فیلیپین، بدون اینکه رئیس جمهور یا نخستوزیر این کشور را دیده باشید، مجری تلویزیون را میبینی و 70 درصد میتوانی نظر بدهی که بله، مثلاً مردم این کشور اینجور لباس میپوشند، اینطوری حرف میزنند، چهرهشان اینطوری است، مردم هم که الآن ما را رصد میکنند، قبل از آنکه بروند ببینند، مثلاً نماینده زنجان یا سمنان چه شکلی است، ما را در دنیا میبینند به واسطه تلویزیون، یک برنامه «روز خدا» را در شبکه یک اجرا میکنم، پنج دقیقه بعد از لسآنجلس، بولتون تلفن میزنند و مردم و ایرانیهای خارج از کشور اینقدر تشنه این برنامهها هستند که ابراز علاقه میکنند، درمورد آقای فرزاد حسنی عرض کردهام که برنامه را با فضای هیجانی خودش اجرا میکند، قسمتان میدهم به خدا که بنویسید که آقا تلویزیون جمهوری اسلامی برای مجریهایش سردبیر و نویسنده ندارد اگر کسی مدعی است دارد من حاضر به مناظره هستم. آخه فرزاد حسنی که میخواست از آقای رادان سؤال کند یک نفر هم نبود سؤال او را کنترل کند، پس مجری با فضای خودش برنامه را هدایت کرد و این اشتباه است. تمام آنتنهای دنیا 15 تا 45 ثانیه با تأخیر برنامه را پخش میکنند ولی تلویزیون ایران یک تلویزیون لخت و عریان است، هر چیزی که شما میگویید مثل یک پلی است که مجری پا میگذارد روی آن و خرابش میکند و میرود یک همچین کسی را روی یک چنین پلی که رو به ویرانی است قرار دادهاند آن وقت کسی هم نیست که دستش را بگیرد.
یعنی اصلاً فاصله زمانی از ضبط تا پخش وجود ندارد؟
اصلاً فاصله وجود ندارد یعنی هر چیزی که شما بگویید رفته روی آنتن، ما سر کلاس به بچهها میگوییم که هر قدمی که شما میگذارید مثل پلی است که پشت سر آن خراب شده و دیگر چیزی باقی نمیماند، پس کسی را که شما میخواهید روی این پل بفرستید در ضمن 70 میلیون نفر هم آن را نگاه میکنند باید دستش را بگیرید، باید متن خوب به او بدهید. باید ببینید چی میگوید، چی میپوشد، چه طوری میخواهد حرف بزند، در تلویزیون جمهوری اسلامی آموزشی برای مجری نداریم. گزینش برای مجری نداریم، بنده برای دفعه اول دارم یک عده را تعلیم میدهم که بیاورم در تلویزیون، بعد هم دارم میگویم مجری شبکه سراسری که یاد نگیرد و اول نرود در مراکز استانها و شبکههای بومی و تحصیل و تجربه نکند به درد آنتن سراسری نمیخورد. مرکز تحقیقات سازمان آمار داده است که در پربینندهترین لحظات شبکه یک 23 میلیون بیننده دارد، ببینید چقدر خطرناک است، حالا ما چقدر روی مجریها کار میکنیم، نرم ایام بیکاری مجریهای تلویزیون 9 ماه و 20 روز است، الان تلویزیون دارد از 38 مجری خودش استفاده میکند، ما مجریهایی که آمدند و رفتند را اگر بخواهیم بشماریم یقیناً نمیتوانیم، چون از اذهان رفتهاند، اما اگر مثل سایر کشورها بود، مجری هواشناسی خانم کریستین لوهان وقتی که میآید در قاب تلویزیون هلند میایستد و میگوید که امروز باران میآید حتی اگر یک لکه ابر در آسمان نباشد مردم با او هم ذاتپنداری میکنند، چند تا از این مجریها ما در تلویزیون داریم، اصلاً نظارتی نداریم که مثلاً چه طوری شد که این مجری آمد روی آنتن، چرا رفت؟ الآن ما خیلی مجری داریم که اصلاً اجرا ندارند.
به چه دلیل؟
چون ما رفتیم یک نفر را آوردیم و بدون اینکه به او بگوییم آقا تو برای بقای خودت باید مطالعه کنی، فرستادیمش روی آنتن. بنده روزی دو ساعت مربی ورزش گرفتهام، میروم ورزش میکنم سعی میکنم اندام خودم را درست کنم، دندانپزشک دارم که دندانهایم جرم نداشته باشد، دکتر پوست دارم و همه اینها را برای تلویزیون انجام میدهم. کلی پول میدهم که هم صدای من، هم سواد من و هم سیمای من شاد بماند ولی مجریهای دیگر اصلاً این جوری نیستند، واقعاً کسی این جوری نیست، یک نفر را میآورند، بنده خدا مطالعه هم نکرده و چهار ماه در تلویزیون خودش را میبیند و سه تا همسایه هم به او میگوید که آی شدی مجری تلویزیون، چهار جا هم تحویلش میگیرند و بعد از 5 ماه رهایش میکنیم به امان خدا، اصلاً دنبالش نمیرویم که اصلاً چرا آمدی؟ چرا رفتی؟
این انتقاداتی که شما در رسانهها مطرح میکنید از جانب مجریان بازخوردی داشته و اینکه کسی بوده جلوی شما موضعگیری کند؟
هیچوقت، چون همه میدانند من برای این کارم زحمت کشیدهام، من در تلویزیون برای بقای خودم دست و پا نزدهام من رفتم خودم را سنگینتر کردم چون سوادم را مقداری بیشتر کردم الآن هم بچهها میدانند من اگر حرفی میزنم تنها از روی دلسوزی است، به خدا از روی دلسوزی حرف میزنم تا یک نفری بیاید برای اجرا در ایران فکری کند.
یک بحث دیگری که در مورد مجریان وجود دارد این است که ما سالها است مجریانی خصوصاً در شبکه یک سیما میبینیم که اصلاً به نظر میرسد رسمی سازمان شدهاند و مردم هم دیگر آنها را نمیپسندند...
بیولوژیستها میگویند کسانی که از عینک یا کلاه استفاده میکنند بعد از یک مدت سنگینی عینک یا کلاه را دیگر حس نمیکنند، مثلاً من الآن دیگر نمیفهمم که عینک گذاشتهام، بدن ما یک حالتی دارد که سازش حسی پیدا میکند، این سازش حسی را بینندگان ما مدتها است نسبت به مجریان پیدا کردهاند، به خاطر همین 60 – 50 کلمه است که در بین مجریان دیده میشود یعنی اگر شما 20 سال اجرای تلویزیون را نگاه کنید میبینید که تغییری نکرده است. یک نکته یادم آمد که بگویم بد نیست، شما آقای فردوسیپور را نگاه کنید، شیفتگی این آدم نسبت به فوتبال مثالزدنی است، شما دیدهاید ایشان در برنامهاش در مورد تنیس روی میز نظر بدهد؟ این آدم دیوانه فوتبال است و فقط در مورد فوتبال هم حرف میزند ولی باز هم اخطار میکنم که ما از او هم بد استفاده میکنیم، داریم او را یک God father فوتبال در ایران میکنیم و خرابش میکنیم چون فردوسیپور دقیقاً به سمت حذف خودش از روی آنتن قدم برمیدارد مثل آقای فرزاد حسنی که این کار را کرد چون به او قدرت مطلقه دادیم بدون اینکه یک ترمز یا سرعتگیری جلوی او بگذاریم فرستادیمش جلو، حالا هر که به مشکل برخورده نه تلویزیون از او حمایت میکند نه کسی.
فکر نمیکنید که این هیجان که شما در درون فرزاد حسنی نام میبرید یا فردوسیپور لزوم کار اجرا است چون ما میبینیم که مردم دیگر از آن رخوت مجریان قدیمی خسته شدهاند و به همین دلیل است که برنامه این افراد میگیرد.
ما همیشه در دو سمت افراط و تفریط ایستادهایم، یا مطلقاً گفتیم تلویزیون جهت بده یا مطلقاً گفتیم تلویزیون جهت بگیرد، هر دوی اینها اشتباه است، ببینید این تعامل است، این خیابان دو طرفه است، ما میگوییم ارتباط فرایندی است متقابل و هدفمند، این ارتباط فرایندی است متقابل و دو سویه، باید هر دوی اینها صورت بگیرد، اگر من یک ادبیات جدید آوردم و 0912 را به گونهای دیگر تلفظ کردم امکان دارد مردم به خاطر اینکه من این را به کار بردم برای دفعه اول قشنگ باشد ولی واقعاً چی به خورد مردم میدهید؟ تخمه آفتاب گردان میدهیم که آخرش بخورند و ببینند که چقدر پوست تخمه جلوی پاهایشان ریخته ولی شکمسیر شد؟ من چیزی توی دلتان میبینم؟ به شما گفتم، من برای هر اجرا 19 ساعت مطالعه میکنم، از این اجرایی هم که الآن روی آنتن است بعضی از مردم بدنشان کهیر میزند، شما همین روزنامه چند هفته قبل را نگاه کنید ببینید از آقای میرفخرایی نام برده، واقعاً ما چند نفر مثل ایشان داریم که بتواند مردم را پای تلویزیون میخکوب کند، مجریهای ما از تلویزیون مثل این ضربالمثل که از کلاه عالی فقط پف آن را میداند، میدانند یا طرف رفت آهنگری ما درش گفت از آهنگری چی یاد گرفتی؟ گفت من آهنگری را در نصف روز یاد گرفتم، «اگه بکشی سیخ میشه، اگه بکوبی بیل میشه» مردم از اجرا این را یاد گرفتهاند و در گود نیستند که بدانند این کار چقدر سخت است. من یک نکتهای را به شما بگویم، اولین تصویری که از شما بیاید روی آنتن مردم به 162 تلفن میزنند و نظر خودشان را در مورد شما میگویند این نظر هم به برنامه سازها منتقل میشود و روابط عمومی هم خیلی خوب کار خودش را بلد است. ولی اینکه تهیهکننده چقدر به مجری بدهد و چقدر گوش مجری را بکشد، این قسمتش بدون اتصال است، همه این ارتباطات خوب انجام میشود ولی این یک تکه سیم برق نمیدهد، کسی هم فکری برای این یک قسمت نمیکند، به خدا رئیس سازمان خوب است، مرکز تحقیقات خوبی دارم اینها تبدیل میشود به پلاتو تحت عنوان اشارات گلبرگ که اصلاً برای گویندهها است، این یک قسمت که تهیهکننده باید بدهد به مجریها بخوانند اصلاً اتصال برقرار نمیشود. سازمان باید این را جراحی کند.
به خوب نکتهای اشاره کردید. این 162 واقعاً کارکرد دارد؟ یعنی تحقیقاتی صورت گرفته است که چقدر توانسته مؤثر باشد؟
بله، حتی اگر شما زنگ بزنید و بد و بیراه هم بگویید عین همان را هفته به هفته به صورت مکتوب توسط یک عده بندگان خدا که صبح تا شب آن جا نشستهاند و صحبتهای شما را مینویسند و تایپ میکنند و غلطگیری میکنند و بعد میدهند به مدیران گروه و آنها هم میدهند به تهیهکنندگان و حتی به رؤیت مجری هم میرسد، اما اینکه اگر دفعه بعد مجری این حرکت خودش را ادامه داد چه کسی گوش او را میکشد معلوم نیست.
من الآن به یک تناقض در بین صحبتهای شما رسیدم، شما در ابتدا گفتید که ما حتی 10 نفر هم مجری واقعی نداریم و از فرزاد حسنی و رشیدپور هم نام بردید اما از صحبتهای آخر شما به این نتیجه رسیدم که اینها هم مجری نیستند؟
چون به نظر میرسد که اینها فقط فن بیان دارند و آن پارامترهایی که شما گفتید در هیچ کدام از آنها دیده نمیشود. من دو تا معیار به شما میدهم، ما قدرت مجری را در دو جا میشناسیم یکی در گفتوگوی زنده تلویزیونی و یکی اجرای صحنه، من چون با رضای رشیدپور اجرای صحنه کردهام از این جهت میگویم آدم هوشمندی است و قدرت اداره یک برنامه را دارد ضمن اینکه مجریها الآن در تلویزیون سه قسمت هستند یکی مجری بازیگرها هستند 6 درصد، یکی آنهایی که در اثر یک اتفاق وارد تلویزیون شدند 86 درصد، 8 درصد هم کسانی هستند که از رادیو آمدهاند، شهیدیفر، حسنی، ژیلا امیرشاهی و خودم کسانی هستیم که از رادیو آمدهایم، موفقترین مجریها کسانی هستند که از رادیو آمدهاند، چون عنصر صدا را میشناسند از این جهت میگویم که رشیدپور از جای خوبی شروع کرده، اما همین نیروها را هم داریم از دست میدهیم، چرا؟ چون قدرت مطلق به آنها میدهیم.
این ایراد به چه کسی برمیگردد؟
به برنامهساز، چون قدرت مطلق به آنها میدهد، من در مورد آقای فرزاد حسنی هم در همان ایام از من سؤال کردند و گفتم که ایشان برنامه را با فضای هیجانی خودش پیش میبرد ولی فرزاد حسنی را اگر از دست بدهیم تلویزیون ضرر میکند، باید این آدم را کنترل شده به تلویزیون باز گردانیم و به او بگوییم که آقا شما خیلی برنامه را با هیجان پیش نبرید. ببینید من برنامه را برای چه کسی اجرا میکنم برای منفعت مردم اجرا میکنم یا اینکه بعداً در وبلاگ من کامنت بگذارند و یا فلان دختر از من تعریف کند؟ اینها نکات زیرپوستی قضیه است دقت کنید! باید اداره کل مجریان و گویندگان در تلویزیون داشته باشیم و تمام مجریها بدون استثناء باید سردبیر داشته باشند، تلویزیون باید مجریهای خودش را رسمی کند و برای آنها اتحادیه صنفی تشکیل بدهد، به مجریها اجازه اجرای برنامه در بیرون ندهد، در گزارشی که برای آقای ضرغامی فرستادیم اینها را آوردهایم.
به موضوع خوبی اشاره کردید و آن اجرای بعضی از مجریان سرشناس در مجالس عروسی و جشن بیرون از صدا و سیما است. فکر نمیکنید مجریان امرار معاش را دلیلی برای زیادهخواهیهای خود قرار دادهاند؟
خدمتتان عرض شود من از همین جا به آن دوستانی که در نهادها و وزارتخانههای دولتی هستند بگویم که اولاً یک پول بیجایی را خرج میکنند زمانیکه برای مراسمات خود از مجریان تلویزیونی دعوت میکنند، من 180 شماره تلفن به شما میدهم که میتوانید با آنها تماس بگیرید، ببینید ایسنا سال گذشته در هفته بسیج در قسمت حماسه و دفاع نوشته بود دوست مجریمان، هشتم آذرماه رفته در بوشهر برنامه اجرا کرده به 9 میلیون تومان و گلایه کرده بود نویسنده آن مقاله که با این 9 میلیون تومان میشود رفت و 9 کتاب برای دفاع مقدس چاپ کرد، اینکه آن مجری چی گفته بماند، چون آنقدر آن پلاتوها خندهدار است که اگر گوش کنید قطعاً متعجب میشوید، ببینید نهادهای دولتی بیشتر دارند پول چهره مجریها را میدهند، من آدمهایی را میشناسم که هر روز در این مملکت اجرا دارند بدون اینکه یک فریم تصویر داشته باشند ولی اجرای صحنه دارند و معقول هم پول میگیرند و این البته مشکل مجریهای تلویزیون نیست، مشکل ادارات دولتی است. میخواهند آقای فلانی بیاید در برنامهشان سه میلیون تومان هم به او پول میدهند، وقتی که این پولها زیاد میشود طرف میگوید چه شغل خوبی، من بروم در تلویزیون و یک سلام- صبح به خیری بکنم و از آن طرف هم بیایم برنامه اجرا کنم و سه میلیون تومان هم پول بگیرم، برای این سه میلیون تومان، برادر زحمتی کشیده نشده و به نظر من مشکل شرعی دارد خوردن این پول، الآن به بنده زنگ میزنند برای اجرای یک برنامه، من اول باید فضای برنامه را بشناسم و بعد خودم متن آن را بنویسم، بعد اگر دیدید من در اجرای یک برنامه چیزی را از روی برگه خواندم... .من خودم یک جایی دیدم که یکی از گویندگان معروف خبر آمد یک برنامهای را اجرا کند حتی اسم وزیر آن وزارتخانهای را که از او دعوت کرده بود، عینک به چشمش میزد و میخواند چون نرفته بود ببیند که آقا برنامهای که شما سه میلیون گرفتهای اسم وزیر آن وزارتخانه را حفظ کند. حتی پایه علمی وزیر را به جای این که مهندس بگوید، دکتر گفت. اینها خطرناک است.
تلویزیون کلاً چند مجری دارد؟
سؤال خوبی کردید، ما در سال 85 آمار گرفتیم در شبکههای یک تا پنج (تهران) و شبکه قرآن به غیر از واحد مرکزی خبر و شبکه خبر و غیر از سیمای استانها ما 168 مجری داشتیم، شما 20 تای آنها را نمیتوانید بشمارید، در ذهنتان نیست. نه تنها در ذهن شما نیست بلکه در ذهن مدیر یک شبکه هم نیست.
در چند سال اخیر با یک سری مجریهای فصلی روبهرو هستیم و بیشتر هم در برنامههای مخصوصً جوانان در تابستانها شاهد این قضیه هستیم. به نظر شما نمیشود از این مجریان در سالهای بعد هم استفاده کرد چون بالاخره یک سال تجربه کسب کردهاند؟
مجریهایی که الآن هستند بیشتر رو حساب رابطه با تهیه کننده و تیم برنامهساز روی آنتن میآیند و کمتر از اینها امتحانی گرفته میشود، من دارم میگویم آقای داریوش فرضیایی که شما به نام عموپورنگ میشناسیدش سالها در رادیو جان کنده است، من از نزدیک شاهد بودم اگه الآن پورنگ، عموپورنگ شده و میتواند آنتن را بچرخاند، به خاطر این که سالها برای این کار زحمت کشیده است، ماها کسانی بودیم که خاک رادیو خوردهایم، شما از من این سؤالها را میکنید، من بارها این کار شما را خودم کرده ام و بعد هم این که سواد مجری خیلی زود لو میرود، گفت نای را وارونه و گفت زن گر تو بهتر میزنی، بستان بزن، من میگویم مجری که نویسنده نباشد و نتواند یک پلاتو برای خودش بنویسد، مجری نیست. تست اجرا گرفتن خیلی راحت است، قبل از این که ما برویم جلوی دوربین بنشینیم مثلاً در مورد روز قدس پلاتو بگوییم باید یک قلم و کاغذ بگذاریم جلوی مجری و بگوییم الآن دارد برف میآید، شما برای یک روز برفی یک پلاتو بنویس ببینیم بلدی یا نه؟ ببینیم قلمرو واژگانی این مجری و ذخیره کلمات این مجری چقدر است، شما الآن سؤال خیلی خوبی از من کردی پرسیدی رمان چه میخوانی؟ کتاب چه میخوانی؟ مگر میشود مجری کتاب نخواند، مگر میشود از اطلاعات کشورش اطلاعات نداشته باشد، همین الآن من تیتر صفحه اول هشت روزنامه صبح امروز را میتوانم برایتان بگویم، به خاطر این که میخوانم، باید هم بخوانم، بنده رفتم دیروز یک برنامهای اجرا کردم در حوزه شهدای پتروشیمی کشور، درست در این حوزه تخصصی ندارم ولی باید بدانم که آقا PVC چیست..
یک سری از مجریها را داشتیم که در برههای مشهور شدند و بعد هم به دلایل مختلف از جمله شرکت در مجالس عروسی نامناسب ممنوعالتصویر شدند و بعد هم سیما با این تصور که مردم آنها را فراموش کردهاند دوباره به اجرا بازگرداند. اگر واقعاً این افراد کار خلاف شرعی مرتکب شدهاند، پس چرا به تلویزیون آمدند و اگر نه پس چرا با آبروی آنها بازی شد؟
والا کنه قضیه آخرش هیچ چیزی نیست، یعنی شما نگاه کنید به نظر من اگر بنده مدیر شبکه بودم و صاحب تصویر بودم یا اگر ما یک انجمن صنفی در تلویزیون و رادیو داشتیم این اتفاق نمیافتاد، یعنی میتوانستیم از مجریهایمان حمایت کنیم، الآن از مجریهای ما حمایت نمیشود، معلوم نیست چرا رفت و معلوم نیست چرا دوباره برگشت، چه تیمی این را حذف کرد از آنتن، ما چون حمایتهای صنفی نداریم، برای مجری تصمیم گرفته میشود. مجریها مثل دختر ترشیدههایی میمانند که باید بیایند و انتخاب شوند و برحسب فضیلتهای خودشان روی آنتن نیستند. اگر برحسب فضیلتهای خودشان روی آنتن بودند، خیلی راحت میشود اینها را حفظ کرد ولی یک عده نشستهاند و برای مجریها تصمیم میگیرند و مجریها هم تن میدهند به این قضیه اگر یک مجری شأن علمی داشته باشد در هر برنامهای نمیرود و با هر تصمیم به جنبش درنمیآید، چون مجریها را حتی مدیران سازمان هم سبک میگیرند چون من در جلسات آنها بودهام، اما مجری با این که پرچم شبکه است، در قاب ویترین شبکه است ولی خود مدیران هم مجریان را چندان جدی نمیگیرند. اگر باور نمیکنید، بروید ببینید برآوردهایی که برای مجریها رد میکنند را نگاه کنید. در تلویزیون مثلاً برای یک مجری برای هر برنامه 50 هزار تومان رد میکنند یا خیلی رد کنند، 100 هزار تومان است. مدیران تلویزیون مجریها را در حدی میدانند که فقط بیاید یعنی قسمتها را به هم پیوند بدهد.
مجریها در تلویزیون درجهبندی شدهاند؟
نه ما هیچ درجهبندی برای آنها نداریم.
پس مبالغ و دستمزدهای مجریان چگونه پرداخت میشود؟
دلبهخواه است، به تهیه کننده وابسته است چون او میآید یک جدول برآورد تهیه میکند و میگوید جنابعالی به عنوان نویسنده و فلانی به عنوان کارشناس و فرزاد جمشیدی به عنوان مجری این قدر میگیرند، حالا اگر من مجری خوبی باشم و بتوانم به جای کارشناس و نویسنده هم فعالیت کنم، میتواند آن پول را به خودم اختصاص دهم که البته احتمال آن 99 درصد است و اصلاً چنین چیزی سابقه ندارد. بعد هم که برنامه ساخته شد و رفت توی آرشیو تازه جلسه برآورد برای آن تشکیل میشود، تهیه کننده را مینشانند و میگویند چقدر میخواهی به مجری بدهی؟ میگویند 10 تا برنامه رفته میخواهم یک میلیون تومان به او بدهم، یکی میگوید نه آقا زیاد است مگر چه کار کرده؟ 10 تا 50 هزار تومان بنویس برایش کافی است. حالا دو تا برنامه این برخورد را با شما میکنند، دفعه سوم انگیزهات را از دست میدهی و نمیروی.
یعنی میشود گفت که اصلاً در تلویزیون ما تهیهکننده مداری است؟
بله؛ تهیهکننده تیم برنامهساز را خودش جمع میکند. مثلاً چرا در جشن رمضان دیگر از آقای احمدزاده استفاده نمیشود؟ چون تهیهکنندهای که قبلاً با آقای احمدزاده هماهنگ بود، الآن دیگر نیست، چرا در برنامه مثلت شیشهای از آقای رشیدپور استفاده میشود؟ چون رشیدپور خودش عضو تیم برنامهساز است، بنده در برنامه روضه رضوان شبکه دو کار میکردم، یک سال برنامه را ساختم. تهیهکنندگی کردم، کارگردانی کردم، بعد از آن برنامه با یک سیاق دیگر رفت، بعد از آن برای تهیهکننده جدید فرقی نداشت که حالا برنامه را فرزاد جمشیدی اجرا کند با پلاتوهای نو یا اجرا نکند، حرف رئیس سازمان نیست این، حرف مدیر شبکه هم نیست، حرف برنامهساز است.
یعنی میشود گفت باندبازی در سازمان رواج پیدا کرده است؟
نمیخواهم اسم باند روی این قضیه بگذارم ولی میخواهم بگویم خیلی درون گروهی شده است.
این که گفته میشود مثلاً فلان مجری در برنامه ماه رمضان سال گذشته خود شبی یک میلیون تومان میگرفته، درست است؟
من فکر نمیکنم، چون اصلاً عرف نیست، در سازمان نهایتاً به یک مجری 200 هزار تومان میدهند، چون اصلاً قد و قوارهها این مقداری که میگویید، نیست. شاید طرف برود و در بیرون برنامه اجرا کند، سه میلیون تومان بگیرد ولی در تلویزیون این گونه نیست.
یک برنامه را تلویزیون حدود یک ماه پیش پخش میکرد به نام «سلام بهار» با دو مجری جوان یا نوجوان که میخواستند با یک سری اصطلاحات کوچه- بازاری به قول خودشان جوانان را جذب کنند، آیا هیچ نظارتی بر این گونه طرز سخن گفتن مجریان نیست؟
من در دانشگاه که تدریس میکنم همین سؤال را از من میپرسند، میگویم ببینید برادر من دارم اصول و مبانی اجرای در تلویزیون را تدریس میکنم، بعد به من میگویند چرا رشیدپور این طوری است؟ میگویم شما وقتی میروید گواهینامه رانندگی بگیرید به شما میگویند کمربند ببند حالا شما بگو 75 درصد کمربند نمیبندند. من هم میگویم 75 درصد کمربند نمیبندند به ضرر خودشان است. اینها همین مجریهایی هستند که با حرفهای اغواگرانه و مهییج تهیه کننده جلو میروند و یک سری حرفهایی میزنند که متنوع باشند بعد از مدتی هم... شما همین مجریهایی که گفتید فکر میکنید یک سال دیگر هم روی آنتن هستند، قطعاً نه. یعنی مردم اینها را پس میزنند. تهیه کننده هم میخواهد جنسش جور باشد، مثلاً شما بگویید چرا نسرین مقانلو را میآورند برنامه اجرا کند. نسرین مقانلو چه جاذبهای برای اجرا دارد؟ آقا داریوش ارجمند اصلاً مالک اشتر تلویزیون و سینمای ایران، ایشان چه جذابیتی برای اجرای برنامه طلوع ماه دارد، همه هم به این نتیجه رسیدهاند ولی این که ما ایشان را میآوریم غیر از آن که از چهره بازیگری او استفاده میکنیم کار دیگری میکنیم؟ یا صندلی داغ را داریوش کاردان هم اجرا میکرد، احمد نجفی هم اجرا میکرد، خداوکیلی کدام یکی بهتر و قشنگتر بود؟ یا ایرج نوذری هم اجرا میکرد، کدام یکی قشنگتر بود اجرای آقای کاردان با آن صدا و سواد، این را هم به شما بگویم که شما هیچ وقت نمیتوانید بازیگرها را روی آنتن زنده بیاورید. اکثراً در برنامههای تولیدی از اینها استفاده میشود چون عادت به حفظ کردن دارند. ببینید من از اصول حرف میزنم از مبانی حرف میزنم، اما آنها هیچ کدام از مبانی حرف نمیزنند. یک سری شیوههای مندرآوردی که مثلاً اینجا پیراهن آستین کوتاه بپوش یا اینجا نارنجی را با کرم قاطی کن، اینجا دکمههای پیراهنت را باز بگذار است که مردم هم پس میزنند.
شما پارسال مسئول مجریان تلویزیونی شدید و در یک گفتوگوی مطبوعاتی عنوان کردید که بسیاری از مجریهای الآن را سال آینده نمیبینید، اما باز همانها را داریم میبینیم؟
عرض کنم که من رئیس دفتر هماهنگی و سازماندهی مجریان سیما شدم، اما در پاسخ به سؤال شما باید بگویم که چون نگذاشتند آن کارها پا بگیرد، من برای اولین بار نخستین آزمون جذب مجریان تلویزیون با 2632 نفر از سطح تهران برگزار کردم که فقط 29 پزشک داشتیم و 201 نفر فوق لیسانس بودند، بقیه هم لیسانس بودند. آمدند در این آزمون شرکت کردند، 22 دی ماه سال 85 هم روز جمعه در دانشگاه شهید بهشتی رفتند آزمون دادند. از اینها یک جمعیت حدوداً 300 نفری بیرون آمد ما گفتیم آزمون علمی، آزمون عملی و بعد از آن آموزش و بعد از آن پرورش داریم، معاون سیما از من پرسید چند نفر رانهایتاً از اینها درمیآورید؟ گفتم در نهایت 5 یا 6 نفر، ولی پنج نفری که میتوانیم ادعا کنیم آموزش واقعی دیدهاند. الآن رئیس تلویزیون بیاید یا رئیس شبکه بیاید و بگوید که آقا ما 10 تا مجری داریم که اینها آموزش دیدهاند نداریم، برادر من برای این کار زحمت کشیدم و متأسفانه با تنگ نظری یک سری افراد در سازمان پیش نرفت. اینها رفتند 14 کتاب خواندند برای این آزمون بعد تازه هر کدامشان باید پنج دقیقه هم اجرا میکردند، از درب که میخواستند داخل شوند، چهار تا دوربین ضبط میکرد، حرکات اینها را ضبط میکرد، ولی به نتیجهای رسید؟ کار وسط راه ماند. نهایتاً چند نفر موفق شدند در این آزمونها؟ اصلاً این کار موفق نبود.
آقای جمشیدی گفتید ورزش هم میکنید، چه ورزشی؟
بدنسازی میروم، ورزشهای ایروبیک هم میروم و در مجموعه ورزشی شهید شیرودی مربی دارم.
آخرین دفعهای که سینما رفتید، چه زمانی بود؟
تقریباً! هر ماه دو دفعه به سینما میروم.
آخرین فیلمی که دیدید؟
بهتر بگویم آخرین فیلمی که پسندیدم ارتفاع پست بود ولی بعد از آن نپسندیدم. مثلاً دایره زنگی را رفتم دیدم نپسندیدم، انعکاس هم رفتم دیدم ولی خوشم نیامد.
آخرین سریالی که پسندیدید؟
صاحبدلان، زیر تیغ را هم خیلی دوست داشتم. صاحبدلان چون تقریباً در جریان ساخت آن بودم.
به دانشجویانتان قول اجرا در تلویزیون یا رادیو هم میدهید؟
در زیر برگههایشان نوشته بود که جهاد دانشگاهی هیچ قولی به شما نمیدهد که شما مشغول به کار شوید اما بنده این کار را نکردم، من تمام دانش آموختگان را با خودم برداشتم بردم برای بازدید تلویزیون و اینها روز نهم تیرماه امسال عدهای از آنها با چند تن از مدیران سازمان دیدار کردند، هر چند باید بگویم که من اینها را آموزش دادم که بروند از تلویزیون بازدید بکنند، خیلی خیلی و باز هم خیلی مقابله شد با این کار، حراست سازمان از ورود این دانش آموختگان به سازمان جلوگیری کرد. بنده هم مکتوب به آقای ضرغامی گفتم، بنده اولین دانش آموختگان اجرای تلویزیونی و گویندگی را بردم جلوی سازمان اما حراست از ورود اینها خودداری کرد و من هنوز علت این کار را نمیدانم. درب بسته را چرا نشان بچههای ما دادند، اینها میتوانستند بروند سازمان و زحمات خودشان آن سه ساعت تستی که دادهاند آن 14 تا کتابی را خواندهاند را ببینند. این را هم بگویم که اصلاً دست آقای ضرغامی نبود و تنها یک برخورد جزیی از سوی حراست سازمان بود.
یک سری از مجریهایی که ما میبینیم در تلویزیون نمیتوانند حضور پیدا کنند میروند جام جم و در آنجا برنامه اجرا میکنند.
این اشتباه است. اتفاقاً ما باید بهترین مجریهایمان را در شبکههای جام جم بگذاریم. فکر نکنید شبکه جام جم بیننده ندارد، آقا شما پاهایتان را از این مملکت بگذارید بیرون شبکه جام جم غوغا میکند. سال 85 آقای ضرغامی زائر مدینه بودند با همسرشان و از طرف سازمان نیامده بودند، در جمع همایش ایرانیان خارج از کشور که در بعثه مقام معظم رهبری برگزار شد و من هم مجری برنامه بودم، ایرانیهایی که دارای تخصصهای پزشکی و صنعتی بودند، هم بودند با آقای ضرغامی گفتوگو کردند، برگههای نظرخواهی به آنها داده شد و آنها در برگههای نظرخواهی نوشتند که پخش یک اذان مؤذنزاده اردبیلی و نشان دادن تصویر زن محجبه اسلامی و نشان دادن یک تصویر از سربازان و بسیجیان ایرانی در ایام اقتدار جنگ هشت ساله هنوز هم دل ما را به ایران گره زده است.
اما ما میبینیم که مجریهایی که خط قرمز دارند در تلویزیون و مدیران میترسند که به آنها برنامه زنده در سیما بدهند، میروند در جام جم برنامه اجرا میکنند؟
نه همه مجریها جایشان برای تلویزیون باز است مگر این که خودشان وزنه علمی نداشته باشند یا خودشان نخواهند با تلویزیون کار کنند. شما میتوانید از من سؤال کنید فرزاد حسنی چرا بعد از این که از سیما حذف شد رفت جام جم برنامه اجرا کرد؟ میگویم تدبیر اشتباهی بود چون تمام سایتها هم این را نوشتند که این آقا را برداشتهاند و آوردهاند جام جم، این نقض غرض است که ما هیچ مجری نداریم که مشکل اخلاقی خاصی داشته باشد، ولی باز هم میگویم خیلی باید مجریها را مواظبت کنیم از حیث اخلاق.
مگر فرزاد حسنی نمیتواند در تلویزیون برنامه اجرا کند؟
ایشان کارمند رادیو شدهاند، طبق دستوری که معاون صدا یعنی رادیو دادهاند، کسانی که در رادیو کار میکنند، نباید بروند در تلویزیون کار کنند، ممانعتی از لحاظ تصویری برای آقای فرزاد حسنی نیست.
ما میبینیم که نوع پوشش مجریهای جام جم خیلی متفاوتتر از مجریهای تلویزیون است، بیشتر جنبه رنگ لباسها و برای مردان نوع لباسها مطرح است. فکر میکنید جام جم آزادی بیشتری دارد یا نه؟
لبنان کشوری است که ما آن را دوست داریم ولی نمیتوانیم مثل آن زندگی کنیم، جواب حرف شما را دادم، میگویم آن پوشش برای داخل کشور ما هیچ ایرادی ندارد ولی ما دوست داریم روی آنتنهای بینالمللی راحت بودن خودمان، نشاط و طراوت ایرانیان را بگوییم و الا اگه روی آنتن خودمان هم همینگونه باشیم هیچ اشکالی ندارد. مقداری هم سلیقهای است یعنی امکان دارد همین الآن مدیر شبکه عوض شود خیلی از این نوع طرز پوشیدنها هم تغییر کند.
مجریها با همان لباس که دارند جلوی دوربین میروند یا اینکه سازمان به آنها لباس میدهد؟
بله لباس خودشان است، مجریهای خودمان اگر یک مقداری بیشتر به سر و وضعشان برسند به خدا وضع خیلی بهتر از الآن میشود، این موضوع گفتم که سلیقهای است.
شما بعد از اینکه مسئول مجریهای تلویزیون شدید کسی را هم از اجرا دور کردید؟
به هیچ وجه، شاید انتظار این بود، شاید کار من به خاطر این زمین خورد، از من انتظار داشتند که من ریموت کنترل را بگیرم دستم و بگویم که مثلاً چرا مقنعه خانم شعله قهرمانی در برنامه سیمای خانواده اینطور است چرا آقای هرمز شجاعی مهر این طوری گفت؟ چرا رحمان نظام اسلامی این طوری سلام کرد؟ من این کار را نکردم، من یک کار زیرساخت کردم و اینکه رفتم سر بنیان قضیه، بعد هم به مسئولین عرض کردم که آقا کسی که دهانش بو میدهد میرود پیش دندانپزشک، آدامس به او نمیدهند، ما در تلویزیون همیشه این کار را کردهایم، گفتیم که فرزاد جمشیدی کیه؟ او را برمیداریم فرزاد حسنی را میگذاریم، بعد هم رشیدپور را جایگزین او میکنیم، آقا این دندان باید جراحی شود، تلویزیون ما در زمینه مجری نیاز به جراحی دارد، در فیلم «ناصرالدین شاه اکتور سینما» ناصرالدین شاه از ابراهیم عکاسباشی پرسید که سینماتوگراف به چه دردی میخورد؟ او هم سرش زیر گیوتین بود نتوانست جواب بدهد، امیر کبیر که آقای سعید نیکپور نقش آن را بازی میکرد گفت که اگه نیت یک ساله داری، برنج بکارید، اگه نیت 10 ساله دارید درخت غرس کنید اگه نیت صد ساله دارید آدم تربیت کنید. سینما توگراف آدم تربیت میکند، من نرفتم دنبال اینکه بگویم آدم چهطوری است خواستم بگویم این آدم چه طوری شد که به اینجا رسید، هرمز شجاعی مهر بعد از 25 یا 30 سال باید خیلی بهتر از این میشد! چرا نشد؟ این است که میگویم فرزاد حسنی یک استعداد بود، اگه این استعداد مجرای قشنگی در آن بود، میتوانست خیلی بهتر از این شکوفا شود، نشد و یکجا ماند، فضای تلویزیون از لحاظ مجری بیمار است، این باید آسیبشناسی شود که چند تا مجری داریم و چند درصد آنها آموزش دیدهاند و چند نفر آموزش میخواهند مجری باید حریف، رقیب و هماورد داشته باشد، تا موقعیکه بهرام شفیعی فکر میکند که ورزش و مردم را در جمعهها فقط او میتواند اجرا کند تا موقعیکه اینگونه است و ما در سازمان را بستهایم، برادر من! نمیتوانیم پیشرفت کنیم، من باید ببینم یک کسی گوشی من را بگیرد و بگوید 10 نفر هستند که بهتر از تو اجرا میکند، باید اینطور باشد تا آن ترس مقدس ایجاد شود، اگه که من کس دیگری را غیر از خودم برای اجرا نبینم، خیلی راحت تلفن همراهم را خاموش میکنم و تهیه کننده هم میگوید دو برابر میدهم بیا سر برنامه ولو اگه حریف کنارم باشد از این کارها نمیکنم، میگویم اگه من نباشم، داداش رفته سر برنامه، من کارم را از دست دادهام، میروم میخوانم و مطالعه میکنم تا خودم را سرآمد کنم.
ما این چند وقته شاهد این هستیم که خیلی از مجریها علاوه بر اینکه بعد از شهرت در میادین انتخاباتی و مسئولیتی حاضر میشوند و یا به سمت فعالیتهای مطبوعاتی میروند و برای خودشان ماهنامه و مجله منتشر میکنند فکر میکنید این یک اتفاق خوب است در میان مجریان؟
من اسم این را کار مطبوعاتی نمیگذارم، کار مطبوعاتی همین است که شما دارید انجام میدهید کار مطبوعاتی به همین جستار گشایی از همین گزارش گرفتنها گفته میشود، آنها کار تجاری میکنند، من کار آقای حسینیان را در مجموعه خانواده ایدهآل یا زندگی ایدهآل اصلاً کار مطبوعاتی نمیدانم، کار آقای رشیدپور را کار مطبوعاتی نمیدانم، من بارها به رضا رشیدپور گفتهام که سرمقالهای که در مجله رویش مینویسی اصلاً قشنگ نیست و در شأن یک سردبیر نیست اصلاً! این قلم باید خیلی قویتر و غنیتر باشد، این کار یک کار تجاری است که اتفاقاً زمینهاش گرهخورده با مطبوعات.
دلیلش چیست که یک مجری به سمت این نوع کار تجاری میرود؟
به خاطر اینکه کار در تلویزیون را با ثبات نمیدانند و سعی میکنند تا این چهرهای که دارند از بین نرفته در جای دیگری استفاده کنند، اما آقای رسالت بوذری که در روزنامه همشهری مینوشت بسیار قلم خوبی دارد یا حمید عقولی یا محمد صالح اعلاء هر چند صالح اعلاء باز هم مجری نیست و خودش هم میداند، برای همین در برنامه دو قدم مانده تا صبح دائماً به دیگران پاس میدهد.
پس چرا مجری آموزش نمیدهند و از این جور افراد استفاده نمیکنند؟
یک سد خیلی بزرگی در تلویزیون هست که نمیخواهند ما در این مجموعه مجری تربیت کنیم، البته این را بگویم که من آقای ضرغامی را تنهاترین سردار فرهنگی میدانم و اگر شما بدانید که این مرد برای اعتلای این رسانه چقدر زحمت میکشد، حتی اگه روزی هم در رسانه ملی نباشد من خودم را مدیون این آدم میدانم، به خاطر اینکه شما در هر شغلی که باشی میتوانی امیدوار باشی یک روزی عزتالله ضرغامی به شما تلفن بزند، با اسم کوچک صدایت بزند و از کارت تشکر بکند، من هیچ وقت یادم نمیرود که بعد از برنامههای ماه مبارک رمضان رئیس سازمان که هیچگونه وظیفهای ندارد، چون من مجری هستم و تنها وظیفهام را انجام دادهام و پولم را هم گرفتهام، چرا ایشان باید من را بخواهد و با همراه من تماس بگیرد و از شخص بنده تشکر بکند و بعد بیاید برای من تقدیرنامه بنویسد بعد خبرنگارها را جمع کند و آنها را مجبور کند که از لحظهای که دارد این تقدیرنامه را به من میدهد عکس بگیرند و پخش کنند، این را بگویم که اخبار بعضی اوقات پشت در اتاق آقای ضرغامی می ماند، شما بنویسید که جمشیدی گفت در تلویزیون اراده منفی هست که مجری تربیت نکنیم، من میگویم عدهای را تا پشت در سازمان بردم، حراست مخالفت کرد، چرا؟
فکر نمیکنید این عمل شما باعث میشود که عدهای در سازمان ضرر ببینند و به همین خاطر با داشتن لابیهایی در این مجموعه با شما همکاری نمیشود؟
چه کسی این وسط منتفع میشود، به نظر من انتفاع این قضیه را یکسری برنامهساز و یکسری مجری میبرند، آنهایی که از تلویزیون دارند فقط برای اینکه چهره داشته باشند استفاده میکنند، آقا شما سروش هفتگی شماره 1343 را بگیرید، با بنده مصاحبه کردهاند در مورد برنامه «روز خدا» مصاحبهکننده پرسیده چه اسمی برای مصاحبه شما بگذاریم، بنده گفتم اسم آن را بگذارید «من به رسانه بدهکارم» آقا چه کسی من را به مردم معرفی کرد؟ چه کسی باعث شد من مسافر کربلا شوم؟ چه کسی من را در سن 30 سالگی مسافر مکه کرد؟ خب از طریق همین تلویزیون بود، آقای مجری! علت اینکه اینقدر به تو احترام میگذارند، تو که توسط تلویزیون مسافر خانه خدا میشوی و به سفر خارجی میروی تلویزیون است، خب دو صفحه هم برای تلویزیون مطالعه کن! تو به این رسانه بدهکاری، آن نقطهای که مجری در قبال تلویزیون دین دارد اصلاً از اذهان پاک شده است.
فکر میکنید سیما و سینما چقدر در آموزش به مردم تأثیر دارد؟
قشر سینماروی ما یک اصطلاح دارند که میگویند فقط یک افراد خاصی به سینما میروند، اگر این نظریه درست باشد باید یک عده زیادی را از این طیف جدا کنیم، ولی تلویزیون سطح تأثیرگذاری خیلی زیادی دارد، ما نه به عنوان تبلیغ، بلکه فقط به عنوان جهتدهی، تلویزیون از هر چیزی که صحبت کند، مردم را به آن علاقهمند میکند، من سطح تأثیرگذاری تلویزیون را در زمینه آموزش خیلی مهم میدانم ولی اینکه الان چه خوراکی را دارد به مردم میدهد محل بحث است.
فکر میکنید چند درصد ساختههای تلویزیون آموزنده است؟
تلویزیون هیچ برنامهای را نمیسازد که آموزنده نباشد، من معتقدم که هر چه تلویزیون میسازد با دید آموزش مثبت میسازد، اما امکان دارد با توجه به سلیقههای مختلف مردم آمار چیز دیگری را نشان دهد، این را حتماً میدانید که برنامهای در تلویزیون مهم است که بتواند 32 درصد مخاطبان را جذب کند، یعنی 68 درصد یا میتوانند نبینند یا بدشان بیاید از تلویزیون، شما اگر در خانواده چهار نفر باشید، فکر میکنید چند دفعه مادرتان میتواند قسم بخورد که وقتی من غذا درست میکنم همه راضی هستند؟ در یک جمعیت چهارنفره، اکثر مواقع نمیتوانی همه را راضی نگه دارید چه برسد به یک جمعیت 70 میلیون نفری، جمعیتی که هنوز با تلویزیون قهر نکردهاند و هنوز آن را دوست دارند. مخاطب تلویزیون را فقط در تهران نبینید، مخاطب این مجموعه را در شهرستانها هم ببینید، گاه یک برنامه کوچک که پخش میشود به عنوان مثال چند وقت پیش در یک برنامه تلویزیونی اسم یک روستایی را بردم در نزدیکی هشتگرد اهالی آن روستا آن شب به خاطر آنکه شبکه یک از روستایشان نام برده بود، در مسجدشان ساعت 10 و نیم شب مراسم گذاشته بودند، امام جماعت آن مسجد هدیه میداد و این یعنی اینکه خیلی تأثیرگذار میتوانیم باشیم. این کاری که الان آقای میلانی میکند و به شهرهای مختلف میرود و جاذبههای بصری مکانهای مختلف ایران را معرفی میکند خیلی کار بزرگی است.
آخرین دفعهای که به زیارت رفتهاید چه زمانی بود؟
چند هفته پیش بود که مکه بودم.
تا الان چند دفعه مکه رفتهاید؟
پنج دفعه عمره مشرف شدهام و سه دفعه هم واجب، البته همه اینها به خاطر کار سازمان نبوده است.
بهترین جملهای که جلوی دوربین گفتهاید و بعد از آنکه تصویربرداری تمام شد باز هم به آن فکر کردید چی بوده است؟
همیشه صحبتهایم خیلی روی خودم تأثیر میگذارد، به نحوی که اول خودم را متأثر میکند، ولی جملههایی را که در ماه رمضان گفتهام برایم خیلی ارزشمند است.
گرانترین مجری تلویزیون چه کسی است؟
در همان سطح 200 هزار تومان برای هر برنامه.
فکر نمیکنید امروزه علاوه بر آنکه در سینما، ظاهر بازیگران محوریت پیدا کرده، در سیما و در انتخاب مجریان هم چنین چیزی در حال رواج است؟
ببینید، ظاهر یک قسمت از کار است، من یک فرمولی را آماده کردهام که سؤال امتحانی دانشجویان هم بود، گفته بودم که ضرورتهای کار گویندگی و اجرا چیست و ویژگیهای یک مجری خوب چیست؟ بعد گفته بودم ضرورتهای کار اجرا، شکیبایی، شور و حرارت، شناخت از مردم، خروش، قریحه طنز، توانایی انجام کار عمومی، دانش، هوشمندی و صدای خوب است یعنی اگر یکی از اینها را شما نداشته باشید نباید بیایید اجرا، اینجا است که میگویم شکیبایی باید برای اجرا داشته باشید، اگر نداشته باشی میشوی فرزاد حسنی، در مورد ضرورت اجرا پوشش،اندام، چهره مناسب هم هست، چهره یکی از 10 ویژگی است که یک مجری خوب باید داشته باشد، اما اینکه چند درصد از مجریهای ما از چهره خوب استفاده میکنند جای بحث است اما یک مجری خوب باید چهرهاش آرام باشد، زیبا باشد، باید خطوط اصلی صورتش با هم انطباق داشته باشد ولی الان خیلی از مجریها هستند در تلفظ هم مشکل دارند و شین میزنند گاهی اوقات یعنی خلاصه اینکه از فیلتر حرفهای رد نمیشوند.
دو کتاب «پویه و پروانه» و «رهاورد» شما منتشر شد؟
قرار بود که ابتدای شعبان امسال بیرون بیاید به انضمام اینکه مردم خواستهاند سفرنامههایی را که به صورت گزارش تلفنی میدادم کتاب شود که با عنوان یک قطره دریا در حال ویرایش است البته مردم خواستهاند که همین پویه و پرواز را ادامه بدهم و خیلی از قطعات ادبی این کتاب مورد استفاده دوستان مجری قرار گرفته است، مثلاً من میروم برنامه اجرا میکنم بعد میبینم که روی وبلاگ یک نفر عین متن خودم هست، آن متن را طرف ضبط کرده و بعد روی وبلاگ خودش گذاشته، چند روز پیش من یک جایی بودم در کمال تعجب و ناباوری دیدم که یک آقایی که اصفهانی بود آمده یک برنامه من را که 27 دقیقه است، کلاً ضبط کرده و وقتی فایل گوشی او را نگاه کردم دیدم که بیشتر از 10 یا 11 تا از این برنامههای من را روی یک رم 2 گیگ ریخته و بعد متن اینها را روی دفتر سررسیدش پیاده کرده بود و برای خود من یکی از آنها را بلوتوث کرد.
ما در صداوسیما تجربه رادیو معارف را داریم و میبینیم به همان مقداری که مردم نسبت به رادیو جوان و یا رادیوپیام اقبال نشان میدهند، رادیو معارف را هم مثلاً در رادیو اتومبیلشان ذخیره میکنند، اما سیمای قرآن نتوانست مخاطبان شبکههای دیگر سیما و برنامههای دیگر سیما را جذب کند، فکر میکنید دلیلش چیست؟
دلیلش این است که سیمای قرآن درصدد جذب خواص که نه، درصدد جذب اخص خواص است، در حالیکه قرآن عمومیت دارد و برای همه است، قرآن با یک جملهاش میتواند ملت را شیفته کند، چوپانی خدمت پیامبر(ص) رسید گفت که من شنیدهام کلامی با توست به نام قرآن، شخصی را بگذار آن را به من تعلیم بدهد، پیامبر(ص) مردی را مأمور کرد، بعد از مدتی طرف آمد گفت من چوپانم و گاو و گوسفند مردم دست من است و نمیتوانم قرآن بخوانم اما به خدایی که تو را به پیغمبری مبعوث کرد یک جمله از آن یاد گرفتم که تا زنده هستم خودم و بعد از مرگم به نسلهای بعد توصیه میکنم... از درب مسجد داشت بیرون میرفت که پیامبر(ص) فرمودند در حالی او از مسجد بیرون میرود که فقیه شده است، اگر قرار باشد من شبکه قرآن راهاندازی کنم تا فقط آقای سبحانی ببیند، آقای ناصر مکارمشیرازی ببیند، آقای صافی گلپایگانی ببیند که نمیشود، من باید طوری شبکه را جذاب کنم که حتی بچهها هم به تماشای آن بنشینند، الان شبکه قرآن چه بررسی از سطح مخاطبین خودش کرده؟ آقا بنده دکترای قرآن دارم، از بنده سؤال شد خودت چقدر شبکه قرآن را میبینی؟ گفتم خیلی کم، چون فاقد جذابیت است، آقا آلان هنر مدرن، هنر تصویر است، معروف است که میگویند هر پیغمبری با آخرین هنر خودش ظهور کرده است، اگر الان پیامبری ظهور میکرد، حتماً از بین سینماگران ظهور میکرد، چون الان هنر، هنر تصویر است، حالا ما با این تصویر از قرآن چی گرفتهایم؟
بدترین گافی که از مجریان تلویزیون دیدهاید، چی بوده؟
نزدیکترین آن را میگویم، چون من هفتهای دو یا سه بار از این جور گافها میبینم، ولی یک مجری در سالگرد ارتحال امام از نوه حضرت امام پرسید که شما ماه عسل کجا رفتید؟ احساس کردم از برج میلاد افتادم پائین، وقتی این سؤال را شنیدم و از نوه امام در سالگرد ارتحال امام بپرسیم که ماه عسل کجا رفته؟ به نظر خیلی زشت است.
سوم تیر 84 شما را یاد چی میاندازد؟
برنامه روز جمهور، چون خودم آن را اجرا میکردم، سه یا چهار خاطره خوب هم از این برنامه دارم، خب در تلویزیون در آن سال، خیلی برنامهها سالم پیش رفت، خیلی آقای ضرغامی سعی میکرد که برنامهها را طوری پیش ببرد که وزن تبلیغاتی همه کاندیداها حفظ شود، بعد من آنجا یک پلاتویی گفتم، گفتم که در حافظه زلال تاریخ رد آن شط بیداری همواره پابرجاست، شط معجزه و مبارزه/ شط همدلان/ هم قبلگان/ از کجای تاریخ میآمدند این مردم که از جنس حریر و پولاد مینمودند/ آنها آمده بودند تا قالی قدرت ایران را ببافند بعد به من تذکر دادند که شما اینجا میخواستید از آقای قالیباف حمایت کنید، گفتم بابا ما اصلاً منظورم چیز دیگری بوده البته توبیخ نکردند ولی تذکر دادند.
بهترین خصوصیت اخلاقی خودتان را چه میدانید؟
هیچ وقت به عیب دیگران توجه نمیکنم.
و بدترین آنها؟
زودرنج هستم.
بدترین شاخصه مردم ایران که اگر این را نداشتند خیلی پیشرفت میکردند؟
در کتاب جامعهشناسی خودنمایی یا چرا درماندهایم تألیف آقای نراقی خواندم که ما ایرانیها چرا وقتی از خواب بیدار میشویم در یک صف بلندی از انتقاد میایستیم و همگی از نفر جلوییمان انتقاد میکنیم. یک لحظه هم پشت سرمان را نگاه نمیکنیم تا ببینیم که عده زیادی ایستادهاند و از ما انتقاد میکنند، انتقاد کردن خاصیت بد ایرانیها است. شاید من هم در این گفتوگو خیلی انتقاد کردم ولی انتقاد علمی کردم و برای آنها دلیل علمی دارم. البته ناشکری را هم به بدترین خصوصیتهای اخلاقی ایرانیها اضافه کنید.
سختترین شغل دنیا را شغل خودتان میدانید و اینکه معتقدید بعد از معدن سختترین شغل دنیا را دارید؟
(میخندد) اولاً کار نویسندگی کار خیلی سختی است. ما در مملکتی زندگی میکنیم که افراد تولیدکننده کم است، بعضیها معتقدند که ما در ایران کمتر از 2 میلیون نفر تولیدکننده داریم و بقیه با شغلهای واسطهای دارند پیش میروند، اگر اینطوری باشد من تولیدکننده واژهام بنابراین کارم خیلی سخت است.
دهه 60 و 70 ما یکسری مجریهایی داشتیم که اواسط برنامههای تلویزیون میآمدند با آرامش با مردم صحبت میکردند، همین الان هم شبکه دو سیما چنین رویهای را دارد، فکر نمیکنید همان نکاتی را که مجریان در آن وقت 10 دقیقهای که میان برنامه خالی بود میگفتند از پیام بازرگانیهایی که چند ساعت از وقت صداوسیما را میگیرد مؤثرتر بود؟
بله، آفرین به شما که این سؤال را کردید، اصلاً مجریان پخش و مجریان شیفت، خیلی مجریان خوبی بودند، همین الان خانم رویاحسینی که در شبکه دو و از مجریان خوب ما هستند با تدبیر آقای پورحسین میآید و کتاب معرفی میکند، چون مجریها کتاب نمیخوانند و زمانی که آقای پورحسین مدیر شبکه دو بود که الان آقای فرجی آمدهاند، آقای پورحسین چون دید مجریها کتاب نمیخوانند، گفت بیاییم کتاب معرفی کنیم. یعنی مجریها اول کتاب را بخوانند و بعد آن را معرفی کنند، برنامههای پخش شبکهها فرصت بسیار، بسیار مغتنمی را از دست دادند و آن برداشتن مجریان میان برنامهها بود و این میشود که مردم وقتی میبینند کسی نیست که در استودیو برنامه بعدی را معرفی کند تصور میکنند که یک نواری را گذاشتهاند و از صبح تا شب در حال پخش است، خلاصه اینکه سیما موقعیت خیلی خوب را از دست داد.
نزدیکترین دوست شما چه کسی است؟
در بین مجریها با همه آنها دوست هستم، من یک دوست خوبی دارم که تهیهکننده معروف تلویزیون و کارگردان معروف تلویزیون هست، از ایشان برنامههای «تا مهر» را دیدهاید، برنامه «سپیده مهر» را خودم با ایشان کار کردم، برنامه پسرهای ایرونی که شعر تیتراژ این برنامه از من بود آقای فریدون بیگدلی آن را خواند یا ساعت به وقت جوانی و سیب سپیدشب را از ایشان دیدهاید و امسال هم برنامه جشن رمضان شبکه پنج (تهران) را برعهده گرفتهاند. ایشان آقای امیرحسین خرمشاهی است که دوست نزدیک من در تلویزیون است و جا دارد از دو تهیهکننده خوب تلویزیون آقایان یونس قاسمی وداوود نجفی که از تهیهکنندگان برنامه روز خدا هستند تشکر کنم. چون فوقالعاده آدمهای مبتکری هستند در کارهایشان.
اگر بخواهید لقب پدر اجرای ایران را به یک نفر بدهید آن فرد کیست؟
نگویم بهتر است! چون کسی شایسته این لقب نیست.
اگر به شما بگویند که تنها میتوانید یک برنامه بسازید یا اجرا کنید و بعد از آن باید بازنشسته شوید، چه جور برنامهای را دوست دارید بسازید؟
در تلویزیون بیشتر از اینکه سلام کنیم خداحافظی میکنیم، یعنی واقعاً کارمان این شده، یعنی شما را در این بنبست قرار میدهند که خداحافظی کنید و بروید، ولی ما برای عشقمان ایستادهایم نه به خاطر درآمد، ولی اگر قرار باشد یک برنامه بسازم و خداحافظی کنم حتماً در مورد امامرضا(ع) میسازم.
با خانواده به سینما میروید؟
بله، اتفاقاً برای مردم خیلی عجیب مینماید که مثلاً میبینند من با بچههایم و با همسرم در پارک بازی میکنم یا با آنها به سینما میروم و در صف خرید بلیت سینما میایستم چون همیشه انتظار دارند که من دستم را بالا بگیرم و فقط وقت سحر را اعلام کنم!
فیلمهای سینمایی الان چقدر راضیکننده است؟
این سؤال را از من نپرسید، چون من مخاطب خاص هستم و سینما چند نفر مثل من مخاطب دارد؟
خب شما به عنوان مخاطب خاص چه دیدی نسبت به فیلمهای در حالا اکران در سینماها دارید؟
وضعیتی که الان در سینما میگذرد، اسمش را ابتذال نمیگذارم. اسمش را انحراف هم نمیگذارم، چون میدانم که فیلمسازان ما با چه سختی و با چه جان کندنی این جور فیلمها را میسازند ولی این را میگویم که خوبهای سینمای ایران کم است.
سؤالات چگونه بود؟
سؤالات خوب بود، فقط اگر جوابها همانطور که گفته شد چاپ شود خیلی خوب است، به خصوص دو یا سه مطلب را دوست دارم که حتما چاپ کنید، اگر من را صاحب حق این مصاحبه بدانید چاپ شود، چون میدانم، خیلی خیلی مورد توجه آقای ضرغامی قرار خواهد گرفت و چارهگشایی خواهد کرد که یکی در مورد برنامه سحر است و یکی آنکه ما مجریها را بردیم ولی نگذاشتند وارد سازمان شوند چون اگر وارد میشدند اتفاق خیلی خوبی در سیما میافتاد، یعنی شما قطعاً 20 یا 30 مجری حرفهای، خوشتیپ، خوشصورت، باسواد و خوشصدا داشتید ولی سازمان از ورود آنها جلوگیری کرد.