به گزارش شبکه ایران در این جلسه به بحث و گفتگو پیرامون سه کتاب اخیر از دکتر داوری با نامهای «عقل و زمانه» از انتشارات سخن، «سیاست، تاریخ، تفکر» از انتشارات ساقی و «علم و سیاستهای آموزشی پژوهشی» از پژوهشگاه علوم انسانی پرداخته شد.
در ابتدا محمدخانی با ذکر اینکه از دکترداوری بیش از 30 کتاب و 450 مقاله به چاپ رسیده است تأکید کرد: «مسئله تجدد و مواجهه با آن»، «مبانی نظری تمدن غرب»، «وضعیت علم در ایران» و «رابطه علوم انسانی و سایر علوم» از محورهای اصلی این آثار است.
وی بحث داوری در «سیاست، تاریخ، تفکر» را بیان یک سیر تاریخی دانست و گفت که باید دید سیاست و تاریخ در کجا به هم میرسند و نسبت تاریخ با سیاست چیست؟
محمدخانی با بیان اینکه اگر مطالب فلسفی، هنری و دینی به زبان سیاست برگردانده شوند، حقیقت آنها پوشیده میماند گفت: روزگار ما، روزگار غلبه سیاست و تکنیک است و در این روزگار است که داوری میخواهد به فلسفه و تفکر متعهد بماند.
وی افزود: داوری این نکته را مطرح میکند که فلسفه با سیاست چه تفاوتهایی دارد و چرا فلسفه در دیار ما غریب است؟ و اصلاً فلسفه چه لزومی دارد؟ و چرا شاعر و فیلسوف قربانی مردماند؟ و اینها پرسشهایی است که در این کتاب تلاش میشود پاسخی برای آنها یافته شود.
همچنین وی گفت: داوری در «علم و سیاستهای آموزشی پژوهشی» به ما میگوید که چگونه علوم انسانی با این سابقه نسبتاً طولانی ُدر ایران، از جایگاه و شأن واقعی خود برخوردار نیست.
محمدخانی گفت به نظر دکتر داوری علم یک سیستم بههمپیوسته است و با پراکندگی سازگاری ندارد و توسعه علمی جز با همبستگی و توجه به ریشههای تاریخی خود محقق نمیشود.
وی با برداشتی از آثار استاد گفت: امروزه مواجهه جهان توسعهنیافته با تجدد بیش از هر چیز به تعقل و اندیشه نیاز دارد. و باید دید چگونه سنت میتواند راهگشای تجدد باشد.
مهم همدلی است نه همرأیی
در ادامه دکتررضا داوریاردکانی به ایراد سخن پرداخت. وی گفت: در گذر سیر عمر خودم از جوانی تا اکنون که به پیری رسیدهام، من یک نوشته بیشتر ندارم. من زیاد ننوشتم و 30 کتاب کوچک دارم اما همه یک کتاب است.
وی با اشاره به طریقه تفکرش، خود را با دکتردینانی همدل و همزبان دانست و تصریح کرد: همدلی و همزبانی دو چیز متفاوت است ولی مهم همدلی است، نه همرأیی.
این استاد بازنشسته دانشگاه تهران افزود: طرح دینانی، طرح فلسفه اسلامی و بسط آن است. من نیز یک خطی دارم و آن خط را ادامه میدهم. من آدم پریشانی هستم، اما از اول عمر خطی داشتهام و آن را ادامه میدهم.
من اگر فارابی را نوشتم، یک مسئله داشتم که فارابی سیاست را مطرح میکند. و اصلاً چرا باید فیلسوف به سیاست بپردازد و چرا بعد از فارابی فیلسوفی به سیاست نپرداخت؟ و اعتنایی که فارابی به سیاست کرد دیگران نکردند و این خط پیگیری نشد؟
عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی، محور اصلی تفکر خود را در سئوالات زیر خلاصه کرد که «فلسفه کجاست؟ چه میکند؟ چه باید بکند؟ و چه شأنی در جامعه بشری دارد؟»
من فلسفه را با شعر مقایسه کردهام و با دین قیاس نکردم. چون فارابی میگوید فلسفه عین دین است و دین، فلسفه است و این خط وحدت در فلسفه اسلامی دنبال شده است. فارابی وحدت میخواهد و میگوید این عین آن است نه مثل آن. اینها را سردبیر مجله نامه فرهنگ میگوید و میافزاید که زبان فلسفه زبانی است و زبان دین هم زبانی است.
سردبیر سابق مجله نامه فرهنگ و مؤلف کتاب «انقلاب اسلامی و مسائل کنونی عالم» گفت: بههمیندلیل میخواستم بگویم از سیاست و فلسفه چه میفهمیم و چه تلقی از علم، فلسفه و شعر داریم و چگونه به هنر میاندیشیم.
وقتی انقلاب شد مسائل سیاسی رنگ و جلوهای پیدا کرد و گویی سیاست در نوشتههای من غالب شد. من نمیخواستم سیاسی بنویسم. فضا و هوا، فضای سیاست بود. ولی من میخواستم فلسفه بنویسم.
گاهی سبک نوشتههای فلسفی من ملامت میشود که اینها فلسفه نیست. و من جز در نوشته کمتر به فلسفه پرداختهام.

به حضرت عباس من چیزی را کورکورانه قبول نکردم
خالق آثار «فلسفه مدنی فارابی» و«فارابی مؤسس فلسفه اسلامی» تصریح کرد: من خیلی به هایدگر احترام میکنم. من به همه فلاسفه بزرگ احترام میکنم و کسی که به فلاسفه احترام کند اهل فلسفه میدانم. من به ارسطو و کانت و.... هم احترام میکنم. ولی با این همه احترام، نمیدانم چرا نمیگویند ارسطوییام.
هایدگر مهمترین مسائل ما را مطرح میکند و آنچه راجع به تکنولوژی و تاریخ گفته همه را قول ندارم. به حضرت عباس من چیزی را کورکورانه قبول نکردم. فیلسوفان آمریکایی هم تحت تأثیر او بودند.
مسئله این است که این فارابی است که مسائل مهم فلسفه اسلامی را بیان کرده و ما از فیلسوفان فلسفه میآموزیم اما مطالب نه. و اگرنه تکرار مطالب میکنیم و تکرار مطلب فیلسوفان چه وجهی دارد؟
دکتررضا داوریاردکانی در بخش دیگری از سخنانش گفت: چرا آنچه بیربط است، فلسفه میگویند؟ چون عبارات بهجا نیست و فلسفه مصرف نمیشود و وقتی ما به دنبال مصرفیم، شعر و فلسفه به چه درد میخورد؟ آب و برق و نان که نمیشود. اما فرض کنید فلسفه نباشد، فلسفه نباشد مصیبت است، چرا که بنیان عقل باید مستحکم باشد.
هنوز علم در ایران تأسیسی نشده
رئیس و عضو پیوسته فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایران گفت: من با فارابی از جوانی اُنس داشتم و دوستی جوانی دوستی خوبی است. فارابی از ارسطو مطالبی مطرح میکند؛ از فضائل نظری به فضائل عقلی و اخلاقی و عملی. این سلسله به هم پیوسته است. فضائل عملی حرفه است و برمیگردد به فضایل اخلاقی و عقلی و فرزانگی.
وی ادامه داد: در سالهای اخیر من دوباره برگشتم به مطلب اول جوانی، مواد متفاوت شده اما صورت همان صورت است. وقتی میگویم توسعه چگونه صورت میگیرد؟ علم کی رشد میکند؟ وضع علوم انسانی و کلاً علوم چگونه است؟ و ...
مؤلف کتاب «مقام فلسفه در تاریخ دوره اسلامی» افزود: ما به فلسفه اهمیت ندادیم، علم همان روش است. اگر روش را کنار بگذارید یا درک نکنید، علم وجود ندارد. علم اقتباسی خوب است، اما هنوز علم در ایران تأسیسی نشده و عالم علم به وجود نیامده و تا هر چیز در جای خود قرار نگیرد به ثمر نمیرسد.
حاشا و کلّا که نان به نرخ روز خورده باشم
مؤلف کتابهای «شاعران در زمانه عسرت» و «فلسفه چیست؟» ادامه داد: شاید در سیاست احساسی شده باشم و نان به نرخ روز خورده باشم، حاشا و کلّا! و فلسفه چگونه میتواند در خدمت قرار گیرد و وای به حال آن کس. تاریخ میگوید کانت جهت مدرنیته را در یک مقاله سهصفحهای مشخص میکند و قوام را هگل معین میکند. شاعران در زمره عزیزترینها هستند. ولی شاعران و فلاسفه قربانیند، قربانیان شریف. مگر وقتی شمع میسوزد و روشنی میبخشد، بد است؟ شما نمیتوانید اهل نظر و تفکر باشید و در آرامش کامل بهسر ببرید. شاعر آرام و قرار ندارد و اگر آرام باشد شاعر نیست. او دارد میسوزد و روشنی میدهد و این زبان، زبان اختیار نیست.شاعر زبان را مییابد و گفت به او داده میشود. و به همین جهت گفتم شاعران و فلاسفه قربانی هستند و میسوزند و روشنایی میدهند و راه میگشایند و به ما شادی و نشاط میدهند و اصلا اگر شعر نبود، شادی و نشاط نبود.
مترجم کتاب «چند نامه به دوست آلمانی» اثر آلبر کامو و «فلسفه در قرن بیستم» اثر ایو لاکوست در پایان سخنانش گفت: من یک دانشجوی فلسفه هستم و هیچ دوستی و دشمنی در کارم دخالت نداشته. من خواستم به فلسفه بپردازم و اگر بد بوده ملامتم کنید و اگر نه هیچ.
ما به عقل بیزمان دسترسی نداریم
دکترغلامحسین ابراهیمیدینانی دیگرسخنران این جلسه در سخنانش دکتر داوری را از ژرفترین و بزرگترین فیلسوفان عصر یاد کرد. وی با بیان تمایز «عقلِ زمانه» و «عقل و زمانه»گفت که ما به عقلِ بیزمان دسترسی نداریم. ما نمیدانیم عقل محصول زمان است یا زمان، محصول عقل. ولی عقل در زمان است.
استاد فلسفه دانشگاه تهران افزود: این زمان است که عقل را پرورش میدهد و بسیاری مسائل را زمانه حل میکند و به مرور زمان عقل بزرگتر میشود، اما عقل به زمانه استناد میکند.
فرق بین علم و فلسفه هم همین است. ما مسحور علم هستیم. ما میبینیم که علم خیلی کارها میکند ولی فلسفه چه میکند؟ نق میزند؟ فضولی میکند؟
هر بزرگی یک حرف بیشتر ندارد
دینانی گفت: علم تراکمی است و فلسفه تراکمی نیست. علم مانند یک گلوله برفی است و هرچه میگردد، برف بیشتری دور خود جمع میکند اما فلسفه اینطور نیست.
عضو انجمن حکمت و فلسفه افزود: اینطور نیست که کانت به گذشته نگاه کند و فلسفه قبل از خودش را ادامه بدهد. بلکه تمام گذشته و کل تاریخ را زیر سئوال میبرد و کل ساختمان را خراب میکند و اگر چیز تازهای ساخت، ساخته است و الّا هیچ.
نویسنده کتاب سه جلدیِ «قواعد کلی فلسفه اسلامی» تأکید کرد: داوری درد فلسفه دارد و دردمند فلسفه است. بحث از کتاب داوری و خود داوری مستلزم این است که باید فهمید فلسفه چیست.
مؤلف کتاب «شعاع اندیشه و شهود در فلسفه سهروردی» افزود: هر بزرگی یک حرف بیشتر ندارد و این یک حرف است که در رسالات و مقالات و گفتهها بسط پیدا میکند. حرف حساب یک حرف بیشتر نیست.
ابراهیمیدینانی راجعبه تعریف فلسفه گفت: اما تعریف فلسفه بسیار دشوار و از نظر افراد گوناگون متفاوت است. فلسفه نشاط عقلی است. طنّازِ رندی میگوید «مَثَل فلسفه مَثَل کوری است که در شب تاریک در یک اتاق تاریک به دنبال گربه سیاهی میگردد که این گربه در اتاق نیست».
وی افزود: اما فلسفه همهاش ظلمت نیست، نور هم دارد. کار اصلی فلسفه تدبّر در طبیعت فکر است، و بررسی طبیعت تفکر، بررسی طبیعت واقع است.
این استاد فلسفه ادامه داد: معرفتشناسی یعنی چه؟ معرفت همواره بهچیزی است و معرفت مطلق و مجرد نداریم، معرفت تفکر در ماهیت چیزی است. فلسفه با علم ارتباط دارد، فلسفه زیربناست.
وی در مورد علم نیز اینگونه گفت: امروز سرعت پیشرفت علم معادل 1000 سال گذشته شتاب دارد. چطور علم به وجود آمد؟ خودبهخود؟ هیچ چیز در عالم بیجهت و دلیل نیست.
نویسنده کتاب «منطق و معرفت از نظر غزالی» تصریح کرد: فلسفه راهگشاست. نقاد است. بدون فلسفه سیاست به کجا میرود؟
وی افزود: کار بنده فلسفه دین است. فلسفه و دین چه نسبتی دارند؟ فارابی از وحدت دین و فلسفه سخن میگوید. مگر غیر از این است که دین دارای حقیقت است و فلسفه هم کشف حقیقت میکند. و مگر چند حقیقت وجود دارد؟ اما فلسفه و دین دو زبان است. فارابی این را میگوید و وحی را تنزل عقل مطلق و کل میداند.
استاد فلسفه دانشگاه تهران و نویسنده کتابهای «وجود رابط در فلسفه اسلامی» و «معاد از دیدگاه حکیم مدرس زنوری» در بخش پایانی کلامش گفت: گاهی باید رسوم و رسم زمانه را اطاعت نکرد. بزرگترین فیلسوفها اطاعت رسم زمانه نکردند. فیلسوف ترک عادت میکند:
از خلافآمد عادت بطلب کام که من کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم
اعتباری که برای دکترداوری قائلم بیش از فلسفه اوست
دکترمحمدرضا ریختهگران آخرین کسی بود که در این برنامه سخن گفت. وی گفت: بنده اعتقاد چندانی ندارم که فلسفه بتواند راهگشا باشد. گاهی در حرکات و سکنات یک نفر چیزی هست که در همه کتابها یافت نمیشود. بنابرین اعتباری که برای دکتر داوری قائلم بیش از فلسفه اوست.
سیاست سوم؛ سیاستی در حجاب
ریخته گران گفت: اما در کتاب «سیاست، تاریخ، تفکر» چیزی که اهمیت دارد روش کاملاً جزءنگرانه و ارسطویی آن است. دکترداوری در این کتاب میگوید «اگر سیاستمداری نداند که چه میتوان کرد، بهتر است در این عالم دخالت نکند».
عضو هیأت علمی دانشگاه تهران و مؤلف کتاب «پدیدار شناسی چیست؟» گفت: دکترداوری در این کتاب سه نوع سیاست را بر میشمارد و سیاست نوع سوم را که هنوز در حد امکان است مستقل از سیاست غربی میداند.
صاحب تألیفات «کارل بارت و الهیات دیالکتیکی » و «هوسرل و مسئله شناسایی»درباره سیاست نوع سوم گفت: سیاست سوم سیاستی است که میآید و اکنون در جهان نیست و در حجاب است و آن سیاستی که میآید به نظر من سیاست دینی است.
وی اضافه کرد: سیاستهای دینی امروز بر پایه فقه و شریعت است که تری و طراوت ندارد و وقتی سیاست را بر فقه استوار کنیم خشکی و ناشادابی پدید میآید.
وی که عناوین «منطق و مبحث علم هرمنوتیک» و «هنر،زیبایی و تفکر» و «پدیدار شناسی، هنر، مدرنیته» را در زمره تألیفات خود دارد تصریح کرد که باید سیاست را علاوه بر شریعت، بر طریقت و عقل استوار کرد.
وی بلافاصله توضیح داد که منظورش از عقل، عقلی است که «العقل ماعبد به الرحمان و اکتسب به الجنان» و نه عقل راسیونالیسم غربی و مدرن.
و سرانجام برنامه با طرح چند سئوال و پاسخهای دکتر داوری به پایان رسید.
پایان مطلب/