Thu, Jul29, 2010   پنج شنبه ۰۷ مرداد ۱۳۸۹   ۱۸شعبان ۱۴۳۱
عضویت در خبرنامه|ارتباط با ما| پیوندها| ارسال خبر
شماره خبر : ۲۲۰۰۴
تاريخ خبر : ۱۳۸۸/۰۴/۲۸
ساعت خبر : ۰۹:۲۵
یادداشتی از وحید جلیلی به مناسبت سالروز پذیرش قطعنامه - 2
پیام تجدید مطلع انقلاب
حداقل چیزی که به طور حتم می‌توان گفت این است که آن چیزی که امام(ره) به دنبال آن بود، به وجود نیامد و آن صورت‏بندی جدیدی که در فضای کشور و جهان مد نظر امام(ره) بود، با آن ضریب و شدتی که ایشان می‌خواستند، شکل نگرفت.

شبکه ایران: 27تیرماه سالروز پذیرش قطع‏نامه 598 شورای امنیت سازمان ملل توسط بنیانگذار کبیر انقلاب‏اسلامی است. پیام مهمی که امام خمینی(ره) در این‏باره به رشته تحریر درآوردند، بعدها و در ادبیات سیاسی ایران به «پیام جام زهر» مشهور شد. آنچه در پی می‏آید قسمت اول یادداشتی است در این زمینه از وحید جلیلی سردبیر ماهنامه راه:

«اسلام ناب ـ اسلام آمریکایی» و «جنگ فقر وغنا»؛ پیام تجدید مطلع انقلاب/2 - وحید جلیلی:

جمع بندی قسمت اول این که، حضرت امام(ره) با پذیرش قطع‌نامه برای دوره بعد به عنوان یک نقطه شروع طراحی داشتند و تمام اقداماتی که در یک سال آخر عمر مبارکشان سازمان دادند ذیل گفتمان «اسلام ناب» و «اسلام آمریکایی» و«جنگ فقر وغنا» قابل طرح است و تقریبا هیچ حوزه مهمی نبود که امام(ره) تشخیص داده باشد که حوزه مهمی برای شکل‏دهی فضای جدید است و به آن نپرداخته باشد و هیچ نیروی جدیدی نبود که امام(ره) بتواند از آن استفاده کند و او را فراخوان نکرده باشد.

پیام امام به دانشجویان و طلاب بسیجی؛ مانیفست غلبه آرمانگرایی بر محافظه‏کاری

همه تلاش امام(ره) این بود که جریان نظام و جریان انقلاب را به هم پیوند دهد. اما برخی نیروهایی که در بدنه نظام بودند، نتوانستند نیروهایی را که تحت تأثیر فضای آرمانی دفاع مقدس، از خطوط مقدم باز می‌گشتند، جذب کنند، یا نمی‌خواستند که جذب کنند و البته خود بچه‌های جنگ هم نتوانستند داشته‌های خودشان را به درستی مدیریت کنند و این درگیری بین نیروهای آرمان‏گرا و محافظه‏کار را به نفع نیروهای آرمان‏گرا رقم بزنند. در حالیکه در پیام آذر 67 امام به دانشجویان وطلاب بسیجی، مانیفست غلبه آرمانگرایی بر محافظه کاری و لوازم آن ارائه شده است.

حداقل چیزی که به طور حتم می‌توان گفت این است که آن چیزی که امام(ره) به دنبال آن بود، به وجود نیامد و آن صورت‏بندی جدیدی که در فضای کشور و جهان مد نظر امام(ره) بود، با آن ضریب و شدتی که ایشان می‌خواستند، شکل نگرفت.

ملت نسبت به نخبگان جامعه پیشتاز بودند؛ چه در حوزه و چه در دانشگاه

یک علت آن است که انقلاب اسلامی خود، در غربت شکفته بود و فضای نخبگان به انقلاب کمک نکرده بود. چه فضای نخبگان حوزه و چه فضای نخبگان دانشگاه و مبانی آنها هم با انقلاب متحول نشده بود و در فرهنگ عمومی هم حتی این انقلاب یک انفجار بود، تعبیری که خود حضرت امام(ره) داشتند. استفاده از ظرفیت‌های ویژه‌ای که امام(ره) داشت و مجموعه فعالیت‌هایی که در بین سال‌های 42 تا 57 شده بود، باعث ایجاد یک انفجار شده بود.

 مبانی انقلاب در لایه‌های اجتماعی و بین مردم بود. اما شما می‌بینید که در فضای نخبگان چنین چیزی وجود نداشت و آنها به دنبال مردم بودند و ملت نسبت به نخبگان جامعه پیشتاز بودند، چه در حوزه و چه در دانشگاه.

می‌توان گفت آنچه از انقلاب به دست آمده از لحاظ فرهنگی نهادینه نشد و چون انقلاب اسلامی یک اتفاق بزرگی بود، ما به اندازه بزرگی این گنج از آن استفاده نکردیم.

شکل عمده کم ظرفیتی مربوط به نخبگان بود. یعنی با وجود آمادگی جامعه و توده‌های مردم، نخبگان فکری و معرفتی و مدیریتی و سیاسی ما ظرفیت و قابلیت نهادینه کردن این اتفاق بزرگ را نداشتند و برای همین در بعد از جنگ نگاه امام(ره) به ترمیم همین فضای نخبگان است که در پیام پذیرش قطع‌نامه هم کاملا مشهود است. حتی امام(ره) از ظرفیتی مثل فرزندان شاهد نمی‌گذرد و در پیام خود به آنها می‌گوید که امید من شماها هستید و آقای کروبی را امام(ره) مأمور می‌کند تا شرایط خوبی را برای رشد علمی آنها مهیا کند و یا امام(ره) در پیامی که برای تاسیس نهاد بسیج طلبه و دانشجو می‌دهد، مخاطب دانشجویان و طلاب جوان هستند، نه اساتید حوزه و دانشگاه. همه اینها یعنی اینکه امام(ره) از هیچ ظرفیتی که به نهادینه کردن انقلاب اسلامی صرف‌نظر نمی‌کند.

نکند یک مرتبه متوجه شوید که انجمن حجتیه‌ای‌ها همه چیزتان را نابود کرده‏اند

 اما در برابر آن، قدرت و سابقه جریان روشنفکری و نیز مذهبی متحجر مقابل انقلاب را نمی‌توان انکار کرد. به عنوان نمونه، جریانات مذهبی ضد انقلاب آن قدر قوی هستند که امام(ره) در نامه‌ای به آقای خزعلی هشدار می‌دهد که حواستان جمع باشد که نکند یک مرتبه متوجه شوید که انجمن حجتیه‌ای‌ها همه چیزتان را نابود کرده‏اند و امام(ره) این قدر برای آنها قدرت و البته عناد با اسلام انقلابی قائلند که حتی در منشور روحانیت نیز امام(ره)، هم به متحجرین حمله می‌کند و هم به لیبرال‌ها و می‌گوید تا وقتی که من هستم نمی گذارم انقلاب به دست اینها بیفتد.

 در این موارد به نظر می‌رسد که بچه‌های انقلاب دور خوردند و خودشان هم نفهمیدند از کجا خوردند! به نظر می‌رسد یکی از این تنگه احدها که نیروهای انقلاب درگیر آن شدند مسأله رفاه‏زدگی مسؤولین و روحانیون است و اینکه مبارزه با رفاه طلبی سازگار نیست.

امام(ره) رفاه‏طلبی مسؤولین و مصرف‏زدگی توده‌ها را در مسیر رفاه عمومی نمی‌‌بیند

امام(ره) مخالف رفاه عمومی جامعه نیست. ایشان در پیامی که برای بازسازی می‌دهند، یک بند را به رفاه اختصاص داده‌اند و برنامه‏ریزی برای ایجاد رفاه متناسب با وضعیت عامه مردم در راستای شعائر اسلامی و با پرهیز از افراط و تنگ نظری و پرهیز از فرهنگ مصرف‏گرایی ـ که آن را بزرگترین آفت یک جامعه انقلابی می‌دانند ـ را خواستارند. اما امام(ره) رفاه طلبی مسؤولین و مصرف زدگی توده‌ها را در مسیر رفاه عمومی نمی‌‌بیند و آن را سد راه ایجاد رفاه توده‌های مردم می‌دانند.

اما در نگاه عده‌ای از نخبگان سیاسی و اقتصادی این چنین نیست و جالب اینکه نخبگان مدیریتی شما همان نخبگان اقتصادی شما می‌شوند، حتی این جریان در میان نخبگان فکری و فرهنگی شما هم اتفاق می‌افتد، یعنی به جای نزدیکی به مردم، به نخبگان سیاسی و اقتصادی نزدیک می‌شوند.

روحانیت به عنوان یک نهاد معرفتی که باید فرهنگ عمومی جامعه را شکل بدهد، به دولت نزدیک‏تر میشود تا به مردم؛ و یک دلیل اصلی آن سکوت روحانیت در دوران آقای هاشمی رفسنجانی است. تنها کسی که در این مدت آقای هاشمی را نقد می‌کند فقط خود رهبری است و هیچ فریاد جدی جز از طرف رهبری در برابر سیاست توسعه آقای هاشمی در میان روحانیون به گوش نمی‌رسد و بدنه حوزه، رهبری را در نقد دولت توسعه تنها می‌گذارند. این اتفاق در بدنه مردمی هم اتفاق می‌افتد، چون نخبگان هیچ اراده‌ای در متصل کردن رهبری و توده‌ها ندارند و ترجیح آنها حرکت به سمت ساختارهای دولتی است.

اگر بسیجی‌ها در وسط میدان می‌ماندند، این اتفاقات نمی‌افتاد

 رهبری در سال 69 یک سخنرانی آتشین پیرامون تجمل‏گرایی و پرهیز از دنیا خطاب به مسؤولین دارند که جوابی نمی‌گیرند. در سال‌های بعد آقا سه سخنرانی پشت هم پیرامون امر به معروف و نهی از منکر کاملا خطاب به مردم دارند، با این استراتژی که امر به معروف و نهی از منکر باید فراگیر شود و همه مردم باید این کار را انجام دهند و نباید به تعدادی سازمان و نهاد خاص حکومتی منحصر بشود که به این تقاضای رهبری هم توجه نمی‌شود و بعضی اوقات منحرف هم می‌شود و به فضاهای دیگر می‏رود که باز رهبری اخطار می‌دهد که 4 تا موی یک خانم تمام منکرات نیست و منکرات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی هم داریم، ولی باز هم هیچ جریان جدی منتقد اقتصادی ـ اعتقادی در تمام دوران توسعه شکل نمی‌گیرد و عجیب اینکه در یک جامعه برآمده از انقلاب اسلامی، هیچ اهرم نظارتی جدی و فراگیر مردمی وجود ندارد.

 این نکته مهم است که رفاه طلبی مدیران را سکوت عده‌ای که خود اهل رفاه طلبی و دنیازدگی نبودند دامن زد. یعنی اگر بسیجی‌ها در وسط میدان می‌ماندند تا فضیلت‌های انقلاب زنده بماند و بچه حزب اللهی‌ها ساکت نمی‌نشستند، این اتفاقات نمی‌افتاد.

با ایجاد یک فضای نوستالوژیک نسبت به جنگ نگذاشتند که ظرفیت‏های جنگ منتقل شود

مثلا همین فضایی که بعد از جنگ در مورد دفاع مقدس به وجود آمد، یک فضای عزاخانه‌ای. در حالی که تمام سعی حضرت امام(ره) تزریق ظرفیت‌های شکوفا شده در دفاع مقدس به جامعه پس از جنگ بود. اگر تمام داشته‌های جنگ مثل خاطرات، فداکاری‌ها و شهدای جنگ و... به عنوان گنجینه اسلام انقلابی نگاه می‌شد، چه حجمی از انرژی را به دورن رگ‌های انقلاب وارد می‌کرد؟ پس لازم بود این رگ‌ها قطع شود! و گاهی اوقات به خاطر اشتباهاتی هم که خود بچه حزب اللهی انجام دادند، این اتفاق افتاد و با ایجاد یک فضای صرفاً نوستالوژیک نسبت به جنگ نگذاشتند که ظرفیت جنگ به بعد از آن منتقل شود.

چیز دیگری که بعد از جنگ گریبانگیر برخی بچه‌های حزب اللهی شد و آنها را از فضای جهاد دور ساخت، پرداختن صرف به مباحث نظری بود در حالی که مباحث تاریخی به فراموشی سپرده می‌شد یا کمرنگ بود.

حوزه فرهنگ‏سازی ما یا به سمت مسائل نظری محض یا به سمت مسائل معنوی محض حرکت کرد در حالی که انقلاب جمع همه این‌ها بود. یعنی انقلاب اسلامی و به تبع آن جنگ آمده بود و بین حوزه‌های مختلف فردی و اجتماعی جمع کرده بود، معنویت و عدالت، حماسه و عرفان و فرد وجامعه.

مجموعه حرکت‌های فکری، اندیشه‌ای، فرهنگی و نظری و رسانه‌ای که بعد از این شکل گرفت باید با تکیه بر این مبانی شکل می‌گرفتند اما متاسفانه حرکتی ارتجاعی صورت گرفت و دقیقا برعکس شد. یعنی مباحث از هم تفکیک شد، عده‌ای فقط به معنویت دفاع مقدس پرداختند و از ابعاد دیگر آن غافل شدند و در طرف دیگر هم سنگرهای نظری محض به وجود آمد.

می‌توان این‌گونه گفت که بعد از جنگ آن خط جامعی که بعد از انقلاب ایجاد شده بود، چون از ذیل گفتمان اسلام ناب ـ اسلام آمریکایی خارج شد، از دست می‌رود و آن جمعیتی که باید این خط را حفظ می‌کردند، پراکنده شدند. نگاه جبهه‌ای و مجموعه‏ای وشبکه‏ای دیگر وجود نداشت.

بنیان‌های جامعه در دوره آقای هاشمی درحال جابه جایی بود

در حالیکه بنیان‌های جامعه در دوره آقای هاشمی درحال جابه جایی بود، جریانات حزب اللهی گیر به دوچرخه سواری فائزه هاشمی می‌دادند و بحث داغ این بود که خانم‌ها سوار دوچرخه بشوند یا نشوند. درطی سالهایی که این بچه‌ها در حال جنگ بودند در پشت جبهه اتفاقاتی افتاد. در ابتدای شروع جنگ تحمیلی تا سال 60، 61 هنوز یک فضای 2 قطبی در جامعه وجود داشت که طرفداران امام(ره) و انقلاب یک طرف بودند، و ضد انقلاب و هواداران مجاهدین خلق و بنی صدر و … هم یک طرف.

 اما بعد از آن و در دل جنگ با شکست ضد انقلاب در داخل کشور، اختلاف های داخلی بین خود سیاسیون طرفدار امام(ره) و انقلاب به وجود آمد که منجر به ایجاد دو جناح سیاسی در کشور شد. تا قبل از آن سیاست و فرهنگ یکی بود؛ یعنی در عرصه مبارزه سیاسی باید از پتانسیل‌های فرهنگی از مبانی نظری و آثار فکری تا گروه‌های سرود، تئاتر، کتابخانه و... بهره می‌‌بردی، یعنی حزب‏اللهی فرهنگش از سیاستش جدا نبود. نبرد یک نبرد عقیدتی ـ سیاسی بود.

جریاناتی چون سوره آوینی، نیستان، صبح و... هم یک اشتباه استراتژیک داشتند که بین سیاست و فرهنگ جدایی قائل شدند و گفتند ما کار فرهنگی می‌کنیم

اما در مقطع جنگ که با پیروزی انقلابیون در عرصه سیاسی داخلی همراه بود و منافقین و ضد انقلاب تصفیه شده بودند، دو گروه سیاسی به وجود آمد و شروع به درگیری نمودند. قبلاً بدنه سیاسی ـ فرهنگی یکی بود و حال این انشقاق به وجود آمده است و آنهایی که قبلاً در این فضا کار فرهنگی می‌کردند، دیگر نتوانستند که به عنوان یک جریان خود را تثبیت کنند و جریان سیاسی غالب شد و جریان‌های فرهنگی الزاماً در این دو گروه مضمحل شدند و یا به حاشیه و انزوا رانده شدند.

امروز به مجلس نگاه کنید، اگر هم نماینده‌ای تا حدودی جامع‏الاطراف باشد، به شدت تحت فشار جریانات سیاسی است. در کل مسئولین باید با ذره‏بین دنبال عناصر سیاسی‏ای بگردی که صبغه فرهنگی‌شان بچربد. در قبل از جنگ نیروهای آرمان‏گرا تصمیم ساز بودند، اما وقتی از جنگ بازگشتند دیدند که این قدرت که در آن فرهنگ و سیاست یکی بود صرفاً در سیاست‏ورزی خلاصه شده است. اگر امکانات می‌خواستی، اگر تریبون و موقعیت اجتماعی می‌خواستی باید به یکی از این دو جناح سیاسی نزدیک می‌شدی. تا قبل از این آرمان‌گرایان در متن بودند، حال در حاشیه معنی می‌شدند. اینگونه شد که فرهنگ‏سازی که خود باید مبنای سیاست باشد، تابعی از جریانات سیاسی می‌شود. در این میانه است که جریاناتی چون سوره آوینی، نیستان، صبح و... شکل می‌گیرد که سعی می‌کنند فارغ از تعلقات سیاسی، آرمان‏گرایی کنند. البته خود این جریانات یک اشتباه استراتژیک داشتند که آنها هم تحت تاثیر فضا بین سیاست و فرهنگ جدایی قائل شدند و گفتند که ما کار فرهنگی می‌کنیم.

درست است که کار اصلی باید فرهنگی باشد، اما شما باید کار سیاسی هم انجام بدهی، باید تفکر شما نماینده مجلس هم داشته باشد، نمی‌توان گفت هر کسی کار خودش. اگر کار فرهنگی ما ذیل گفتمان انقلاب اسلامی معنا می‌شود، نمی‌توانی بگویی ما با سیاست کاری نداریم. یادمان رفت که انقلاب اسلامی با چهره‌های سیاسی ـ فرهنگی پیش رفته بود. به شهید مطهری نگاه کنید، یکی از فکری‏ترین و اندیشمندترین چهره‌های عرصه فرهنگی، فقط کافی است همان دست نوشته‌ها و خاطرات همان چند ماه بعد از انقلاب مربوط به ایشان را بخوانید، متوجه می‌شوید که این انسان چقدر نسبت به فضای سیاسی و مناسبات سیاسی هوشمند، تأثیرگذار و دغدغه‏مند است.

پایان مطلب /

  
     آدرس ایميل :
     نام و نام خانوادگی :
     کد امنيتی :