شبکه ایران- حجت الاسلام علی کشوری:
در نوشته های قبلی (+،+) تأکید شد که انقلاب اسلامی در مسیر ساخت جامعه مورد نظر خود نمی تواند به تخصص های حسی و مدرن اتکاء نماید. بررسی های کارشناسی مبتنی بر تخصص های دانشگاه به انحلال ایده های اسلامی انقلاب در مدرنیته و ساخت یک الگوی بومی از مدرنیته در ایران می انجامد. اگر بخواهیم با تئوریهای حسی و فلسفه هنر حسی، جامعهشناسی و روانشناسی حسی، تحلیلی از روابط جامعه اسلامی در"گذشته، حال و آینده" ارائه دهیم، در عمل با تحریف و تأویل روابط الهی اسلام در عرصه تأسیس ساختارهای اجتماعی روبرو خواهیم شد. بنابراین راه پیش رو تئوریزه کردن انقلاب است. تئوریزه کردن انقلاب بر اساس مبانی اسلام، خطر تأویل و انحراف و انحلال انقلاب اسلامی را منتفی می سازد.
بنابراین عامترین سرفصلهای اعتقادات حکومتی که به وسیلهی آن میتوان درک وجدانی از انقلاب و حکومت و اقامهی کلمهی حق را به درکی تئوریک تبدیل نمود، سه عنوان «فلسفهی تکوین، فلسفهی تاریخ و فلسفهی علوم اجتماعی» است که بر اساس آنها انقلاب اسلامی در سه سطح تئوریزه میشود.
در اولین و مهمترین مرحله ارتباط انقلاب اسلامی و مباحث مطرح در فلسفه تکوین را بررسی مینمائیم. انقلاب اسلامی نمیتواند اهداف و آرمانهای خود را بیتفاوت به فلسفهی خلقت تبیین نماید. به عبارت دیگر انقلاب اسلامی که در دستگاه ایمان موضوعیت یافته است و ابزاری برای توسعهی خداپرستی و اشتداد محور عالم میباشد و با توجه به اشتداد و ایفای نقش انسانها در این مسیر است که میتوان گستردگی و عمق آرمانهای انقلاب اسلامی را تبیین نمود. دستیابی به درکی تئوریک و جامع از انقلاب وابسته به ارائهی تبیینی روشن از فلسفه تکوین و «چرائی، چیستی و چگونگیِ عالم خلقت است. برای وضوح بیشتر ارتباط ارائه درک تئوریک از انقلاب اسلامی و فلسفه خلقت به اختصار به تحلیل علت خلقت و فلسفه تکوین بر مبنای فلسفه مختار(1) می پردازم:
ابتدا باید دانست که غرض از خلقت همه موجودات، اشتداد محور عالم و تسبیح، تحمید، تکبیر، و تهلیل اوست اشتداد محور یعنی پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم به لسان همهی مخلوقات خداوند متعال را بخواند. هدف خلقت، اشتداد محور عالم خلقت است و از آنجا که عالم خلقت برای پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیت علیهم السلام خلق شده است. ـ و نه برای دیگران ـ اشتداد محور عالم یعنی پیامبر اعظم، خداوند را به لسان همه مخلوقات و به وحدت و کثرت بیشتری بخواند.
بر این مبنا در این میان، انسان و جن از لحاظ قدرتِ فاعلیت، متفاوت از سایر مخلوقات خلق شدهاند؛ یعنی فاعلیت انسان و جن هم قابلیت مثبت و هم قابلیت منفی دارد و آنها میتوانند بین حق و باطل یکی را انتخاب کنند .
انسان و جن به دو دستهی مؤمن و کافر تقسیم میگردند ولی فرشتگان، حیوانات، کوه، دشت و ستارهها و سایر مخلوقات چنین قابلیتی ندارند. به عبارت دیگر میتوان گفت که انسان و جن برای ایفای نقش در تکامل فوق تکامل و اشتداد فوق اشتداد خلق شدهاند؛ همانطور که خداوند متعال به وجود مقدس پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم قوائی مثل چشم، گوش، قلب و اختیار و... عطا نموده است و ایشان با این نعمتها خدا را میخواند و لذت و انبساط پیدا میکند. در این مقیاس از اشتداد باید افزایش وحدت و کثرت نعمتها را ملاحظه کرد در حالی که همهی این نعمتها به صورت ایجابی میباشند. اما مفهوم اشتداد در فضائی غیر از فضای ایجابی نیز قابلیت فرض است؛ یعنی میتوان علاوه بر فرض انبساط در فضای ایجابی، انبساط را در فضای درد و رنج نیز تصویر نمود. در واقع عقلاً میتوان فرض کرد که به وجود مقدس پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم حمله شود و در این فضای درد و رنج، از توجه به خدا یک سنخ از نعمتهای دیگر به محور عطاء شود که اشتداد حاصل از آن، موضوعاً قابل مقایسه با فضای ایجابی نیست. به تعبیر دیگر انبساط در فضای ایجابی، «اشتداد» و انبساط در فضای منفی و با حضور فاعلیتهای منفی «اشتداد فوق اشتداد» است و به طور خلاصه اثر فاعلیت منفی، اشتداد فوق اشتداد است. بر این مبنا عهد مأخوذ از انسان و جن در عوالم قبل از دنیا، مربوط به ایفای نقش در اشتداد فوق اشتداد محور عالم خلقت است. این عهد به همهی موجودات عرضه شد و همه از پذیرش آن سرباز زدند اما انسان و جن با عجله آن را اختیار نمودند زیرا این امر برای فاعل مادون نیز باعث ابتهاج فوق ابتهاج است و انسان در این نوع عبادت، از ملائکه نیز مقربتر میشود.
شهادت در راه خدا بر این مبنا؛ به معنای عبادت در فضای درد و رنج است و باعث انحلال ظرفیت فاعل مادون در فاعل، ما فوق و علّت عبادت او در مقیاس بالاتر خواهد شد.
پس غرض اصلی در خلقت عالم و فاعلیت منفی، اشتداد فوق اشتدادِ محور است ولی در مرحلهی دوم و به صورت فرعی، اشتداد و ابتهاج برای انسان نیز قابل فرض است و در مرحله سوم و به صورت تبعی اشتداد برای بقیه مخلوقات قابل تصویر است. در این فضا، انسان از اراده خویش دست بر میدارد و در فرآیند اشتداد معصومین علیهم السلام منحل میشود و از اعوان و انصار آنان میگردد و در این انحلال است که مقیاس انبساط فاعلهای تصرفی تغییر مییابد. در فضای حضور فاعلیتهای منفی است که صلوات دائمی کثیره و سرمدی محقق میشود؛ صلواتی که برای هیچ کس قابل تصور نیست. انسان نیز میتواند در این فرآیند ایفای نقش کند. در واقع غرض از خلقت ما خدمتگزاری به آستان مقدس معصومین علیهم السلام است و بقیه مخلوقات اعم از حیوانات، نباتات و جمادات هم برای ما و هم برای معصومین علیهم السلام خلق شدهاند. به عنوان مثال هنگام سخن گفتن به هوا نیاز است تا صوت انتقال یابد؛ پس وجود فاعلهای تبعی (حیوانات، نباتات و جمادات) در مسیر تکامل لازم است. در مسیر تکامل هم فاعل محوری (معصومین علیهم السلام) و هم فاعل تصرفی (انسان، جن، ملائکه) لازم است و هم به فاعلهای تبعی (حیوانات، نباتات و جمادات و...) نیاز است.
بنابراین آنچه در عرفان نظری مبنی بر لقاء الهی و منحل شدن در ذات و فنای فی الله مطرح میشود و همچنین بحثهائی دال بر اینکه «پیامبر برای هدایت ما خلق شده است»، غیر قبال پذیرش است زیرا این ما هستیم که برای معصومین علیهم السلام و منحل شدن در وجود مبارک آنها خلق شدهایم. البته این مطلب در روزگار گذشته از اسرار محسوب میشده است و امروز قرار است این معارف، جریان اجتماعی یابند. ظهور حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)نیز در گرو تحقق این مهم است.
پایان مطلب /