به گزارش شبکه ایران، پس از قرائت متن کیفرخواست عمومی چهارمین دادگاه متهمان کودتای مخملی، نوبت به کیفرخواست اختصاصی سعید حجاریان عضو ارشد جبهه مشارکت رسید.
بر اساس کیفرخواست قرائت شده، اتهامات سعید حجاریان که اصلاح طلبان از او به عنوان "تئوریسین" این جریان یاد میکنند، اقدام علیه امنیت داخلی کشور، آشوب و تجمعات غیرقانونی، القاء شبهه جعل و تقلب در انتخابات، مشارکت در تهیه و تنظیم سند تاملات راهبردی برخلاف قانون اساسی، تبلیغ علیه نظام، ارتباط با عوامل بیگانه علیه امنیت کشور، تخریب دولت قانونی بواسطه انتساب اتهامات واهی، همکاری با شبکه های ضدانقلاب و توهین به مسئولین نظام و مقام معظم رهبری است.
در ادامه قرائت این کیفرخواست به دلایل و مستندات اتهامات مطرح شده درباره حجاریان اشاره شد که مهمترین آن گردشکار نهایی معاونت اطلاعات قرارگاه ثارا.. بود.
در پایان قرائت متن کیفرخواست سپهری با استناد به موارد اشاره شد خواستار محاکمه و اشد مجازات را برای حجاریان شد.
پس از قرائت متن کیفرخواست سعید حجاریان از سعید شریعتی از دیگر اعضای جبهه مشارکت خواست تا متن دفاعیهاش را قرائت کند.
بر پایه این گزارش حجاریان گفت: من سعید حجاریان کاشانی فرزند علیمحمد متولد 1332 دارای شماره شناسنامه 42588 صادره از تهران هستم و از محضر دادگاه تقاضا دارم که متنی را که قبلا آماده کردهام در دادگاه قرائت شود چون خودم مشکل اختلال در تکلم دارم. آقای سعید شریعتی آن را قرائت خواهند کرد و بعد هم آقای جعفر سلاحی وکیلم در مورد موارد اتهامی پاسخگو خواهم بود.
به دنبال اظهارات حجاریان، سعید شریعتی برای قرائت دفاعیه سعید حجاریان پشت تریبون قرار گرفت و با بیان اینکه این دفاعیات توسط خود حجاریان نگاشته شده است گفت که در کنگره یازدهم جبهه مشارکت اسم آقای حجاریان در ابتدای لیست و اسم بنده در انتهای آن لیست قرار داشت بنابراین امروز اول و آخر جبهه مشارکت در محضر دادگاه حاضر هستند.
متن کامل دفاعیه سعید حجاریان به شرح زیر است:
بسم الله الرحمن الرحیم
ریاست محترم دادگاه
در جریان انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری و وقایع پس از آن متاسفانه حوادثی رخ دادکه قلب همه دلسوزان سرنوشت کشور را بدرد آورد. از شعارهای وهن آلود بگیر تا قانون شکنیهای آشکار وصدمه به اموال شخصی وعمومی وحتی قتل وجرح تا کنون در هیچ انتخاباتی سابقه نداشته وسایه کدورت خود را بر زلال چهل میلیون رای مردم افکند ودشمنان این مرز وبوم را به طمع خام انداخت که شاید بتوانند از این وضع گل آلود ماهی مراد را صید کنند.
من به شخصه خود را از این همه جور وعدوان که بر مردم ونظام اسلامی مان رفته بری میدارم وانزجار وتنفر خود را از کلیه تحرکات که امنیت کشور را به خطر انداخته ابراز میکنم. کشور عزیزمان ایران در منطقه پر تلاطمی قرار دارد ولااقل دو جنگ خانمان سوز در شرق وغرب کشورمان در جریان است. از سویی دیگر بسیاری از کشورها مدارج توسعه وپیشرفت را با شتاب طی میکنند و دریغ است ایران که از نعمت امنیت در این منطقه آشوب زده برخوردار است، هم پای دیگران تعالی وترقی نیابد.
دشمنان با تحریمها وتحریکهای متعدد تلاش دارند مانع این روند شوند اما وظیفه ما حفظ وحدت وانسجام ملی است وباید هوشیارانه مانع رخنه در صفوف ملت شویم.
هر یک از ما اگر پا را از یک انتخابات سالم فراتر گذاشته ونعمت امنیت را که پشتوانه توسعه اقتصادی است متزلزل کنیم نزد وجدان خود و نسلهای آینده و از همه بالاتر پروردگار عالمیان باید انابه کنیم وطلب بخشایش نماییم.
من هم در این انتخابات با ارائه تحلیلهای ناصواب مرتکب خطاهای سهمگین شدهام که از آنها تبری میجویم چون قطعا مورد رضای محبوب عالمیان نیست وموجب ندامت است. من به خاطر این تحلیلهای ناصواب که مبنای بسیاری از اعمال نادرست قرار گرفته از ملت عزیز ایران عذرخواهی میکنم.
امیدوارم این سخنان که از دل بر آمده بر دل بنشیند اما این کافی نیست ومن در تعاملات تنهایی خود ریشهها وعلل موضع گیریهای خود را واکاوی کردهام که به طور اختصار به عرض میرسانم:
طی ده پانزده سال اخیر مقالاتی از من به چاپ رسیده که حاوی بعضی از نظریات نامربوط به شرایط کشورمان بوده که قصد دارم بعضی از مهمترین آنها را درین مجال بشکافم وعلت انحراف این مواضع را تشریح کنم .
یکی از مهمترین این نظرات انطباق شرایط کشورمان با تئوری ماکسوبر در بارهی سلطانیسم است که معتقد است بر بسیاری از امپراطوریهای شرقی این شیوه از حکومت جاری بوده ویک حاکم پاتریمونیال تیولدار وتعدادی حامیان وی که هر کدام خیل عظیمی از تحت الحمایگان را یدک میکشیده اند نظام سلطه را در سراسر قلمرو سرزمین مستقر کرده بودند.
قبل از اینکه به نقد این نظریه در خصوص انطباق آن با شرایط ایران بپردازم لازم میدانم نکاتی را متذکر شوم :
1- متاسفانه در ایران با ضعف علوم انسانی بخصوص در رشتههای جامعه شناسی وعلوم سیاسی مواجهایم وعلیرغم گسترش مراکز آموزشی عالی وکثرت دانشجو در رشتههای علوم انسانی ، متون آن از عمق چندانی بر خوردار نیست ومطالب با ترجمههای اغلب ناقص و بدون نقد در اختیار دانشجویان گذاشته میشود.
2- حجم وسیعی کتاب بعد از انقلاب ترجمه شده که بسیاری از آنها جنبه ایدئولوژیک دارند ودر کنه آنها میتوان ردپای مکاتب مختلف از مارکسیسم ارتدوکس تا نئولیبرالیسم را مشاهده کرد واین کتب (وباید اضافه کرد مجلات را) به وفور دردسترس مشتاقان است .
3- علاوه بر این فارغ التحصیلان علوم انسانی (بخصوص در دانشگاههای خارج) که بعنوان اعضاء هیئت علمی استخدام میشوند ناخود آگاه حامل آخرین دستاوردهای این علوم به ایران هستند وهم اکنون میتوان مشاهده کرد که دیدگاههای پست استوراکتورالیسم ، پست مارکسیسم ، فمینیسم و انواع مکاتب غربی تحت عنوان علم ترویج میشوند .
عوامل مذکور بعلاوه شرایط خاص من وضعی را پدید آورد که من هم بدون دیدگاه انتقادی بدام چاله این علوم انحرافی در غلطیدم .اما شرایط ویژهای که من را به این سمت سوق داد عبارتند از :
الف- من بعد از ارتحال حضرت امام (ره) و آغاز دولت سازندگی به معاونت سیاسی مرکز تحقیقات استراتژیک برگزیده شدم در آنجا بود که فهمیدم برای هدایت پروژهها تجربه علمی سیاسی کار ساز نیست و لاجرم باید آموزش دانشگاهی هم داشته باشم لذا فوق لیسانس ودکترای خود را در علوم سیاسی اخذ کردم وانبوه نظریات وایدئولوژیهای سیاسی نادرست در ذهنم تلمبار شد بدون آنکه بازنگری و نقد آنها را داشته باشم.
ب- با شروع موج اصلاحات وبخصوص تشکیل جبهه مشارکت که به تئوری راهنمای عمل نیاز داشت طبعا از من توقع میرفت که بعنوان نظریه پردار دست بکار شوم وتحلیلی علمی از شرایط جامعه، دولت و نیروهای سیاسی عرضه کنم تا راهنمای عمل حزبی قرار گیرد با مقدمات فوق اکنون میتوانم توضیح دهم که چرا نظریه ماکسوبر نظریه پرداز آلمانی قرن گذشته که مبنای تحلیلهای ما قرار گرفت هیچ ربطی به شرایط ایران ندارد.
4- ماکسوبر تجربیات خود را عمدتا از امپراطوری عثمانی، امپراطوری چین وامپراطوری مغولهای هندگرفته بود ویک نظریه عمومی بنام پاتریمونیالیزم یا سلطانیزم وضع کرده بود وجه مشترک این کشورهای منطبق بر این نظریه به شرح زیر بود:
اولا) این کشورها بصورت امپراطوری وسلسله های خاندانی بودند.
ثانیا) این امپراطوری ها ماقبل مدرن بوده وهیچ قانونی حاکم بر آنها نبود ودر راس آنها حکام خود کامه جلوس کرده بودند.
ثالثا) حکومت در این کشورها از راه خون و وراثت مستقر می شد وبه استلاح نظام های موروثی بودند.
رابعا) مردم بعنوان رعایا از کلیه حقوق شهروندی محروم بودند وهمراه زمین خرید وفروش می شدند .
با این اوصاف انطباق نظریه ماکسوبر ، بر شرایط کنونی ایران کاملا نا بجا و بی ربط است چون :
اولا) جمهوری اسلامی ایران ، نظامی مابعد انقلابی است که مردمی رشید دارد تحت تربیت حضرت امام (ره) بخوبی به حقوق خود واقفند .
ثانیا) نظام ما دارای قانون اساسی مدونی است که در آن حق حاکمیت ملی به رسمیت شناخته شده ومسئولان آن بطور مستقیم یا غیر مستقیم از سوی مردم انتخاب می شوند لذا مردم ما شهروندند نه رعیت .
ثالثا) حکومت در ایران موروثی نیست واز طریق خون منتقل نمیشود بلکه خبرگان مبعوث مردم هستند که در هر زمان اعلم اعدل واشجع مجتهدین را که مدیر ومدبر وآگاه به مسائل زمان است انتخاب میکنند.
رابعا) مذهب غالب مردم ایران تشیع است ونظام ولایت فقیه مشروعیت خود را از ناحیه مقدسه امام زمان (عج) میگیرد وبدین لحاظ حکم ولی فقیه شعبه ای از ولایت رسول اکرم (ص) میباشد.
بنابر این ملاحظه میشود که نظریات ماکسوبر در ایران کنونی هیچ کاربردی ندارد ومن از سر غفلت بدون نگاه انتقادی به این نظرات آنها را به شرایط کشورمان تعمین دادم .
ریاست محترم دادگاه
چنانچه ملاحظه فرمودید کار بسط نظریات نامنقّح و عدم تلاش برای یافتن تئوری های بومی که با شرایط ایران انطباق داشته باشد میتواند چه نتایج سهمگینی را به بار آورد که این موضوع موجب عبرت جدّی برای تمام دوستان دانشگاهی وفعالان سیاسی است. وظیفه این عزیزان به عنوان نخبگان جامعه آن است که حربه نقد را علیه همه کس بکار ببرند ولو بزرگترین اندیشمندان شناخته شده جهان باشند و بسیار با احتیاط و هوشمند به بومی کردن نظریات بپردازند به صرف اینکه فلان استاد ویا فلان کتاب مرجع ، مطلبی را نقد کرده است بسنده نکنند وتا یقین پیدا نکردهاند از این نظریات در عمل استفاده نکنند.
همچنین شورای انقلاب فرهنگی ومسئولان آموزش عالی کشور همه در این انحراف بیتقصیر نیستند. با اینکه مکرراً هشدار داده شده که علوم انسانی با علوم دقیقه تفاوت دارد و بسیاری از حربههای ایدئولوژیک در پوشش علوم انسانی عرضه میشوند متاسفانه شاهدیم بجای دقّت در کیفّیت این علوم هر ساله بر کمیت مراکز آموزشی عرضه کننده آن افزوده میشود ، اوائل انقلاب شاید چهار پنج دانشگاه دولتی بیشتر نداشتیم که تا حّداکثر در حد فوق لیسانس برای این علوم ، دانشجویان محدودی تربیت میکردند امّا امروزه در هر شهری دانشگاه دولتی وآزاد و پیام نور وخصوصی تا مدارج بالا تربیت دانشجو مشغولند بدون آنکه به محتوای نادرست عرضه شده توجهّی کنند.
گرچه این نظریات در قالبهای تنگ علمی و شبه علمی بیان شده است اما به هنگام بسط وگسترش بخصوص در مرحله عملیاتی شدن ضایعات وصدمات فراوانی به بار میآورد که یک نمونهاش را در تخریب وحدّت ملی در جریان انتخابات دهم دیدیم که به اموال عمومی وشخصی مردم خسارات فراوانی وارد شد ودها کشته وزخمی بجا گذاشت وطمع بیگانگان را بر انگیخت.
سیاسیون وفعالان سیاسی هم در این قضیه مسئولند این گروه هرچند در عرصه نظریه پردازی معمولا نقشی ندارند اما در جهت عملیاتی کردن و به اجراء در آوردن تئوریها نقشی بس مهم ایفا میکنند وسازمانهایی در جهت اهداف منبعث از تئوریها بجود آورده راهبری میکند واین امر خطیری است. چه بسا یک لغزش از آن به اضعاف مضاعف در جامعه بازتاب یابد چون اینان مرجع سیاسی بخشهایی از مردم هستند وهرگونه تزلزل موضع آنان در سطوحی بازتاب مییابد.
همانگونه که مراجع دینی لغزششان خطیر است و به قول معصوم (ع) "انکسار العالم کانکسار السفینه تغرق وتغرق" (شکستن دانشمن مانند شکستن کشتی است که هم خودش غرق میشود وهم عدهای را غرق میکند) لذا سیاسیون باید متوجه تئوریهایی که منشاء استراتژی عمل سیاسی آنهاست باشند.
اما عدهای از فعالان سیاسی عالما عامدا با توجه به پیامدهای یک نظریه آنرا در سطح دانشگاه احزاب وجامعه اشاعه میدهند که اینجا بر مسئولین ذیربط است که با پیگیری شواهد وقرائن ردپای این گونه افراد را پیگیری کنند وقانون را در مورد آنها اجرا نمایند.
مثلا در حوادث اخیر شعارهایی سر داده شد که هر کس ذرهای عرق وطن پرستی ودغدغه وحدّت ملی وشرم از خون شهدا داشته باشد ونگران ترقی وتوسعه کشور باشد آنها را بر نمی تابد ومنزجر میشود.
معلوم است وقتی همه دلسوزان نظام از بعضی حرکات وسخنان وشعارها مشمئز میشوند لابد محرکین این ماجراها حرکتی دشمن شاد کن انجام دادهاند اگر نگوئیم خود از دشمن دستور گرفتهاند.
از مجموعه مباحث پیش گفته شده میتوان استنتاج کرد که احساس رعب در نزد اندیشمندان غربی موجب ذلّت نفس و پذیرش بیقید وشرط نظریات آنان میشود وحضرت امام (ره) به ما آموختند که روی پای خود بایستسم ومقهور شرق وغرب نشویم ورمز توفیق ما تا کنون همین بوده است . البته ما در علوم تجربی ودقیقه این نکته را خوب یافتهایم و دانشمندان جوان ، از زمان جنگ به این سو دستاوردهای چشمگیری داشته اند اما در زمینه علوم انسانی آنچنان که باید وشاید فعالیتی نکردهایم ویکی از روزنهها ورخنههای فرهنگ وارداتی و حّتی ضربات دشمنان از این ناحیه بوده است که به هر حال جزو آسیب پذیری های نظام علمی کشور محسوب میشود. البته موضوع اگر فقط یک نقیصه علمی بود قابل تحمل مینمود اما خطر آنجاست که نظریات علوم انسانی حاوی حربههای ایدئولوژیک هستند و قادرند به استراتژی وتاکتیک تبدیل شوند ودر مقابل ایدئولوژی رسمی کشور صفآرایی کنند وآن را به چالش بکشند.
زمانی مارکسیسم به عنوان آخرین دستاورد علمی مبارزه در مقابل اسلام صف کشیده بود و امروزه نئولیبرالیسم ندای پایان تاریخ را سر میدهد وخود را بعنوان برترین دستاورد در تاریخ بشریت قالب میکند اگر بناست ما در مقابل این مدعیان سرخم کنیم چه احتیاجی به انقلاب و مقاومت هشت ساله در مقابل دشمن بعثی بود.
در ضمن اگر قرار است نظرات امثال پارسونز، ماکسوبر یا هابرماس آثاری از خود بجا بگذارد که در حوادث اخیر دیدیم که هم امنیت ملی را به خطر انداخت و هم در ارکان توسعه اقتصادی تزلزل ایجاد نمود قطعا باید تجدید نظری در راه طی شده انجام دهیم ونقاط اعوجاج وانحراف را شناسایی کنیم.
اگر این کارها صورت نگیرد با گردنههای صعب العبورتری روبرو وخدای ناکرده به فتنههائی دچار خواهیم شد که گرد وغبار آن اندکی اهل بصیرت همه را کور خواهد کرد فتنههایی که به تعبیر قرآن "واتقوا فتنه لا تصیبن الذین ظلموا منکم خاصه واعلموا ان الله شدید العقاب "(سوره انفال آیه 25) ویا به تعبیر دیگر "الفتنه اشد من القتل " (سوره بقره آیه 191).
در اینجا لازم می دانم دونکته را در انتهای عرایضم بعنوان تکمله ذکر کنم.
دوستان مطلعند که من از ابتدای تاسیس حزب مشارکت عضو شورای مرکزی آن بودهام ودر کنگره یازدهم این حزب نیز عضویت داشتهام وشاید یکی از مراجع فکری ونظریه پردازان این حزب به شمار بروم از آنجا که نظرات و آراء من آثار خود را در مواضع حزب وبخصوص جزوه تاملات راهبردی (سیاسی - عقیدتی) بجای گذاشته و من در تاملات تنهایی خود آن را منافی ومغایر با مشی حضرت امام (ره) وقانون اساسی ومرامنامه حزب یافتهام وهمین امر را موجب انحراف حزب بخصوص در ایام انتخابات اخیر میدانم استعفای خود را از حزب مشارکت اعلام داشته ودیگر حزب را جایگاه مناسبی برای خود نمی بینم.
نکته دوم آنکه لازم می دانم التزام عملی خود را به قانون اساسی و فرمایشات مقام معظم رهبری اعلام کرده واگر از سر تقصیر یا قصور به ارکان نظام جسارتی روا داشتهام حلالیت بطلبم. و بار دیگر از ملّت بزرگ ایران که این انحرافات واشتباهات موجب وارد آمدن خسارات بزرگی به آنان گردید، بخواهم که همه ی ما را به بزرگواری خود ببخشند؛ واز اینکه ریاست محترم دادگاه به اینجانب فرصت دادند که عرایضم را مطرح نمایم تشّکر وافر دارم.
وآخر دعوانا ان الحمد الله رب العالمین
سعید حجاریان
پایان مطلب/