به گزارش شبکه ایران، شمس آل احمد نزدیک ترین کس به جلال بود و هنوز بیش از همه از احوالات او میداند. اکنون شمس بیشتر از 90 سال از خدا عمر گرفته و تنها خاطراتی مبهم از زندگی برادرش دارد و حافظهاش زیاد یاری نمی دهد.
از او کمی درباره نگاه جلال به دینداری، امام (ره) و پدرش پرسیدیم. شمس، جلال را آدمی معتقد و متدین می داند؛ چه در جوانی و چه در سالهای پایان عمرش.
برخلاف آنچه نسبت به رابطه جلال با پدرش میگویند، شمس میگوید: «جلال خیلی پدر را دوست داشت. آنقدر که هرروز لب حوض کوچک حیاط را پاشویه میکرد تا وقتی پدر میآمد وضو بگیرد لب حوض تمیز باشد.»
شمس درباره روحیات دینی جلال هم می گوید: «جلال مکه و کربلا رفته بود و اساسا به اماکن مقدسه علاقه خاصی داشت. او به روحانیت اعتقاد داشت و آدم دینداری بود.»
وی درباره نگاه جلال به امام میگوید: «جلال به امام خمینی(ره) اعتقاد قلبی داشت و علاقه ویژه ای به ایشان داشت. یادم میآید که درباره امام خمینی(ره) میگفت: شمس! این (امام) همان شمشیری است که می تواند شاه را تکه تکه کند.»
جلال خودش آدم جسوری بود؛ پس به شجاعت و جسارت بیش از حد امام علاقه داشت. اما انگار این علاقه دوطرفه بوده است. جلال یک بار در حج سال 43 نامهای به امام نوشت و یکبار در بازدید پس دادن برای حضور امام در مجلس ختم پدرش، به محضر امام می رسد. بعدها انقلاب می شود و حالا جلال نیست و شمس هست و اتفاقا عضو شورایعالی انقلاب فرهنگی است و سردبیر روزنامه اطلاعات. او در دیداری که در اردیبهشت 59 با امام دارد روایت امام از دیدارشان با جلال را می شنود و برای ما بازگو می کند: «حضرت امام فرمود: مـن بـا خـانـواده شـمـا سـابقه دارم و با مرحوم پدر شما آقاى حاج سید احمدآقا، با مرحوم آقاسید محمدتقى خدا رحمتش کند که در خدمت اسلام فوت شد سوابقى دارم منتها آقاى جـلال آل احـمـد را جـز یـک ربـع سـاعـت بـیـشـتـر نـدیـده ام در اوایـل نهضت یک روز دیدم که آقائى در اتاقى نشسته اند و کتاب ایشان (غربزدگى ) در جـلو مـن بـود ایـشـان بـه مـن گـفتند چطور این چرت و پرت ها پیش شما آمده است (یک همچو تعبیرى) و فهمیدم که ایشان هستند مع الاسف دیگر او را ندیدم. خداوند ایشان را رحمت کند.»
پایان مطلب /