Fri, Sep3, 2010   جمعه ۱۲ شهریور ۱۳۸۹   ۲۵رمضان ۱۴۳۱
عضویت در خبرنامه|ارتباط با ما| پیوندها| ارسال خبر
شماره خبر : ۲۵۷۲۲
تاريخ خبر : ۱۳۸۸/۰۶/۱۸
ساعت خبر : ۱۳:۰۹
شمس آل احمد در گفتگو با شبکه ایران:
جلال می‎گفت امام همان شمشیری است که شاه را تکه تکه می‎کند
جلال خیلی پدر را دوست داشت آنقدر که هرروز لب حوض کوچک حیاط را پاشویه میکرد تا وقتی پدر می‎آمد وضو بگیرد لب حوض تمیز باشد.

به گزارش شبکه ایران، شمس آل احمد نزدیک ترین کس به جلال بود و  هنوز بیش از همه از احوالات او می‎داند. اکنون شمس بیشتر از 90 سال از خدا عمر گرفته و تنها خاطراتی مبهم از زندگی برادرش دارد و حافظه‎اش زیاد یاری نمی دهد.

از او کمی درباره نگاه جلال به دینداری، امام (ره) و پدرش پرسیدیم. شمس، جلال را آدمی معتقد و متدین می داند؛ چه در جوانی و چه در سال‎های پایان عمرش.

برخلاف آنچه نسبت به رابطه جلال با پدرش می‎گویند، شمس می‎گوید: «جلال خیلی پدر را دوست داشت. آنقدر که هرروز لب حوض کوچک حیاط را پاشویه می‎کرد تا وقتی پدر می‎آمد وضو بگیرد لب حوض تمیز باشد.»

شمس درباره روحیات دینی جلال هم می گوید: «جلال مکه و کربلا رفته بود و اساسا به اماکن مقدسه علاقه خاصی داشت. او به روحانیت اعتقاد داشت و آدم دینداری بود.»

وی درباره نگاه جلال به امام می‎گوید: «جلال به امام خمینی(ره) اعتقاد قلبی داشت و علاقه ویژه ای به ایشان داشت. یادم می‎آید که درباره امام خمینی(ره) می‎گفت: شمس! این (امام) همان شمشیری است که می تواند شاه را تکه تکه کند.»

جلال خودش آدم جسوری بود؛ پس به شجاعت و جسارت بیش از حد امام علاقه داشت. اما انگار این علاقه دوطرفه بوده است. جلال یک بار در حج سال 43 نامه‎ای به امام نوشت و یکبار در بازدید پس دادن برای حضور امام در مجلس ختم پدرش، به محضر امام می رسد. بعدها انقلاب می شود و حالا جلال نیست و شمس هست و اتفاقا عضو شورایعالی انقلاب فرهنگی است و سردبیر روزنامه اطلاعات. او در دیداری که در اردیبهشت 59 با امام دارد روایت امام از  دیدارشان با جلال را می شنود و برای ما بازگو می کند: «حضرت امام فرمود: مـن بـا خـانـواده شـمـا سـابقه دارم و با مرحوم پدر شما آقاى حاج سید احمدآقا، با مرحوم آقاسید محمدتقى خدا رحمتش کند که در خدمت اسلام فوت شد سوابقى دارم منتها آقاى جـلال آل احـمـد را جـز یـک ربـع سـاعـت بـیـشـتـر نـدیـده ام  در اوایـل نهضت یک روز دیدم که آقائى در اتاقى نشسته اند و کتاب ایشان (غربزدگى ) در جـلو مـن بـود ایـشـان بـه مـن گـفتند چطور این چرت و پرت ها پیش شما آمده است (یک همچو تعبیرى) و فهمیدم که ایشان هستند مع الاسف دیگر او را ندیدم. خداوند ایشان را رحمت کند.»

پایان مطلب /

  
     آدرس ایميل :
     نام و نام خانوادگی :
     کد امنيتی :
  
  
یاسر
۰
اینقدر جلال را تقدیس نکنید اون هم یه آدمی بود مثل ما فقط تند و تیز بود و با جربزه