شبکه ایران-میثم تولایی: سالگرد ارتحال شخصیتهای بزرگ شاید از نگاهی مهم جلوه کند که در گیر و دار جریانات سیاسی قرار گیرد و با آن جناحی رفتار شود. «یارکشی» اصطلاحی که برای «اصلاحاتیها» بسیار شناخته شده است و اوج این کار را در انتخابات 22 خردادماه شاهد بودیم. اگر زمانی لقب «پدر طالقانی» را به «ابوذر زمان» میدهند و اگر زمانی حسینیه ارشاد را برای سالگرد ارتحال «مالک اشتر امام» آماده پذیرایی از نهضت آزادیها و ملیگرایان میکنند تا مقاصد خودشان را پیش ببرند، نشان میدهند که سیاست برای بسیاری از اهالی آن بدون «پدر و مادر» تعریف شده است.
طالقانیها که فرزندان آیتالله هستند نیز به دو نام اصولگرا و اصلاحطلب تفسیر میشوند و از این دو خارج نیستند. پای حرفهای مهدی طالقانی نشستیم که بیشتر سعی میکند جلوی اتهامات و دروغبافیهای پیرامون پدرش آرام باشد. این گفتوگو در ادامه میآید.
_ قطعاً روزهای شلوغی را دارید، چون سالهای گذشته نشان داده که برای مصادره نام آیتالله طالقانی زیاد با فرزندانشان گفتوگو میشود و خصوصاً جریان مقابل اصولگرایان در این زمینه فعالیت بیشتری دارد؟
اصلاحطلبان با من تماس نمیگیرند یعنی ما که در مسجد هدایت مراسم میگیریم آن را به نام اصولگرایان میشناسند و حسینیه ارشاد را به نام اصلاحطلبان میشناسند در صورتی که پدرم فراجناحی بود یعنی در جناحبندیهای امروزی نمیگنجید، باید بالاتر نگاه کنیم و دیدمان را فراتر کنیم ما که مسجد هدایت را مخصوص اصولگرایان نمیدانیم یعنی هر کس که علاقهمند به آیتالله طالقانی است میتواند در این مراسم شرکت کند و این جناحبندیها کار خودشان است نه ما.
_ اوایل انقلاب آیتالله طالقانی که در قید حیات بودند منافقین و ملیگرایان از نام ایشان به نفع خودشان استفاده میکردند و لقب پدر طالقانی را به ایشان داده بودند. فکر میکنید رویه امروز اصلاحطلبان دنبالهرو این حرکت باشد؟
در انتخابات مجلس خبرگان تمام جناحها کاندیدای اولشان آیتالله طالقانی بوده است به همین خاطر است که ایشان در تهران نماینده اول میشوند و فاصلهشان با نماینده دوم بسیار زیاد است یعنی همه جناحها پدرم را قبول داشتند. منتهی این وسط تعداد بسیار نادری افراد جاهطلب، زیادهخواه و حسود داشتیم که خوشبختانه الآن دستشان برای مردم رو شده است. آنها برای آیتالله طالقانی مشکلساز میشدند پدرم به دلیل اینکه نیازهایی که آن افراد داشتند را نداشت و واقعاً رسالت را بر دوش خودش احساس میکرد و آن رسالت را از 1318 که برای اولین بار دستگیر میشوند به عهده گرفته بود به چیز دیگری فکر نمیکرد.آیتالله طالقانی در آخرین نمازجمعه خودش گفت من شوراها را دائماً داد میزنم، امام هم تأیید کرده ولی اجرایی نمیکنند، چرا؟ به خاطر اینکه برخی فکر میکنند اگر شوراها باشند پس خودشان چکاره میشوند. همین افراد بعداً میگفتند منافقین با آیتالله طالقانی نزدیکی داشتند در حالی که خودشان بسیار بیشتر با منافقین ارتباط داشتند و تحت لوای حزباللهی بودن همه کاری که خواستند میکردند در صورتی که اولین موضع علیه منافقین را آیتالله طالقانی گرفت و گفت که میخواستم آنها را به راه راست بکشانم منتها آنها عناد کردند.
_ استفاده از نام طالقانی و قرار گرفتن پشت نام طالقانی به چه منظور صورت میگیرد؟ آیا آیتالله طالقانی افکاری داشت که...
این فاصله انداختن کوچک کردن طالقانی است. طالقانی را باید فراجناحی ببینیم، طالقانی در خانهاش باز بود و از ارمنی و جهود گرفته تا شیعه و سنی به خانهاش رفتوآمد داشتند، این مصادره کردنها خیانت به طالقانی است.
_شاید مهمترین نقش را اعظم طالقانی این وسط بازی کند، کسی که تفکر پدرش را اصلاحطلبانه میداند.
از فضل پدر من را چه حاصل؟، بنده پدرم آیتالله طالقانی است، بنده نظراتم مشخص است، اعظم خانم هم نظراتش مشخص است، او من را اصولگرا میداند ما هم به او میگوییم اصلاحطلب اما اصلاً اینها چه ربطی به آیتالله طالقانی دارد؟ طالقانی 10 فرزند دارد که به قول خودش هر کدامشان یک سازی میزنند. اعظم خانم هم ساز خودش را میزند و با گفت وگوها و مصاحبههایش چنین نقشی را ایفا میکند.
_ در آخرین خطبه آیتالله طالقانی، ایشان گفتند: هرکس جلوی نظام قرار بگیرد حذف میشود؟ آیا این گفته نوعی تهدید علیه قدرتطلبان بود؟
بله، آیتالله طالقانی روایتی از امام علی(ع) نقل میکنند با این مضمون که هرکسی که جلوی انقلاب اسلامی بایستد هلاک میشود که مردم هم شعار میدهند و یا باز روایتی میخوانند که هرکس به رأی خودش اتکا کند نابود میشود.
_ آیا این نوعی پیشبینی نظام بود؟ چون بعید به نظر میرسد آیتالله طالقانی در این خصوص حرفی برای گفتن نداشته باشد؟
شما اگر به سخنرانیهای آیتالله طالقانی توجه کرده باشید میبینید که ایشان بسیار به قرآن مجید استناد میکردند؛ یعنی آیات و روایتی را میخواند و بعد تفسیر میکرد و واقعاً تفسیرهایی که داشت آیندهنگری بود و مسائل روز را دنبال میکرد.
عدهای بعد از انقلاب فکر کردند هرکس حتی آن فردی که مثلاً در بیمارستان دربار پرستار بوده را باید با خشم انقلابی اعدام کرد. آیتالله طالقانی همیشه عدالت و برخورد عادلانه را مدنظر داشت و میگفت این افراطهاست که آینده خطرناکی دارد. همان زمان 2 نفر از سران رژیم را آوردند دفتر آیتالله طالقانی که یکی از آنها آزمون بود. یکی از آقایانی که در دفتر حضور داشت با مشت کوبید به صورت آزمون، آقا این صحنه را دید و بشدت با آن آقا برخورد کردند و گفتند شما به چه حقی قبل از دادگاهی شدن متهم او را میزنید. ضمناً دادگاه مجازاتش را معلوم میکند نه شما، یکبار دیگر «نیکپی» شهردار سابق تهران را آوردند دفتر آقا، برادرم یک مشت زد در صورت او، باز آقا دید و با اصرار از نیکپی خواست که همین کار را با برادرم بکند و انگار نه انگار که پسرش است. به هرحال پدرم بسیار دیدش باز بود و میدانست که چه اتفاقاتی خواهد افتاد و خط نفاق در آینده چگونه گریبانگیر نظام خواهد شد.
اعتقاد پدرم این بود که هیچ وقت نمیشود با خشونت خط نفاق را از بین برد. چند سال پیش آقای حدادعادل آمد طالقان برای سخنرانی در مراسم سالگرد ارتحال پدر، در راه برگشت ایشان گفت اگر آیتالله طالقانی چند سال بیشتر در قید حیات بود خیلی اتفاقات در کشور نمیافتاد.
آیتالله طالقانی بسیار درمورد منافقین و خط نفاق پنهان دوراندیشی داشت. ایشان میگفت باید اینها کنترل شده فعالیت کنند و حتی به صورت تشکل عمل کنند، مانند چپها که مردم ماهیت آنها را شناختند و جذبشان نشدند.
منافقین بدنه ناآگاهی داشت که عدهای بچههای کمسن و سال توسط بزرگان و سرکردههای گروهها اغفال شده بودند، همین حالا هم همینطور. به اعتقاد من اینها ارزش ندارند که اصلاً بخواهید بها بدهید. مادرم فوت کرده بود، در سایتها نوشته بودند که سران مجاهدین در مراسم تدفین همسر آیتالله طالقانی شرکت کردند و با مأموران درگیر شدند و از اینجور مزخرفات. خط نفاق خودش را رو میکند، مثل گروهک مجاهدین که مردم فهمیدند اینها دلسوزشان نیستند.
الآن هم به اعتقاد من نباید میگذاشتیم کار به اینجا کشیده شود، باید راهها را میبستیم و اجازه نمیدادیم که هیچگونه فضایی برای التهابآفرینی باز بماند. در انتخابات اخیر آنقدر آرا واضح بود که جای شک و شبههای با وجود 11 میلیون اختلاف رأی پیش نمیآمد، اما آنها شک و شبهه ایجاد کردند و عدهای را به خیابانها ریختند.
آیتالله طالقانی امیدواریاش این بود که با اینها صحبت شود اگر که معلوم شد معاند هستند به مردم معرفی شوند و همین کار را هم درخصوص گروهک منافقین و چپها در نماز جمعه کرد. مثلاً ابتدای انقلاب تحت لوای حمایت از کارگران و اقشار مختلف صداهایی بلند میشد که آیتالله طالقانی جلویشان میایستاد، چون میدانست اینها از روی دلسوزی نیست و میگفت آقایی که دست خودت پینه نبسته و از کارگر صحبت میکنی، بیا حرف حق بزن.
_ با توجه به شرایط امروز تصور میکنید چه برخوردی با خط نفاق داشت؟
پیشگیری میکردند، چون پیشبینی و آیندهنگری خوبی داشتند و خیلی زودتر این خط نفاقی که امروز سردرآورده را شناسایی میکرد و من مطمئن هستم که با آنها گفتوگو میکرد و اگر میدید که عنادی در کار است، سخت برخورد میکرد.
یادم هست در سنندج همین مسائل در حال رخ دادن بود و عدهای میخواستند پادگان را بگیرند و آشوب به راه بیندازند، پدرم رفت آنجا و شورایی از جناحهای مختلف درست کرد که شهر را اداره کنند که همین باعث آرام شدن اوضاع شد، اینجا پیشگیری کرد، در قضیه گنبد یا جنوب همین کار را کرد، امروز هم به اعتقاد من میشد پیشگیری کرد، البته شاید برخی فکر میکردند که اینگونه نشود و یا واقعاً فکر میکردند تا این حد نباشد که جلوگیری نکردند، چون اگر میدانستند، زودتر جلوگیری میکردند.
_ اگر این خط نفاق در ردههای مسئولیتی و یا حتی ریاست جمهوری را میگرفتند چه برخوردی باید میشد؟ یعنی آیتالله طالقانی اجازه میداد این افراد نامزد شوند؟
ما در قانون اساسی چنین مواردی را پیشبینی کردهایم. مگر در مورد بنیصدر چنین کاری نکردیم؟ رؤسای جمهور قبلی ما همگی هم علیهالسلام نبودهاند.
آقای کروبی چند سال در دوران اصلاحات رئیسمجلس بوده یا آقای موسوی نخستوزیر بوده و همگی مدعی بودند که التزام عملی دارند حالا اگر شعار است در عمل معلوم میشود و باید برخورد شود. ما در قانون اساسی قوانین کنترلی داریم. بنابراین قوانین برای برخورد وجود دارد.
باید زودتر جلوی مسائل را گرفت نباید گذاشت مثلاً مشایی مشکل اول کشور شود چون آنها دولت را زیر ذرهبین گذاشتهاند و دنبال گاف هستند و مثلاً آقای احمدینژاد در یک گفتوگوی تلویزیونی از روی صمیمیت به وزیر خودش میگوید «هلو»، آنها همین را مسئله امنیت ملی میکنند. آیتالله طالقانی قبل از اینکه این شرها و فتنهها شعلهور شود سعی میکرد جلویشان را بگیرد و صدقیت این کار را در قضیه کردستان میبینیم. یا در قضیه دستگیری خود آیتالله طالقانی که ایشان به دلیل یکسری ناراحتیها از برخوردهای خودسرانه به شمال میروند منافقین میخواهند از آب گلآلود ماهی بگیرند و بیانیه میدهند که در حمایت از آقای طالقانی تظاهرات میکنیم و از این جور حرفها که پدرم میروند خدمت امام و جلوی این فتنه را میگیرند و شر را خفه میکنند اما اگر منطق کارساز نشد باید در رسانهبرای مردم شفافسازی کرد.
_ عدهای خطبههای 26 تیرماه هاشمی رفسنجانی را با خطبههای آیتالله طالقانی قیاس میکنند، به نظر شما وجه مشترک این دو خطبه برای مقایسه چیست؟
هیچ ربطی ندارند، فقط از نظر تعداد جمعیت عدهای حرفهایی زدند که باید بگویم اولاً خطبههای آیتالله طالقانی در زمانی ایراد میشد که ایران 25 میلیون جمعیت داشت و در تهران 4 میلیون نفر زندگی میکردند که 2 میلیون نفر آنها در نماز جمعه شرکت میکردند نه از این جمعیت 15 میلیونی تهرانی که با کلی تبلیغات چند نفر با کفش میآیند نماز میخوانند. زمان آیتالله طالقانی چه کسی با کفش نماز میخواند که مقایسه میکنند حتی آقا شعار وسط خطبهها را هم نادرست میدانستند و اشکال شرعی وارد میکردند یعنی کاملاً مسائل شرعی نماز جمعه رعایت میشد.
آنهایی هم که آمدند نماز جمعه آقای هاشمی برای نماز نیامده بودند برای حرفهای خودشان آمده بودند این بندگان خدا!
_ درخصوص فضای اخیر کشور شخصاً چه عواملی را مؤثر میدانید؟
در دوستان جاهطلبی می بینم. بشر کلاً جاه طلب است و این جاهطلبی است که او را به هر راهی میکشاند. من معتقدم اگر آیتالله طالقانی بود راه به اینها نمیداد که به جاه طلبیهایشان برسند همان طور که این کار را هم کرد منتها شانسی که آنها آوردند این بود که پدرم زود فوت کرد و پیشگیری شد که البته گفتند طالقانی را کشتند و آن را انداختند گردن برخی بزرگان مثل شهید بهشتی که اگر هم کشته باشند کار شهید بهشتی نبوده بلکه کار افرادی بوده که طالقانی را سد راهشان میدیدند ولو الان جایش نیست که بگویم. به هر حال همین جاهطلبیها کار دستشان داد، من موقعی از پدرم سؤال کردم که آقا اگر بنده فکر کنم که میتوانم کاری را خوب انجام بدهم و خودم را به مسئولان معرفی کنم و مثلاً بگویم در بخش صنایع تواناییام بیشتر است این رسالت برگردن من هست. حالا اگر گفتند نه و ما یک نفر را پیدا کردهایم که بهتر از شماست تکلیف من چیست؟
گفتند: رسالت از گردن تو برداشته شده است و مسئولیت نداری و مسئولیت پذیرفتن در مملکت اسلامی جز گرفتاری چیز دیگری ندارد. از خدا بخواه که مردم این مسئولیت را به تو ندهند و یا بردارند حالا ما میبینیم که طرف به خاطر به دست آوردن مثلاً عضویت شورای شهر فلان روستا کلی خرج میکند.
این جاهطلبیها به قیمت کشته شدن جوانها تمام شد، شیفتگی و تشنگی قدرت کار دست افراد داد. اما به نظر باید از طریق شیوههای امام خمینی (ره) جلوی این توطئه را میگرفتیم. مثلاً بسیاری از روحانیون ما حمله به سفارت امریکا را تأیید میکنند.
آقای مهدوی کنی گفتند که مخالف بودند و همین داستان گروگانگیری و رفتن به سفارتخانه با تدبیر امام به نفع ما تمام شد وگرنه که با رهبری موسوی خوئینیها دانشجویان چند بار حمله میکنند به سفارتخانه امریکا، اما امام همیشه کارهایی میکرد و تصمیماتی میگرفت که همه را شگفتزده میکرد و مثلاً اگر گروهی کاری میکرد که میخواستند از آن سوء استفاده کنند امام می رفت بالاتر حرکت میکرد و آن را خنثی میکرد. مثلاً در خصوص حمله به سفارت هم همین گونه بود و گفتند این انقلاب دوم بود و گفتند مجلس در خصوص گروگانها نظر بدهد. در مجلس مرحوم محمد منتظری مباحثی را مطرح کرد. آقای خوئینیها علیه محمد منتظری حرف می زند و میگوید باید این کار بشود که دکتر سحابی با گریه میگوید این کار را نکنید، دشمنسازی نکنید، ما اول انقلاب هستیم و لذا قرار بود این قضیه در مجلس خاتمه پیدا کند که خوئینیها پایش میایستد. بعد آدم میفهمند که چقدر محمد منتظری به قضایا آگاهی داشته است. [بنده شخصاً دید خوبی نسبت به آقای خوئینیها ندارم چون اولاً سوابق مبارزاتی روشنی از او نداریم. ما فقط در قضیه سفارت امریکا او را دیدیم]
بنابراین باید به گونهای عمل میشد که قضایای اخیر به نفع کشور تمام شود.
این را هم بگویم تا زمانی که پدرم زنده بود این افراد سعی کردند بروند سفارت امریکا ولی نتوانستند ولی بعد از فوت آقا رفتند. خیلی اتفاقات افتاد و آنها تلاش کرده بودند. امام هم سوار موج شد و زرنگی امام این بود که جلوی سوء استفادهها را میگرفت.
پایان مطلب/