Thu, Jul29, 2010   پنج شنبه ۰۷ مرداد ۱۳۸۹   ۱۸شعبان ۱۴۳۱
عضویت در خبرنامه|ارتباط با ما| پیوندها| ارسال خبر
شماره خبر : ۲۸۸۰۵
تاريخ خبر : ۱۳۸۸/۰۸/۱۱
ساعت خبر : ۱۰:۰۵
نویسنده کتاب "شوالیه‌های ناتوی فرهنگی" در گفت‌وگو با شبکه ایران:
هاشمی در مرز سرنوشت کروبی است
"آقای هاشمی در مرز سرنوشت آقای کروبی است؛ جایی که جامعه دارد رصد می‌کند تا ببیند ایشان باز می‌گردد به آن سابقه درخشان یا نه، می‌رود به سقوط؟"

شبکه ایران- محمد سجاد نصرتی: هنوز هم وقتی که اسمی از کودتای مخملی برده می شود برخی افراد و گروه های که در محوریت اجرای این پروژه بوده اند، آن را انکار می‌کنند و آنچنان از خود عکس العمل نشان می‌دهند که انگار نه انگار که همین چند ماه قبل بود که "پروژه کودتای مخملی" را به اجرا گذاشتند اما با شکست روبرو شدند.

پیام فضلی نژاد روزنامه‌نگار و تحلیلگر سیاسی جوانی است که چند سال قبل در کتاب "شوالیه‌های ناتوی فرهنگی" کوشیده بود تا به توصیف تلاش برخی از چهره‌های اصلاح طلب برای اجرای انقلاب رنگین در کشور بپردازد؛ کتابی که در سالهای 86 و 1387 پرفروشترین کتاب سیاسی شد.

فضلی نژاد از سال 1376 روزنامه نگاری را در روزنامه های اصلاح طلب آغاز کرده است و تا سال 1382 بیشتر به مثابه یک نویسنده و منتقد سینمایی در نشریات تخصصی قلم می زد.

او پروژه های مهم ژورنالیسم اصلاح طلبان را با کسانی مانند ابوالقاسم طالبی، غلامحسین صالحیار (سردبیر اطلاعات در دوره پهلوی)، جواد مجابی، سیمین بهبهانی، احمد بورقانی، فریدون جیرانی و محمد مهدی فولادوند پیش برد و حتی در سال 1381 مورد تقدیر عطا‌الله مهاجرانی، وزیر ارشاد دولت اصلاحات هم قرار گرفت.

به هر حال از میانه سال 1381، پیام فضلی‌نژاد تدریجا به بازخوانی انتقادی نیم دهه فعالیت خود در رسانه‌ها روی آورد و در روزنامه‌هایی چون «جام جم»، «انتخاب» و «اخبار امروز» به نقد ایدئولوژی سیاسی و فرهنگی اصلاح طلبان پرداخت و نهایتا از نوشتن دست کشید و تنها "شوالیه‌های ناتوی فرهنگی" را به روی کاغذ آورد و منتشر ساخت.

او که این روزها مشغول نوشتن جلد دوم کتاب شوالیه‌های ناتوی فرهنگی است، در گفت وگو با شبکه ایران به چند سوال خبرنگار ما پاسخ گفته است.

*شما در کتاب شوالیه های ناتوی فرهنگی سعی کردید تا برخی دست های پنهان و رابطه با بیگانگان را به مخاطبان خود نشان دهید اما پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری مردم این پشت پرده ها را از نزدیک دیدند، برای مثال اعترافاتی که در دادگاه کودتای مخملی مطرح شد یا شعارهایی که در تجمعات غیرقانونی سر داده می شد. با توجه به این حوادث شما وضعیت سیاسی آینده جریان اصلاح طلب و همچنین کشور را چطور پیش‌بینی می کنید؟

اتفاقاتی که در این یک سال گذشته و همزمان با انتخابات ریاست جمهوری افتاد، علی‌رغم اینکه عده ای نشان می دادند که غافلگیر شده اند اما هیچ غافلگیری حداقل از نظر بنده در میان نبود؛ اینکه اصلاح طلبان به دنبال کودتای مخملی و حذف اساس جمهوریت و اسلامیت نظام هستند هیچ پدیده شگفت انگیزی نبود. اگر کسی تاریخ سیاسی انقلاب اسلامی را تحت نظر داشته باشد و حرکت‍هایی را که به نام اصلاح طلبی انجام شده را رصد کند و همچنین یک جریان شناسی دقیق از خواستگاه فکری جریان‌های سیاسی و مجموعه رفتار سیاسی اصلاح طلبان داشته باشد در می یابد که آنها یک الگو را در حوزه نظریه سیاسی پیگیری می‌کردند؛ الگوری دموکراتیزاسیون، هم عرض با الگوی سکولاریزاسیون.
دموکراتیزاسیون به این معنی که ساخت نظام سیاسی باید دموکراتیک بشود، مثل نظام لیبرال سرمایه داری آمریکا، از محمد خاتمی یا عبدالکریم سورش تا حسین مرعشی و سعید حجاریان به دنبال این الگو بودند.
سکولاریزاسیون هم بدین معنا که دین باید از حوزه اجتماعی حذف و در حوزه علوم اجتماعی محدود شود. البته بنده اعتقاد دارم که اینها نه دموکرات بودند و نه سکولار؛ چهار پنج نظریه پرداز داشتند اما در عین حال این نظریه پردازان مترجم بودند، نه نظریه پرداز. آمدند احزابی را از جمله حزب مشارکت و کارگزاران را بر مبنای این دیدگاه دموکرات سکولار، بنا کردند. من یادم است اولین سخنرانی‌های آقای خاتمی در سال‌های 76 و 77 پس از اینکه به سمت رئیس جمهوری انتخاب شد این بود که "چه اشکالی دارد احزاب و شخصیت های سیاسی برای کسب قدرت دعوا و تلاش کنند، این پدیده مذمومی نیست، ما باید قدرتی را در دست بگیریم برای اینکه دموکراسی را مستقر کنیم."
دموکراسی سرمایه داری یعنی همان چیزی که انقلاب علیه آن شورید و اینکه وقتی می گویی ارتجاع روشنفکری منظورمان این است که اصلاح طلبان می خواستند همان نظام لیبرال سرمایه داری را که انقلاب علیه آن شورید و داعیه این را دارد که در سطح جهان آن را نابود خواهد کرد در ایران به پا کنند؛ این کلام امام (ره) است که فرمودند: " ما نظام های لیبرال را نابود خواهیم کرد و پرچم نظام اسلام ناب محمدی را در سراسر کشور طنین انداز می کنیم".
وقتی که می‌گوییم ارتجاع روشنفکری یعنی اینکه این‌ها دوباره می‌خواستن برگردند به همان وضعیت قبل از انقلاب، همان کاری که شاه هم به دنبال انجام دادن آن بود، البته در مدل دیگرش "سکولاریزاسیون پهلوی".

*این موضوع چگونه با انتخابات ارتباط پیدا کرد؟

تبلور این جریان که 20 سال در حوزه‌های مختلف از حوزه روشنفکری، سیاسی، نشر کتاب، سینما، فیلم آمد و تجمیع شد در انتخابات دهم ریاست جمهوری. انتخابات را نگاه کنید، بیانیه‌هایی که این‌ها از هنرمندان عصر پهلوی تا هنرمندان سکولار امروزی در حمایت از محمد خاتمی و میرحسین موسوی صادر می‌کردند یعنی کار به جایی رسیده بود که یک بازیگر سینما برای مردم تعیین تکلیف می‌کرد و می گفت که شما به چه کسی رای بدهی!

همه نیروی خود را را آوردند برای اینکه همان تفکر سکولاریزم را به کرسی بنشانند و دین را وارد حوزه خصوصی کنند یعنی در حاکمیت هم اسلامیت باید رخت ببندد و برود به حوزه خصوصی.
خوب این‌ها می‌آیند و می‌گویند که ما نگران حذف جمهوریت هستیم!، ما اعتقاد داریم هیچ جمهوریت و دمکراسی بدون اسلام تضمین شده نیست، چون عدالت در آن نیست. همچنین به راه انداختن بازی‌های فریبنده با افکار عمومی یک زاویه پنهانی داشت و آن هم اینکه تمام نیروهای امنیتی و اطلاعاتی غرب گسیل شدند به ایران که این را من تا به حال نگفته‌ام اما الان می‌گویم؛ در کتاب شوالیه‌های ناتوی فرهنگی اشاره کردم که سال 1384 که انتخابات نهم ریاست جمهوری بود نزدیک به ده جاسوس برجسته سازمان‌های سیا و موساد در ایران حضور داشتند: "الکساندر اسمولار" جاسوس سازمان سیا، "آدام مشلیک" جاسوس سازمان سیا، "آگنش هلر" جاسوس سازمان سیا، دو نفر اول تابعیت لهستانی داشتند، "مایکل ایگنیتیف" جاسوس سیا و کانادایی تبار است و ... این‌ها و افراد دیگر آمدند به ایران که  در آن انتخابات احمدی نژاد پیروز شد؛ در چهار سال بعد یعنی در سال 88 بیش از 30 جاسوس سیا در ایران وجود داشتند و این‌ها هویت‌های اطلاعاتی شناخته شده دارند، در قالب روزنامه نگار، در پوشش خبرنگار و کارمند سفارت که بعضی از این‌ها را من در کتاب دومم ماهیت‌هاشان را خواهم گفت، مخصوصاً کشور هلند که یکی از حوزه‌هایی است که ما دقت نکردیم.

*منظورتان از حضور بیگانگان در کشور، ارتباط آنان با جریان اصلاح طلب است؟

به نظر من بنیان نظری جریان اصلاح‌طلبی بر می‌گردد به یک رفتار سیاسی وابسته به غرب؛ وقتی بنیان نظری تابع لیبرال سرمایه‌داری بشود رفتار سیاسی هم تابع آن نظام است. شما نمی‌توانید از کسی که می‌گوید من سکولار هستم یا من لیبرال دمکرات هستم مثل حزب کارگزاران که می‌گوید ما لیبرال دمکرات‌های مسلمان هستیم انتظار وفاداری داشته باشید؛ طبیعی است که در بزنگاه‌ها این‌ها خیانت می‌کنند و این انتخابات اخیر بزنگاه خیانت این‌ها بود. آقای سید محمد خاتمی نادرترین خیانت را انجام داد؛ بر چه کسی پوشیده بود که سید محمد خاتمی یک عامل غرب است؟؛ بنده سخنرانی‌های ایشان از سال 84 تا 88 را تحلیل کردم در تمامی سخنرانی هایش دریوزگی لیبرالیسم غرب را می‌کند، در تمام سخنرانی‌هایش می‌گوید ما باید زبان مدرنیته غرب را در ایران حاکم بکنیم، کجای این منطبق با اندیشه امام است؟ شما از این انسان انتظار دارید که وفادار به انقلاب باشد؟ بعضی از آقایون در خوش‌بینی مطلق به سر می‌برند.
من می‌گویم پایه فکری آقای خاتمی در سخنرانی‌ها و کتاباهایش است، از این پایه فکری طلب چه نوع وفاداری را دارید؟ اگر بگوییم این آدم وفادار به لیبرال سرمایه‌داری و عامل لیبرال سرمایه داری مفتضح غرب  است من قبول می‌کنم، اما وفاداری به انقلاب را در مورد کسی که می‌گوید ما باید مبنای مدرنیته غرب و دمکراسی غرب را بپذیریم، نمی‌شود قبول کرد.
متاسفانه در مملکت ما جا افتاده که می‌گویند بحث‌های نظری برای دانشگاه‌ها است، نخیر بحث‌های نظری برای حوزه سیاست است، شما پایه نظری یک فرد را بشناس و رفتار سیاسی او را پیش‌بینی کن.
اکثر کتاب هایی که اصلاح طلبان منتشر کرده‌اند ترجمه است، خوب این که کاری ندارد، شما نهایتاً لیسانس زبان انگلیسی و فوق لیسانس زبان انگلیسی داشته باشید، تبحری نمی‌خواهد البته مترجم حرفه‌ای باید متبحر باشد؛ اما در حوزه سیاست ترجمه کردن آرای غربی‌ها را هنر نیست.
اصلاح‌طلب‌ها به نظر من حتی مترجم خوبی هم نبودند؛ استاد اعظم فراموسیونرشان عبدالکریم سروش هم یک مترجم بود؛ حتی یک جاهایی هم خیلی بد و اشتباه ترجمه می‌کرد. شما اگر پایه نظری این‌ها و تئوری‌هایشان را بدانید می‌توانید رفتار سیاسی آن‌ها را در انتخابات پیش‌بینی کنید که متاسفانه ما سراغ این حوزه‌ها نرفتیم؛ مثلاً شما بگویید که چه کسی چه سالی و در کدام دانشگاه و در کدام کشور درس خوانده من به شما می‌گویم تابع چه فکری است؛ روشنفکرهای ما دهه‌ی 1330 می‌رفتند در فرانسه درس می‌خواندند و می‌آمدند سبیلشان را شکل روشنفکران فرانسوی می‌کردند یا می‌رفتند در امریکا درس می‌خواندند ژست تیپیکال و کت و شلوار یا مدل موهایشان می شد مدل مدرن امریکایی، یا می‌رفتند در روسیه و در شوروی درس می‌خواندند اما کمونیست می‌شدند و خودشان را وا می‌دادند؛ الان هم متاسفانه به شکلی این فضا حاکم شده است، شما بگویید که یک شخص در کجا و چه دانشگاهی درس خوانده است، آن وقت من به شما می‌گویم که تابع چه فکری و رفتار سیاسی او به شکلی خواهد بود، از این جماعت انتظار بیش از این نمی‌رفت، منتها این‌ها کودتاچیان خوبی هم نبودند و انشاءالله این مباحث را ما به صورت بحث‌های دقیق نظری و با اطلاعات به روز سیاسی در جلد دوم کتاب شوالیه‌های ناتوی فرهنگی انشاءالله مطرح می‌کنیم.

*آقای فضلی نژاد شما در یک بخشی از کتابتان اشاره کرده بودید به تلاش برای پیروز نشدن آقای احمدی نژاد در انتخابات نهم ریاست جمهوری، یعنی هرکسی پیروز بشود به غیر از آقای احمدی نژاد، پیش از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری دهم هم دیدیم که عده‌ای طرح وحدت ملی را با همین هدف یا به عبارتی عبور از آقای احمدی نژاد مطرح کردند، الان بعد از حوادث اخیر باز هم طرح وحدت ملی پیشنهاد شده است، نظر شما در مورد طرح موسوم به وحدت ملی که این روزها باز هم مطرح شده است چیست؟

در بحث وحدت ملی اول باید بپرسیم وحدت با چه کسانی و این سئوال هم در گفتمان سیاسی امروز نظام و جامعه ما زیاد طرح شده است. اگر منظور از وحدت ملی که فکر می‌کنم مراد کسانی که این طرح را مطرح کرده‌اند نیز همین باشد که وحدت با احزاب و گروه‌ها که یک سویش اصلاح‌طلب‌ها باشند و سوی دیگرش اصولگرایان، این طرح خیانت به آرمان‌های انقلاب است ولی اگر منظور وحدت آحاد مردم متدین هست، یعنی آن چیزی که مقام معظم رهبری مراد می‌کنند و بارها ولی امر مسلمین بر آن تاکید کرده‌اند این تکلیف ما و واجب است.
اما در خصوص این نوع گفتمان‌ها که یکدفعه در جامعه طرح می شود و یک شخصیتی می‌آید و می‌گویدکه ما باید دنبال وحدت ملی باشیم به نظرم آقایان در بعضی مواقع خودشان را جلوتر از مقام ولایت فرض می‌کنند و می‌خواهند گوی سبقت بربایند، ماهیت وحدت و سازو کار وحدت هر دم از سوی مقام معظم رهبری دارد تبیین می‌شود؛ شما در طول این سال‌ها سخنان رهبری را ببینید کمتر سخنرانی است که "آقا" توصیه به وحدت نکرده باشند، اصلا وحدت یک گفتمان غالب است؛ اما اگر منظورشان این است که حالا نظام آمده است در انتخابات دهم یک پالایشی کرده و منافقینی مانند خاتمی و میرحسین موسوی را ریخته بیرون می خواهند بگویند وحدت، و به عبارتی وحدت با منافقان، این درست نیست؛ چون نظام جمهوری اسلامی در هر دهه خودش را پالایش کرده در این دهه هم همین‌کار را کرده است؛ اگر وحدت ملی یعنی وحدت با این نوع منافقان جدید، طبعا این موضوع در گفتمان انقلابی که رهبری تبیین کردند نیست.
اصلا نیاز ندارد که رسانه‌ها می‌روند دنبال چنین موضوعاتی و ماه‌ها وقت تلف می‌شود. این وحدت را که بارها مقام معظم رهبری در سخنرانی‌هایشان دارند به آن اشاره می‌کنند؛ اگر اهل عمل هستید سازوکارش و ماهیتش را رهبری مشخص کرده‌اند.

*آیا در جامعه شکافی وجود دارد که برخی این مباحث را مطرح می‌کنند؟

اصلا تمام نماز جمعه این جامعه آیینه‌ی وحدت است نمازی که حضرت آقا تشریف می‌برند آیینه‌ی وحدت است و این نیست که این جامعه در حال شکاف باشد و الان اصلی‌ترین مسئله ما این باشد که بخواهیم وحدت ملی را محقق کنیم. وحدت ملی محقق است و باید تقویت بشود اما کسانی که شعار وحدت ملی را طرح می‌کنند احتمالاً منظورشان این است که باید چشمان را به خیانت‌های عده‌ای ببندیم و به آن‌ها سهمی از دولت و حاکمیت داد تا وحدت حاکم بشود. از بعضی تئوری‌های وحدت طلبانه بوی سهم خواهی میاد که اتفاقا علیه وحدت ملی است.
من می‌گویم اگر آقایان دغدغه‌ی مطالبات رهبری از جمله وحدت ملی را دارند بروند به داد این دانشگاه‌ها و علم سکولار برسند، که چه می‌شود دانشجوی متدین به دانشگاه تحویل می‌دهیم اما دانشجوی سکولار تحویل می‌گیریم؛ بروند این فرایند را بازشناسی و آسیب‌شناسی کنند. تا موقعی که ما نتوانستیم گردش تولید علم و تولید نظریه و تولید انسان در این جامعه را آسیب شناسی و مطالعه کنیم و مطالبات رهبری در این حوزه که تقریبا ایشان هر ماه تکرار می‌کنند پیگیری کنیم، نتیجه مثبتی حاصل نمی شود.

اگر قرار باشد که یک نظام از یک سوراخ دوبار گزیده بشود باید به سلامت سیاسی و هشیاری عقیدتی آن نظام شک کرد. بنابراین این سوژه‌ها بیشتر سوژه‌های ژورنالیستی و رسانه‌ای به نظر می‌رسد.
چرا مقام معظم رهبری بعد از 30 سال که عمر انقلاب می‌گذرد و پس از 20 سال از عمر رهبری ایشان می‌گذرد در جمع اعضای شورای عالی فرهنگی که البته در دولت اصلاحات بود می فرمایند "من شاید بیایم و در قیامت با شما احتجاج بکنم؟؛ اگر خداوند از من بپرسد که شما در مورد فرهنگ چه کردید آن موقع من می‌گویم که بهترین و توانمندترین افراد را انتخاب کردم اما آن‌ها آن کاری را که باید انجام می‌دادند انجام نداند" و مقام معظم رهبری آنجا دردمندانه می‌گویند: "من آن زمان نزد حضرت حق با شما احتجاج می‌کنم که آیا وظیفه‌تان را انجام دادید؟"
آقایان وظایف اصلی خودشان را در نهادهایی مثل وزارت علوم، شورای عالی انقلاب فرهنگی، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی گذاشته‌اند زمین، ما تعارف نداریم. انقلاب فرهنگی دوم ضرورت دهه‌ی چهارم انقلاب است که دهه‌ی پشرفت و عدالت است اگر آقایان نروند به سمت پاکسازی دانشگاه‌ها از اساتید سکولار که این‌ها احتمالا تشنج آفرین و ضد وحدت ملی است و اگر نروند دنبال یک پالایش فرهنگی بدون شعار و خارج از کلیشه‌ها قطعا ضربه‌ای که می‌خواستند در انتخابات دهم به نظام بزنند و این کودتا نافرجام ماند آن نگرانی رفع نمی‌شود تا به دنبال انقلاب فرهنگی دوم نروند و آن نگرانی و دغدغه‌ی کودتای مخملی همچنان واضح و آشکار است.

*به عنوان سوال آخر می‌خواهم نظر شما را در مورد رفتار چند ماهه اخیر آقای هاشمی رفسنجانی بدانم و بفرمائید که چه انتظاری از آقای هاشمی به عنوان یک شخص با سابقه درخشان انقلابی باید داشت؟

قضاوت و داوری در مورد آقای هاشمی رفسنجانی مستلزم انجام یک پژوهش دقیق عملی و سیاسی است اما من می‌گویم؛ قبل از انتخابات ریاست جمهوری در سخنرانی 25 فروردین 1388 در دانشگاه تهران در همایش "مرگ گفتمان اصلاحات" من گفتم که در این انتخابات انتظار زیادی از آقای هاشمی نداشته باشید، آقای هاشمی در تور سرمایه‌داری لیبرال گیر افتاده‌اند. از آقای حسین شریعتمداری نماینده مقام معظم رهبری هم نقل کردم و گفتم که ایشان بارها خواستند که آقای هاشمی مرز خودشان را با احزاب لیبرال دمکرات مثل کارگزاران سازندگی مشخص کنند اما ایشان کاری نکردند، به این دلیل که خواستگاه فکری آقای هاشمی لیبرال هست، اما علی‌رغم این منش، آقای هاشمی در بعضی از جاها تلاش کرد که با سکوت خودش فضا را ملتهب نکند که همین جای تشکر دارد؛ گاهی آدم آرزو می‌کند که از برخی از آقایان خبری نشنود علی‌رغم که یک ضرب‌المثل داریم که "بی‌خبری همیشه بد خبری است" اما در این موارد اگر این آقایان کاری نکنند و خبری نرسد بی‌خبری احتمالا خوش‌خبری است و نقض آن ضرب المثل است.
به نظر من اگر سرنوشت آقای هاشمی رفسنجانی در همین مقطعی که هست توسط خود ایشان متوقف بشود و نکته‌ای و سیاهه‌ای بر سیاهه‌ی کارنامه ایشان افزوده نشود بسیار مغتنم است اما قرائن و علائم این را نمی‌گوید. تلاش آقای هاشمی رفسنجانی برای شکاف در صفوف به هم پیوسته نظام در انتخابات دهم چیزی نیست که از یاد نرود. آقای هاشمی اگر موضع می‌گیرد در حمایت از نظام ،چاره‌ای غیر از این ندارد، از سر ناچاری است که آقای هاشمی از نظام حمایت می‌کند. شما استقبالی که اخیرا در نمایشگاه مطبوعات از آقای کروبی شد و لنگه کفش‌هایی که به سوی ایشان پرتاب شد دیدید؛ این اتفاق درس عبرت خوبی است برای این آقایان. خاصیت انقلاب اسلامی این است؛ شما خوانده‌اید و شنیده‌اید داستان آقای حسینعلی منتظری را . خدا چک سفید امضاء به کسی نداده است. وقتی که آدم‌هایی اینچنین به زمین می‌خورند جامعه انقلابی ایران تا یک جایی صبر می‌کند که این آدم‌ها دوباره به گردونه ی انقلاب برگردند. کروبی زمین می‌خورد و فکر می‌کند که به نظام تجاوز می‌کند اما در واقع به خودش دارد تجاوز می‌کند؛ جامعه به او مهلت می‌دهد اما وقتی می‌بیند که برنمی‌گردد به او لنگه کفش پرتاب می‌کند؛ البته من نمی‌خواهم رفتاری را تایید یا تکذیب کنم.

*آقای هاشمی اکنون در چه مقطع سیاسی قرار دارد؟

آقای هاشمی در مرز سرنوشت آقای کروبی است؛ جایی که جامعه دارد رصد می‌کند تا ببیند ایشان باز می‌گردد به آن سابقه درخشان یا نه، می‌رود به سقوط؟
قطعا آقای هاشمی آدم تیز هوش و سیاستمدار زیرکی است و بنده به عنوان یک شهروند امیدوارم هیچ شخصیتی از شخصیت‌های نظام زمین نخورند و به دره سقوط نکنند؛ آقای هاشمی هم انشاالله آن کیاستی را که از ایشان در مواقع بحران سراغ داریم و مشهور است به مرد بحران و عبور از بحران و نام یک جلد از کتاب ایشان هم است، اینبار هم از بحران شخصیتی خودشان و از بحران سیاسی زندگی خودشان عبور کنند.

پایان مطلب/

  
     آدرس ایميل :
     نام و نام خانوادگی :
     کد امنيتی :