دکتر سعید زیباکلام: 1- چه کسی میتواند بگوید من بیطرفم در حالی که میفهمد بیطرفی مفهوماً چه دلالت ارزش شناختی دارد؟ یعنی، میفهمد که هیچیک از نظامهای ارزشیِ اخلاقی و اخلاقِ سیاسی را که توسط فیلسوفان یا متکلمان معاصر یا قرون گذشته صورتبندی و تقنین و تجویز شده است نمیتواند مصادره یا پیشفرض کند. و این یعنی، نه تنها هیچیک از آن نظامهای بستهبندی شده را بطور یکجا، که هیچیک از اجزا و مقومات آنها را هم، نمی تواند گزینش کند و یا التقاطاً مورد تألیف و ترکیب قراردهد. خواه آن نظامها و آحاد آموزههای شان منشأ الهی داشته باشند خواه منشأ انسانی - همان مجموعه متغیر و متکثر و بیقرار آمال و امیال و هوسات انسانی.
2- چه کسی میتواند بگوید من بیطرفم در حالی که میفهمد بیطرفی مفهوماً چه دلالت معرفتشناختی(1)دارد؟ یعنی، میفهمد که نه تنها هیچیک از نظریههای متعدد رقیب معرفت شناختی را نباید مصادره و مفروض کند که هیچیک از موازین مقرر و تجویز شده آنها را هم نباید مصادره یا مسلم فرض کند. خواه آن نظریههای متعدد رقیب، معاصر باشند یا متعلق به قرون وسطی و یا به عصر یونان باستان. خواه آن موازین مدرن و معاصر باشند خواه متعلق به اعصار و قرون دور و دورتر. که واضح است این کار بلافاصله بیطرفی او را مخدوش و بل منتفی میکند.
3- چه کسی میتواند بگوید من بیطرفم در حالی که میفهمد بیطرفی مفهوماً چه دلالت هستی شناختی دارد؟ یعنی، میفهمد که هیچ موضع و مطلبی را نباید از مکاتب و مشارب یا نظریههای مابعدالطبیعی حال و گذشته در باره چگونگی منشأ این عالم، چگونگی وجود این عالم، چیستی اثاثیه این عالم، و چیستی و چگونگی فرجام این عالم اخذ و اختیار کند. خواه این اخذ و اختیار بطور رسمی و علنی و اعلام شده صورت گیرد خواه به واسطه حلول لطیف مواریث فرهنگ اجتماعی و تاریخی. خواه آن اخذ و اختیارِ رسمی و علنی از نظامهای مابعدالطبیعی الهی صورت گیرد خواه از نظامهای غیرالهی قدیم و جدید. خواه آن مواریث فرهنگ اجتماعی و تاریخی عمیقاً ریشه در آموزشهای انبیا داشته باشد خواه مواریثی باشد که عالماً و عامداً مورد دینزدایی قرار گرفته باشند.
4- چه کسی میتواند بگوید من بیطرفم در حالی که میفهمد بیطرفی مفهوماً چه دلالتی در باره نظریههای علمی اعم از طبیعی یا اجتماعی دارد؟ یعنی، میفهمد که اخذ و اختیار هر نظریه یا مکتبی از این دو دسته از علوم، در واقع وی را بنیاناً و به نحو مرصوصی مرهون و مربوب سه حوزه ارزششناسی، معرفتشناسی، و هستیشناسی کرده است و این یعنی، از موضع بیطرفی خارج شده است.
5- چه کسی میتواند بگوید من بیطرفم در حالی که میفهمد بیطرفی مفهوماً چه دلالتی درباره فرهنگها و تمدنها دارد؟ یعنی، میفهمد که هیچ جزئی یا بخشی از هیچ فرهنگ و تمدنی را نباید تلویحاً یا به تصریح مصادره کند. میفهمد که نسبت به تمام فرهنگها و تمدنهای گذشته و حال باید بلاموضع باشد که به محض اخذ هر جزئی از آنها، به هر بهانهای، دست کم بیطرفی زائل میشود. و«به هر بهانهای» هم یعنی، به هر علتی و یا به واسطه هر دلیلی، موجه باشد یا ناموجه، توجیه پذیر باشد یا نباشد. زیرا هم علت و دلیل بودنشان و هم موجه بودن یا توجیهپذیربودنشان جملگی بازمیگردد به همان سه حوزه ارزششناسی، معرفتشناسی و هستیشناسی.
- اینک از خود سؤال کنیم: چه کسی میتواند بگوید من بیطرفم؟ به نظر میرسد اینک بایستهتر است این سؤال را مطرح کنیم: آیا کسی میتواند بگوید من بیطرفم؟ اینک به نظر میرسد این سؤال فوقالعاده جالبتر، مهمتر، بنیانیتر و سرنوشتسازتر است: آیا دعوی بیطرفی چیزی جز افسانهای است که برخی از ما بنیآدم برای فروختن یا قبولاندن برخی از آمال و امیال و آرمان به برخی دیگر از بنیآدم ساخته و پرداختهایم؟
- آیا روشن نیست که مدعیان بیطرفی با این ادعا به نحوی خودآگاه یا ناخودآگاه بر کرسی حضرت حق(جل جلاله و عزه وعظمته) تکیه میزنند؟
- آیا دعوی بیطرفی به نحوی همان موضع و دعوی آفاقیت(2)نیست؟
- و بالاخره، آیا دعوی بیطرفی قلب تپنده نگرش خارج دینی (همان برون دینی) نیست؟
پی نوشت:
1- در واقع صحیح و دقیق این بود که دلالت معرفت شناختی را در ضمن دلالت ارزش شناختی مورد بحث و تحلیل قرار میدادم نه مستقلاً زیرا بیهیچ تردیدی تمام نظریههای معرفت شناختی عمیقاً در بستر و زمینهای مشحون از ارزشهای اخلاقی و اخلاق سیاسی ریشه دارند! بستر و زمینهای که غالباً اگر نه همواره شکل صورتبندی شده، مدون و نظاممندی نیافته و به صورت فرهنگ اجتماعی و تاریخی به انحای بسیار گسترده، ملفوف و غیرمحسوس در آن نظریهها فرو میریزند و یا حلول میکنند.
2- همان که بعضاً به نحو بسیار لغزنده و لغزاننده ای عینیت خوانده میشود.
پایان مطلب /