شبکه ایران: دو فیلم "هیچ" و "آتشکار"، که هر دو در سانس پایانی سینمای مطبوعات و رسانهها در روزهای دوم و سوم نمایش داده شدند، به عیانترین شکل، نشاندهنده به هم رسی آشکار و پنهان سینمای متفاوت نمای سوژه محور، با سینمای فارسی هستند. تنها تفاوتی که وجود دارد، این است که سینمای فارسی از ماهیت خودش مطلع است و داعیهای ندارد و حد و مرز خود را برای پرداخت سوژه میشناسد و فیلمهای گروه اول خیر.
یک فیلمفارسیساز ادعایی در متفاوت بودن و سبک گرایی، آسیبشناسی اجتماعی و نگاه عمیق ندارد. هر چه هست خود را عیان میکند و ادعای پیچیده بودن مفاهیم فیلمش را هم ندارد. ولی نوع سینمای آثاری چون "هیچ" و "آتشکار" مدعی سینمای متفاوت و مستقلاند.آنها در حالی که برای مطرح کردن خود ،به سوژههایی به مراتب نازلتر و پیش پا افتادهتر و البته تبزا و مقطعی رجوع میکنند و متعاقب آن با جار و جنجال بر سر توقیف و عدم نمایش، خود را سر زبانها میاندازند اما وقتی فیلم اکران میشود، نتیجه امر با گفتههای سازندگانشان تفاوت فاحشی دارد.
این فیلمها غالبا عاری از ابتداییترین و کممایهترین ساختارهای سینمایی هستند. خود فیلم عنصر قابل تاملی ندارد و حاشیهسازیهای فیلمساز و دست گذاشتن روی سوژههای کاذب تنها دلیل مطرح شدنشان است.
سردمدار چنین رویکردی از دیرباز، "محسن مخملباف" بوده و هست، که فیلمهایی بیمایه و بیساختار را با نقایص فنی بیشمار، با جار و جنجال بسیار به نمایش میگذاشت.رویه ای که قاطبه آثار نوعی سالهای اخیر از آن تبعیت میکنند.
اگر فرم روایی و پلاستیک تصویری "آتشکار" را در نظر بگیریم و به سوژه آن (وازکتومی مردان) بیاعتنا باشیم، با روایتی دست و پا شکسته و قالبهای شلختهای طرفیم که میتواند تماشاگر را در همان دقایق ابتدایی فراری دهد.
یا در مورد "هیچ" که بی بر و برگرد، یکی از کسلکنندهترین فیلمهای جشنواره در این چند روزه بوده است و خط داستانیاش برای یک فیلم نیم ساعته به زحمت قابل پرداخت است.
ولی ادعای جالبی که سازندگان هر دوی این فیلمها برای با کیفیت بودن فیلمهایشان داشتند و حتی هر دو هم بعد از پایان نمایش فیلم، در جلسه با سجادپور (رئیس اداره نظارت و ارزشیابی) مطرح میکردند، عجیب بود؛"پر بودن سالن" و دیگری "کف و سوتهای تماشاگران هنگام تماشای فیلم"!
هر چند ارزیابی سازندگان این آثار از فیلمشان با مقیاس کف و سوت تماشاگران، خود نشاندهنده عمق شناخت حرفهای آنها از سینما و مقوله مخاطب است، باز هم این سوال پیش میآید که چگونه فیلمهایی از این دست با این درجه کیفی نازل و خط داستانی کسل کننده، با چنین برخوردی مواجه میشوند و سازندگانشان را دچار توهم "شکستن شاخ غول" میکنند؟
مشخصا یک سوژه ملتهب، خطشکنی(نه ساختارشکنی) و یا استفاده از کنایههای جنسی و متلک پرانی به این و آن، همان واکنشی را بروز میدهد که در هنگام لودگیهای یک دلقک.
این در حالیست که اگر هر یک از این شاخصها در فیلمهای نازل فارسی وجود داشته باشند، فیلم متهم میشود به سخیف بودن و ابتذال، ولی وقتی در فیلمی چون هیچ، زنندهترین متلکهای جنسی و شوخیهای آزاردهنده با چاشنی سیاهنمایی مخلوط شود، همین افراد سازنده، مدعی کشف مهمترین معضلات اجتماعیاند.
ناگفته نماند که رفتن به سمت چنین سوژههایی و به کار بردن چنین عبارات عجیبی جسارت نیست. "پرده دری" از هر کسی برمیآید و آنچه اثر هنری را ارتقا میبخشد، کیفیت هنری و نگاه متعهد و انسانی است، نگاهی که در این گونه فیلمها یافت نمیشود.
معیارهای اخلاقی و به زعم برخی خطوط قرمز، پیش از آنکه از قانون تثبیت شده ناشی شود، متوجه امور عرفی جامعه اخلاقگرای کشور ماست. به همین دلیل این فیلمها عموما در صورت اکرانشان با استقبال تماشاگر داخلی مواجه نمیشوند و به نظر می رسد که چشمشان بیشتر به آن سوی مرزهاست.
پایان مطلب/