محمد مهدی تهرانی: در باب گفتگوی تمدن ها چندی پیش یادداشتی در روزنامه ایران با عنوان "پیامی برای اهالی گفتگوی تمدن ها" منتشر شد که در آن با اشاره به بیانات رهبر معظم انقلاب در جمع داعیه داران جهانی گفتگوی تمدن ها، واقعیاتی در خصوص این ایده و دستاوردهای آن مورد توجه قرار گرفته بود.
محور اصلی این یادداشت، این بیان رهبر انقلاب بود که:«دعا و نصیحت برای حل مشکلات جهان خوب است اما بدون عدالت طلبی و مقابله با ظلم، هیچ نصیحتی و اقدامی مؤثر نخواهد بود؛ بنابراین عناصری که در کشورهای مختلف جهان و جامعه بین المللی تأثیرگذارند با ظلم واضح و آشکار جاری در فلسطین و عراق مقابله کنند.»
در این یادداشت ضمن اشاره به این بیان رهبر معظم انقلاب که در واقع پیامی بود برای حامیان ایده گفتگوی تمدن ها، در خصوص پیشینه این ایده آمده بود:«"داریوش شایگان" از مشاوران اشرف پهلوی در سال 1356 با حمایت دربار، اولین بار"مرکز ایرانی مطالعه فرهنگها" را در ایران بنا نهاد. بعدها یک فصل از کتاب "زیر آسمانهای جهان" او به "گفتگوی تمدنها" اختصاص یافت.»
روزنامه اعتماد ملی در واکنش به این مطلب، یادداشتی را به قلم یکی از نمایندگان دوره های گذشته مجلس شورای اسلامی منتشر کرد که در آن ضمن انعکاس گزیده ای از جملات، نگارنده به جای نقد و پاسخ به استدلال منطقی و مبتنی بر واقعیات تاریخی حاکم بر نوشته، ابتدا درصدد واکاوی انگیزه نویسنده برآمده و بعد نیز در مدح و ثنای ایده گفتگوی تمدن ها قلم فرسایی کرده بود و البته در این میان هم آورده بود:«اگر حرفی در رد این نظریه و اینکه این ایده به ضرر جمهوری اسلامی است، دارید با دلیل و منطق بیان کنید؛ اگر دلیل منطقی ندارید سکوت کنید!»
اما فارغ از این دست واکنش ها به انعکاس واقعیات موجود، به نظر می بایست در خصوص راهبردهای اصولی و جهت گیری های کلان در حوزه سیاست خارجی واقعیاتی را مدنظر داشت. اگر بناست یک گفتمان را به ترازو بکشیم، می بایست علاوه بر عنوان آن که ممکن است جذاب و فریبنده باشد یا نباشد، "ابزارها"، "گفتمان"، "اهداف" و "دستاوردها"ی آن را نیز ملاک ارزیابی قرار دهیم. این چهار مقوله ای است که حامیان طرح گفتگوی تمدن ها کمتر علاقه ای به شرح آن دارند.
این نه صرف طرح گفتگوست که ارزشمند و قابل ارج است، بلکه این مختصات و پارادایم های فکری حاکم بر آن است که به آن معنا و ارج می دهد. اگر پارادیم های فکری حاکم بر آن را نشناسیم، خواه نا خواه گرفتار یک مغالطه اشتراک لفظی ساده خواهیم شد. آن گاه است که گفتگویی که قرآن از آن یاد می کند که "فبشر عبادی الذین یستمعون القول و یتبعون احسنه" با گفتکوی "مرکز ایرانی مطالعه فرهنگها" ی داریوش شایگان و گفتگوی "مرکز برخورد و گفت و گوی تمدن ها" ی روژه گارودی و گفتگوی "مرکز گفتگوی تمدن ها" ی سید محمد خاتمی و... یکی می شود! پس ضروری است چهار حوزه "ابزارها"، "گفتمان"، "اهداف" و "دستاوردها" را برای بازشناسی، تفکیک و قضاوت نسبت به آنچه طرح می شود، به دقت بررسی کنیم.
الف) در حوزه ابزار؛ گفت و گوی تمدن های آقای خاتمی برگرفته از چه اسلوبی بود؟ آنچه حاکم بر نوع نگاه ایشان و دوستانشان بود، جز اصول پلورالیسم و نسبی گرایی بود؟ پیشتاز و طرح کننده این نوع قاعده جز جان هیک مسیحی است؟ و این جز آن چیزی است که سروش می گوید که:«ما از دین جز به فهمی از دین نائل نمی شویم و فهم دینی معرفتی بشری است و در معرفت های بشری، مرجعی وجود ندارد و قول هیچ کس حجت و تعبدی نیست و فهم تعبدی از دین بی معناست و مسئولیت نهایی با خود شخص است که تفسیری را بپذیرد یا نپذیرد»؟
نمی توانید بگویید چنین نیست چرا که رئیس مرکز گفتگوی تمدن ها رسما در همایش بین المللی "جهانی شدن و گفتگوی تمدن ها" در تفلیس از نسبی گرایی سخن گفته است. و اگر مروری هر چند کوتاه بر تعریضات دوستانتان در این سال ها داشته باشید، این واقعیت را درخواهید یافت. این نوع نگرش در کنار تئوریزه کردن اصول سکولاریسم از سوی مدعیان گفتگو جالب توجه است. بر اساس مبانی پلورالیزم است که اسلامی که تا کنون با عنوان دین خاتم و دین به حق می شناختیم و ادیان ماقبل آن را منسوخ می پنداشتیم یک پله از ادعای خود پایین می آید و خود را هم حاوی نقصان قلمداد می کند! غیر طبیعی است اگر خط بطلان بر خاتمیت موجب خرسندی غرب را فراهم آورد؟
ب) در حوزه گفتمان؛ آیا آنچه در سال های اصلاحات برای آنچه اعتمادسازی نامیده می شد و واقعیتی جز عقب نشینی از مواضع انقلابی نداشت، انجام شد را قابل دفاع می دانید؟ اگر چنین است، رهبر انقلاب در دیدار اعضای هیئت دولت فرمودند:«ما متأسفانه در برخى از اوقات گذشته، می دیدیم که بعضى از کسانى که مرتبط با مسئولین بودند یا حتى خودشان مسئول یک بخشى بودند، کأنّه از گفتمان انقلاب در مقابل دیگران شرمندهاند و خجالت میکشند که حقایق انقلاب را بر زبان جارى کنند یا آنها را پیگیرى کنند یا به آنها اهمیت بدهند.» بفرمایید مصداق این بیان رهبری کجاست؟!
حتما به خاطر دارید روزی دوستانتان در مجلس شورای اسلامی در اوج فشار آمریکا و متحدانش برای وادار کردن ایران به پذیرش پروتکل الحاقی، "طرح سه فوریتی" تهیه کرده بودند تا ایران اسلامی را ملزم به پذیرش بی قید و شرط پروتکل الحاقی کنند. این عقب نشینی ها از همان ملزمات گفتمانی گفتگوست؟! آیا طی آن سال ها اصل عزت به بهانه گفتگو و اعتمادسازی فراموش نشد؟
از دیگر مقتضیات گفتمانی گفتگو، نامه محرمانه ای بود که دولت اصلاحات به آمریکا نوشت و طی آن به نوعی اعلام آمادگی کرد تا در راستای سیاست عقب نشینی و شرمندگی! دست از حمایت حزب ا... لبنان و فلسطین نیز بردارد و به سازش با آمریکا تن بدهد! صادق خرازی بعدها در این خصوص چنین گفت:«دیوار بی اعتمادی بلندی میان ایران و آمریکا وجود داشت و هر لحظه ممکن بود آمریکا به ما حمله کند، به همین خاطر به پیشنهاد من دولت هشتم نامه ای به آمریکا نوشت و همراهی اش با برخی سیاست های خاورمیانه ای آمریکا مثل سازش در فلسطین و لزوم تبدیل حزب الله لبنان به یک حزب سیاسی و شفاف سازی فعالیت های هسته ای ایران را اعلام کرد.»
ج) در حوزه اهداف؛ در سال های اصلاحات آنچه در یادداشت ها و سخنرانی های کشتی نشینان اصلاحات طرح و تئوریزه می شد، چه بود؟ مبانی جامعه دینی شیعی؟ یا اصول جامعه مدنی جان لاک؟ هدف دوستانتان طی این سال ها در سیاست گذاری های مبنایی و جهت گیری های بنیادی چه بود که به "خروج از حاکمیت" و "عبور از ولایت فقیه" انجامید؟
آن گاه که باب گفتگو باز می شود طبعا آنچه می بایست مدنظر قرار گیرد دفاع از مبانی و اندیشه های پذیرفته شده و نیز رونمایی نقص و ناکارآمدی اندیشه مخالف است. این درحالی است که مشی عملی دولت اصلاحات بر پاشنه اصول لیبرال-دموکراسی غرب می چرخید. آیا طی این سال ها به این سوال پرداختیم که "گفتگو می کنیم تا چه بشود؟!" بانیان گفتگو می توانستند بر سر شاخ نشسته و بن ببرند؟
د) در حوزه دستاوردها؛ جز این است که همزمان با طرح گفتگوی تمدن ها، ایران اسلامی "محور شرارت" لقب گرفت؟ نتیجه عملی گفتگو چه بود؟ دو جنگ افغانستان و عراق؟ چندین سال تعلیق فعالیت های هسته ای؟ بهتر نیست به جای تمجید و تحلیل های پر طمطراق کمی هم در این مقوله سخن گفته شود؟
اما چند نکته باقی است. نخست آنکه همان طور که گفته شد برخلاف آنچه وانمود می شود مبدع نظریه گفتگوی تمدن ها آقای خاتمی نیست، بلکه پیش از این از سوی اشرف پهلوی مرکزی در این خصوص در ایران راه اندازی شده بود. و حتی اگر آن را هم نادیده بگیریم، امثال روژه گارودی قبل از آقای خاتمی این ایده را مطرح کرده بودند.
دیگر آنکه نسبت دادن طرح گفتگوی تمدن ها به داریوش شایگان از سوی مخالفان آقای خاتمی و برای بد نام کردن ایشان و طرحشان مطرح نشده. اگر کتاب ها و مقالات منتشر شده طی سال های اصلاحات در باب گفتگوی تمدن ها را مرور کنیم به کرات به نام آقای شایگان برمی خوریم! علاوه بر اینکه برخی چهره های اصلاحات نظیر علیرضا علوی تبار و... آن زمان از شایگان و اندیشه های او نام می بردند، مقالاتی هم از او در کنار سخنرانی های سیدمحمد خاتمی در مجلات حامی گفتگو چاپ می شد. و البته تمجیدهایی هم از شایگان انجام می شد.
به عنوان مثال در کتابی که با عنوان "گفتگوی تمدن ها از منظر اندیشمندان ایرانی" چاپ شده است، نام شایگان و سیدمحمد خاتمی در کنار هم به عنوان دو چهره برجسته یک جریان مطرح می شود. یکی از صاحب نظران در این کتاب طی مصاحبه ای می گوید:«من فکر می کنم که ما در اقتدار هستیم، وقتی که سیاستمدار آقای خاتمی و یا فیلسوف آقای شایگان و یا فیلم ساز آقای کیارستمی است، چه کسی می گوید ما در اقتدار نیستیم؟» با این حال جای این سوال باقی است که چرا امروز برخی این چنین از انتساب ایده گفتگوی تمدن ها به داریوش شایگان خشمگین می شوند!
شاید ذکر دوباره این نکته خالی از لطف نباشد که شایگان همان کسی است که ده روز پس از ارتحال امام خمینی(ره) همراه با رامین جهانبگلو، داریوش همایون(وزیر اطلاعات رژیم شاه)، بهروز صوراسرافیل و... بیانیه ای علیه جمهوری اسلامی ایران منتشر می کند و ایران اسلامی را جنایتکاری بر ضد بشریت لقب می دهد. بیانیه ای که در آن به صراحت آمده است:«جای خوشحالی است که اکثریت مهمی از نمایندگان پارلمان اروپا قطعنامه ای را امضاء کرده اند که در آن رژیم قرون وسطایی و تروریست تهران محکوم شده است.»
پابان مطلب/