یکشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۹

حرف، هزینه ساده آقای مدیر

استقلال، گروگان تاجرین وعده

استقلال، گروگان تاجرین وعده

انتظار تحول مثبت از آن‌هایی که سعادتمند را بدون حساب‌وکتاب برکنار کردند به‌جا نیست.

سام ستارزاده - استقلال و پرسپولیس سال‌هاست با خزانه‌هایی پر از بدهی و بحران اداره می‌شوند. اما مدیریت این باشگاه‌ها هنوز هم از دید مدیران ورزشی و غیرورزشی یک منسب جذاب و شیرین به‌شمار می‌روند. متاسفانه، برای هر تازه‌وارد ناشناخته‌ای، صندلی مدیریت سرخآبی‌ها سرچشمه جوشان محبوبیت، شهرت و توجه اجتماعی است.

احمد سعادتمند هم برخلاف تصور بسیاری از هواداران استقلال، با وجود بحران‌های لاینحلی که برای آبی‌های پایتخت برجای گذاشت، از این چشمه بی‌نصیب نماند. تعداد دنبال‌کننده‌های صفحه اینستاگرامش در مدت کم‌تر از ۶ ماه، از چند هزار نفر به ۱۳۰ هزار عمدتاً استقلالی رسید که زیر پست‌های آخرش، با هشتگ #سعادتمندتنهانیست برایش سنگ تمام گذاشتند و از او یک "سعادتمند" پوشالی ساخته‌اند. در ازا، مدیر مازندرانی استقلال تنها یک هزینه ساده باید می‌پرداخت: "حرف".

آخرین مدیرعامل تاریخ استقلال، در ابتدای دوره حدوداً شش‌ماهه خود صحبت‌های بلندپروازانه‌ای از هدف‌گذاری‌های رویایی انجام می‌داد که البته برخی از آن‌ها در چارچوب یک سیستم اصولی دست‌یافتنی هم بودند. سخن از درآمدزایی سالانه هزار میلیاردی که در یک فضای باشگاه‌داری سالم و حرفه‌ای برای دو تیم پرطرفدار پایتخت دور از ذهن نیست؛ هر فوتبال‌‌دوستی را به عالم رویا فرو می‌برد. ولی اکنون، حقیقت در باشگاه استقلال کاملاً دگرگون است. استقلال پساسعادتمند، با موجودی 400 میلیون تومان ناقابل باید به مصاف بدهی‌های میلیاردی شفر، دیاباته، و میلیچ برود؛ البته اگر این پرونده‌ها در حدفاصل نگارش و انتشار این یادداشت با یک شکست تلخ مواجه نگردند.

حال، مهم‌تر از نوشتن و گفتن از عوارض جانبی مدیریت سعادتمند، احذار از تکرار چندباره فجایع در بدنه باشگاه استقلال است. چند ماه قبل هم انتقاد و تاختن به امیرحسین فتحی مستعفی دیگر سودی برای هواداران استقلال نداشت؛ چرا که فتحی‌های بعدی در کمین باشگاه بودند. امروز، وضعیت ‌آبی‌ها یک پله بغرنج‌تر است. ساختمان سعادت‌آباد در احاطه مدیرانی است که با دوئل بر سر بقایای استقلال خود را سعادتمند می‌کنند.

انتظار تحول مثبت از آن‌هایی که سعادتمند را بدون حساب‌وکتاب برکنار کردند به‌جا نیست؛ همان‌طور که از خود سعادتمند هم از همان ابتدا این توقع نمی‌رفت. وعده‌های توخالی و مذاکره‌های فرمالیته و صرفاً نمایشی با استراماچیونی و الکس نوری که حاصلی جز استعفای مجیدی نداشتند، از خزانه خالی باشگاه بدتر به پیکره نیمه‌جان استقلال زخم‌زده. درمورد جدایی استرا نیز، موضوعی که به آن پرداخته نشد و حتی تحریف هم شد، این بود که رومئوی استقلالی‌ها در درجه اول به‌خاطر دروغ‌های مدیران باشگاه با پسران آبی ادامه‌نداد؛ نه به‌خاطر نگرفتن مطالباتش. اگر قبول ندارید این جمله استراماچونی را که مدتی پیش از فسخ قراردادش، به رسانه‌ها گفت، بخوانید: "در پاناتینایکوس هم شش ماه حقوقم را ندادند؛ اما دروغ نمی‌گفتند."

سعادتمند، خلیل‌زاده، و فتحی، در تمام فجایعی که از بهمن‌ماه 97 در استقلال رخ‌داد، صاحب مسئولیت بودند. حاصل مدیریت سخن‌محور هرسه، رشد علف هرز "ابهام" در بدنه باشگاه است. سرنوشت درآمد فروش صیادمنش که باید به شفر داده می‌شد، مبالغی که سعادتمند می‌گوید به دیاباته و میلیچ پرداخت‌کرده ولی آن‌ها هنوز ادعا می‌کنند ماه‌ها پولی نگرفته‌اند، قراردادهای عجیبی که خلیل‌زاده با کارگزاران مالی بست تا استقلال از پیش هم بدهکارتر شود، و چنددستگی این مدیران و یارکشی آن‌ها از بازیکن و مربی گرفته تا خودشان، استقلال را به گردابی نابودکننده‌ای کشانده. ضعف و بی‌توجهی هیئت‌مدیره به کنترل حواشی موجب‌شده که حتی عمومدد، تدارکاتچی آبی‌پوشان، و کادر پزشکی تیم، از گزند این حواشی در امان نیستند.
از مدیران فعلی و بعدی استقلال هم انتظار بیش‌تری نخواهدرفت؛ چرا که برگزینندگان مدیران بابت انتسابات نسنجیده و حتی در مواردی رابطه‌محور خود بازخواست نشده‌اند. از هوادار استقلال تنها یک کار بر می‌آید؛ آن‌هم این که نه‌تنها در رساندن این مدیران به شهرت، بلکه حتی در توجه به آنان سخت‌گیر باشد.

کپی
نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیرمرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.