سه شنبه ۳۱ فروردین ۱۴۰۰

فرزندم کشتی‌گیر شود حمایت‌اش می‌کنم؛ حتی اگر دختر باشد

حمید سوریان: برای موفقیت در المپیک به جای عرق باید خون ریخت

حمید سوریان: برای موفقیت در المپیک به جای عرق باید خون ریخت
وحید جعفری
وحید جعفری خبرنگار

کشتی‌گیر کوچکی بود که در سالن مسابقات جلب توجه می‌کرد و نوید روزهای روشن را به کشتی فرنگی ایران می‌داد. آیا یک ستاره داشت متولد می‌شد؟! هیچ کس پاسخی روشن برای این سوال نداشت؛ حتی وقتی چون شهاب سنگی نورانی از آسمان مسابقات جهانی ۲۰۰۵ عبور کرد و اولین طلا را به سینه زد. آیا او آمده بود که بماند؛ یا همچون قُدمای خود ستاره‌ای زود گذر بود؟!

ایران ورزشی/کشتی‌گیر کوچکی بود که در سالن مسابقات جلب توجه می‌کرد و نوید روزهای روشن را به کشتی فرنگی ایران می‌داد. آیا یک ستاره داشت متولد می‌شد؟! هیچ کس پاسخی روشن برای این سوال نداشت؛ حتی وقتی چون شهاب سنگی نورانی از آسمان مسابقات جهانی ۲۰۰۵ عبور کرد و اولین طلا را به سینه زد. آیا او آمده بود که بماند؛ یا همچون قُدمای خود ستاره‌ای زود گذر بود؟! تا قبل از او کشتی فرنگی ایران تنها دو بار موفق به صید مدال طلا از رقابت‌های جهانی شده بود، یکی را در سال‌های دور مرحوم فیروز علیزاده به گردن آویخته و دومی را حسن رنگرز به نام خود کرده بود. او آمد و پا جای پای رنگرز طلسم شکن گذاشت؛ اما به این سادگی‌ها جای خود را به فرد دیگری نداد تا تبدیل به یکی از با ثبات‌ترین کشتی گیران تاریخ ایران شود. ستاره دنباله‌داری که تبدیل به فخر کشتی فرنگی ایران در جهان شد و چنان با اقتدار پیش رفت که تحسین برترین‌های تاریخ را نثار خود کرد. او آمده بود که سالیان سال بماند و رکورد بزند و جایگاه کشتی فرنگی ایران را از زنگ تفریح به زنگ خطر ارتقا دهد. برای سالها، طلای تضمین شده‌ او خیال‌ها را راحت کرده بود تا علاقمندان به کشتی با کمترین استرس به تماشای هنرنمایی او بنشینند. پسر طلایی کشتی ایران از جهانی ۲۰۰۵ تا المپیک ۲۰۱۶، ۱۰ بار در آوردگاه جهانی و المپیک راهی میدان شد و ۷ طلا از این مسابقات به نام خود کرد تا تبدیل به پر افتخارترین کشتی‌گیر ایران در رقابت‌های جهانی شود و بعد از الکساندر کارلین، میاین لوپز و والری رزانتسف در جایگاه چهارمین فرنگی کاران برتر تاریخ جای گیرد.


می‌خواهم این گفت‌وگو را با یک شعر آغاز کنم و واکنش شما را نسبت به این شعر بدانم.

-بفرمایید.

گاهی گمان نمی‌کنی ولی خوب می‌شود
گاهی نمی‌شود که نمی‌شود که نمی‌شود
گاهی هزار دوره دعا بی‌اجابت است
گاهی نگفته قرعه به نام تو می‌شود
گاهی گدای گدایی و بخت با تو یار نیست
گاهی تمام شهر گدای تو می شود


-چه باید بگویم. همان ابتدا که شروع کردید به خواندن، رفتم به پنج سال گذشته و خاطرات المپیک ریو. من این متن را بعد از شکست در المپیک ریو در صفحه‌ی اینستاگرامم گذاشته بودم.
بعضی مواقع قرار است که نشود و این از اراده‌ی ما آدم‌ها خارج است. یک موقع یکسری اتفاق‌ها می‌افتد که از منظر ما شاید شر باشد، اما خیری در آن نهفته است. نمی‌دانم چه خیری در آن شکست وجود داشت، ولی درنهایت دنیای ورزش و قهرمانی، روزهای تلخ و شیرین بسیاری دارد. آنجا من مصاحبه کردم و گفتم که حیف شد بد تمام شد؛ ولی حالا که از آن روزها فاصله‌ گرفتم، می‌بینم آنقدرها هم بد نبود. یک تجربه‌ی خوب در زندگی و دنیای قهرمانی که هم روزهای سخت و شکست داشت را تجربه کردم و به مراتب من را قوی‌تر از گذشته کرد و هم روزهای شادی که دل خودم، خانواده‌ام، خانواده‌ی ورزش و عزیزانی که کشتی‌دوست هستند را شاد کرد. درمجموع یک اتفاق خوب در مقطعی از زندگی بود که با همه‌ی سختی‌ها امروز تمام شد و تجربه‌ی خوبی برای زندگی و آینده‌ی من بود.

همیشه این سوال برای من وجود داشت که چرا قهرمان‌های بزرگ نمی‌توانند صیاد مدالی غیر از طلا باشند؟ وقتی من به کارنامه‌ قهرمان بزرگی چون سایتی‌اف یا حمید سوریان نگاه می‌کنم، فقط مدال طلا می‌بینم، هیچ‌چیز غیر از مدال طلا نیست. چرا حمید سوریان‌ها نمی‌توانند بعد از یک تلنگر یا شکستی که در مسابقه اتفاق می‌افتد، خود را جمع‌وجور کرده و به رقابت برگشته و برای مدالی غیر از طلا تلاش کنند؟

-شاید بشود گفت که این موضوع در ورزش یک ضعف بزرگ و یک خلا محسوب می‌شود، نه بزرگی و نقطه‌ی قوت. من در میادین مختلف تجارب زیادی دارم که همراه با شکست بود، مثل المپیک پکن که در اوج جوانی و قدرت، در یک رقابت بسیار حساس و نزدیک، کشتی ماقبل فینال را به کشتی‌گیر روس واگذار کردم و در ادامه در عین توانمندی و شایستگی می‌توانستم رقیب کره‌ای‌‌ام را شکست دهم و مدال برنز المپیک را بگیرم، اینکه نتوانستم خودم را برای رقابت مجدد احیا کنم، نشان‌دهنده‌ی ضعف من است. بااین‌حال اگر از منظر مثبت بخواهید نگاه کنید، خب صد درصد رنگ‌وبوی مدال طلا بسیار متفاوت‌تر و ارزشمندتر است. و آن چیزی که همواره از نگاه و دید من وجود داشت، کسب مدال طلا بود. وقتی جشن اهدای مدال برگزار می‌شود، سه سکو وجود دارد که دو نفر در دو طرف آن قرار می‌گیرند و یک نفر روی سکوی اول می‌ایستد و من احساس می‌کنم نفراتی که روی سکوهای کناری قرار می‌گیرند، قرار است پیروزی نفر اول را جشن بگیرند و این تنها موضوع دارای اهمیت است. واقعیت این است که رقابت دنیای حرفه‌ای و قهرمانی کار دشواری است؛ به‌خصوص رقابت و کسب موفقیت در المپیک. ازهمین‌رو حتی یک مدال برنز المپیک می‌تواند بزرگ‌ترین افتخار برای یک انسان محسوب شود. این ماجرا هم بُعد منفی دارد و هم مثبت؛ که متاسفانه من در چندین مسابقه‌ی بزرگ، مثل مسابقات قهرمانی جهان در سال 2015 که راهی کشتی سومی تا پنجمی شدم و در صورت کسب مدال برنز، می‌توانستم سهمیه‌ی المپیک را به دست آورم و مسیرم برای المپیک متفاوت‌تر باشد و در عین حال یک مدال جهانی دیگر در کارنامه ثبت کنم. اما نتوانستم ریکاوری لازم را انجام دهم و روی سکو قرار بگیرم و سهمیه‌ی المپیک را کسب کنم.

با تمام این اوصاف، می‌توان نگاه مثبتی به این موضوع داشت، چرا که وقتی به کارنامه‌ی‌ شما نگاه می‌کنیم، جز طلا چیز دیگری نمی‌بینیم و توصیه‌ی ما به همه این است که مثل حمید سوریان همیشه طلایی باشید.

-این بزرگواری شماست.

به‌هرحال این نفس بزرگ شما را نشان می‌دهد که به چیزی غیر از طلا راضی نمی‌شدید. راستش را بخواهید من مصاحبه را از آخر شروع کردم، یعنی از المپیک ریو که پرده‌ی آخر نمایش قهرمانی شما بود؛ یک تراژدی تمام عیار. اما خب همواره گفته می‌شود، وقتی می‌خواهید به واقعیت برسید باید یک بازگشت به نقطه‌ی آغاز داشته باشید. برای همین می‌خواهم این سوال را مطرح کنم که این داستان، این ماجرا و این افسانه‌ی حمید سوریان، از کجا شروع شد؟

-این محبت و لطف شماست. می‌شود گفت که برای من، ورود به دنیای ورزش و عرصه‌ی قهرمانی، یک اتفاق بود. البته من در محیط و خانواده‌ای ورزشی به دنیا آمده و بزرگ شدم. در محله‌مان در جنوب شهر، ناخودآگاه سوق پیدا کردم به سمت باشگاه کشتی. درحقیقت در ورزش ما، استعدادیابی جایگاه چندانی ندارد و من بسیار خوش‌شانس بودم که شرایط روزگار و زندگی، من را به سمت‌وسوی ورزشی که استعدادش را داشتم سوق داد. من از دوران کودکی وارد ورزش کشتی و عرصه‌ی قهرمانی شدم و این براساس عشق و علاقه‌ی خودم و البته تشویق عزیزان و نزدیکان بود که راه من را از رده‌ی سنی نونهالان تا نوجوانان، جوانان و درنهایت به دنیای بزرگسالان و رقابت‌های جهانی و قهرمانی المپیک باز کرد.

اگر حمید سوریان را در یک شرایط بی زمان و مکان قرار دهیم که در آن، نه ماهیتی وجود دارد و نه جنسیتی، یعنی هیچ شناختی از محیط پیرامون و حتی خودش ندارد و نمی‌داند کیست و حتی چه جنسیی دارد، خودش را چه چیزی یا چه کسی می‌داند؟

-سوال سختی است. شاید این لفظ یا کلام مقداری کلیشه‌ای باشد، ولی من همیشه خودم را یک سرباز احساس کرده‌ام. انتخاب من این است که بتوانم مفید باشم و بتوانم کار مثبتی انجام دهم. در هر حوزه‌ای همیشه تلاش کردم به این صورت باشد و اینکه در هر شرایطی قرار بگیرم، فکر می‌کنم انتخاب اول و آخرم، کشتی باشد، چون همیشه این کار را عاشقانه دوست داشتم.

اگر این امکان وجود داشت که در زمان سفر کنید، دوست داشتید در چه دوره‌ای باشید؟

-دوره‌ای از تاریخ یا زندگی خودم؟

تاریخ.

به‌حتم دوست دارم برگردم به زمانی که آقا تختی بود و از نزدیک او را ببینم، چون الگو و سرآمد است و برای همه‌، عزیز و بزرگ. فکر می‌کنم او با همه فرق داشت. آنچه که امروز این عزیز و بزرگ را بعد از گذشت این همه سال از دیگران متمایز کرده، ویژگی‌های اخلاقی و شخصیت اوست، برای همین خیلی دوست داشتم در آن مقطع زمانی باشم و از نزدیک او و شرایط‌اش را احساس و لمس کنم.

اگر این سفر زمانی محدود به دوران زندگی خودتان باشد چه؟

-دوست دارم به آن دورانی که تلخ بود یا عملکرد درستی نداشتم بروم. به آن مقطع زمانی برگردم و بتوانم جبران‌اش کنم.

آن عملکرد کدام است؟

-می‌تواند المپیک پکن و المپیک ریو باشد.
فارغ از بحث، این خیلی جالب است که ما همیشه برای اتفاقاتی که برایمان رخ می‌دهد دنبال مقصر می‌گردیم و فکر می‌کنم این خصلت همه‌ی ما شده باشد. ولی واقعیت این است من پذیرفتم که مسبب اصلی همه‌ی شکست‌ها اول خودم بودم. اما اگر به گذشته برگردم سعی می‌کنم با تفکر و درایت بیشتری آن شکست‌ها را تبدیل به موفقیت کنم.

---

*اینطور احساس می‌شود که حسرتی که در از دست دادن مدال المپیک پکن در شماست، به‌مراتب بیشتر از مدالی است که در المپیک ریو از دست دادید. این احساس درست است؟ یعنی به‌نظر می‌رسد در پکن خود را به مدال که می‌توانست طلا باشد نزدیک‌تر می‌دیدید، تا المپیک ریو.

-صد درصد. در المپیک پکن من در اوج جوانی و قدرت بودم، اما بااین‌حال نباید فراموش کردکه در المپیک ریو من در اوج پختگی و تجربه بودم و احساس می‌کردم به مرزی از ورزش رسیدم که در صحنه‌ی رقابت مرتکب اشتباه تاکتیکی و فنی نخواهم شد. ولی متاسفانه به لحاظ جسمانی، آن قوای جنگندگی که در دوران جوانی داشتم را نداشتم. تجربه‌ای که من از این دو رویداد دارم، نسبت به هم بسیار متفاوت‌ است. اگر به المپیک ریو برگردم، تلاش می‌کنم خودم را به لحاظ جسمانی تقویت و آمادگی‌ام را بیشتر کنم، و اگر به سن 23 سالگی و المپیک پکن برگردم، سعی می‌کنم با تفکر بیشتر مسابقات را پیش ببرم و باتجربه‌تر روی تشک کشتی عمل کنم.


*اگر این در باز شود و قرار باشد یک نفر به اینجا بیاید و شما ملاقات‌اش کنید، دوست دارید آن فرد چه کسی باشد؟

-دوست دارم آقا تختی را ببینم و فکر می‌کنم این فقط خواسته‌ی شخصی من نباشد و همه‌ی عزیزانی که در دنیای ورزش هستند، به‌خصوص در کشتی، چنین چیزی را بخواهند؛ این شاید آرزوی خیلی‌ها باشد.


اگر قرار باشد به سفری بدون بازگشت بروید و حق انتخاب و برداشتن فقط یک چیز را داشته باشید که همراه خود ببرید، آن چیست؟

-سوال‌های سختی می‌پرسید. در موردش فکر نکردم. اما راستش را بخواهید فکر نمی‌کنم یک شی‌ء یا چیزی وجود داشته باشد که آنقدرها گرانبها و ارزشمند باشد. من هرآنچه تا به امروز کسب کردم، از عناوین ورزشی، قهرمانی، مراودات و زندگی روزمره‌ که حالا آن هم خیلی ماشینی شده، همه‌اش دنیایی است،  یعنی چیزهای ارزشمندی نیستند که بخواهم حتما در کنارم داشته باشم. فکر می‌کنم همه‌ی اینها روی هم خیلی بی‌ارزش باشند. درواقع اعضای خانواده و عزیزانم برای من ارزشمند هستند و دوست دارم کنارم باشند. فکر نمی‌کنم بقیه‌ی چیزها ارزشی داشته باشند که بخواهم در کنارم باشند.

حمید سوریان بیشتر در گذشته زندگی می‌کند یا حال و یا آینده؟

-درست‌ترین حالت‌اش این است که در حال زندگی کنم؛ این منطقی‌ترین فکر است. بااین‌حال گذشته با همه‌ی تلخ و شیرین‌هایش همیشه همراه انسان می‌ماند؛ که البته باید فراموششان کرد. من همواره نیم‌نگاهی به آینده دارم، هرچه پیش آید خوش آید، ولی بالطبع با یک برنامه‌ی نسبی به سمت زندگی آینده‌ام قدم برخواهم داشت، ولی تلاش‌ام این است که بتوانم در حال زندگی کنم.

آیا این بد خوابی و این کم‌خوابی که در شما دیده می‌شود، دلیلی جز این دارد که شما در حال زندگی نمی‌کنید؟

- سعی می‌کنم در حال زندگی کنم و به همین خاطر است که کم خوابم.


بارها وقتی در محل اردوی تیم ملی حاضر شدم، متوجه شدم که حمید سوریان در خود فرو رفته و فکرش  جای دیگری است، هنوز هم بعد از گذشت سال‌ها از دوران قهرمانی، این حالت‌ها با شماست و زیاد به فکر فرو می‌روید؟

- در دوران قهرمانی بیشتر تمرکزم روی ورزش و دنیای قهرمانی بود اما الان متفاوت است، درواقع احساس می‌کنم آدمی در خلوت خود است که می‌تواند پیشرفت کند، می‌تواند خودسازی کند، برای همین سعی می‌کنم با خودم خلوت کنم و خیلی خوبی است.


 در این خلوت به این فکر می‌کنید که حمید سوریان چه بود و چه شد؟

- صد درصد به این مسیری که طی کردم و به این روزهایی که دارد می‌گذرد، عمیق فکر می‌کنم و خدا را شاکرم.


 حالا که در این مورد دقیق می‌شوید، می‌خواهم بدانم حمید سوریان، خود و حرکات و افتخارات‌اش را یک ایده‌‌، تفکر، یا یک مکتب می‌داند که با تکیه بر آن توانسته است این اندازه افتخارآفرینی کند؟

-چیزی جز لطف خدا نیست. ما آدم‌ها را اگر به حال خودمان رها کنند، فکر می‌کنم هیچ قدرتی برای تصمیم‌گیری نداریم. گاهی اتفاق‌هایی در زندگی روزمره‌ رخ می‌دهد که فقط به اراده‌ی خداوند است، یعنی همت از سمت و سوی خودمان است، ولی خداوند است که این را در درون و قلب ما قرار می‌دهد. من احساس می‌کنم تمام‌اش محبت خدا بود. هرچند امروز وقتی به آن گذشته‌ای که شما محبت دارید و درموردش صحبت می‌کنید، نگاه می‌کنم، می‌بینم همه‌ی آن افتخارات، با وجود همه‌ی زحماتی که برای به‌دست‌آوردنشان کشیدم، شاید بی‌ارزش باشد. ولی در کل تجربه‌های ارزشمندی برای من داشت.

---

از اینجا به بعد گفت‌وگوی ما وارد فاز دیگری خواهد شد و می خواهم واکنش شما را نسبت به بعضی از اسامی  بدانم.

- در خدمت‌ام.


*کشتی.

-عشق و گاهی حسرت.


*کشتی فرنگی.

-عشق ویژه‌تر. می‌گویم عشق، چون تعلق خاصی به این رشته دارم و به‌خاطر همین عشق است که امروز در فدراسیون مسئولیت دارم، البته وظیفه‌ای است که برای من تعریف شده، از همین رو تفاوتی بین کشتی آزاد و فرنگی برای من وجود ندارد. همه‌ی کسانی که زحمات و تلاش آنها را می‌بینم، برایم عزیزند، برای همین با همه‌ی وجودم تلاش می‌کنم هر کمکی از دستم برمی‌آید، با جان و دل انجام دهم. بااین‌حال کشتی فرنگی را ویژه‌تر دوست دارم و به آن تعلق خاطر دارم و اگر بگویم که عِرق و تعصب خاصی نسبت به این رشته ندارم، دروغ گفتم.


*محسن سوریان.

-  عزیزتر از برادر که نداریم. برادر از خون آدم است. محسن، یکی از اثربخش‌ترین آدم‌ها در زندگی من تا به امروز بوده و هیچوقت نتوانستم محبت‌هایش را جبران کنم؛ ولی همیشه مدیون‌اش‌ بوده و هستم.


*عبدالله زارع.

-پدر معنوی من، بزرگ،‌ استاد، مرد اخلاق. خدا روح آقای زارع عزیز را شاد کند که از کودکی افتخار شاگردی او را داشتم. او همیشه تاکید بر موضوعات اخلاقی داشت. امروز که شناخت بهتری از زندگی و روزگار دارم، دغدغه‌های آن پیرمرد دوست‌داشتنی را بیشتر درک می‌کنم.


*محمد بنا.

-از صمیم قلب‌ دوست‌اش دارم، مدیون او هستم. شخصیت بزرگی دارد و متفاوت‌تر از خیلی از آدم‌هایی است که تا به امروز در زندگی‌‌ام دیدم. قدرت بی‌نیازی که در وجود این انسان سراغ دارم، از مربیگری و آقای خاص بودن بنا در کشتی، بالاتر است. او یک انسان به‌تمام‌معناست.


* انتخابی.

- مسابقات انتخابی، یک اصل محسوب می‌شود و هیچکس نمی‌تواند این موضوع را کتمان کند. هیچ عقل سلیمی وجود ندارد که بخواهد انتخابی را رد کند. همواره افراد در معرض رقابت و انتخاب قرار می گیرند تا بهترین شخص انتخاب شود. البته در زمان‌های مختلف، چهارچوب و نوع آن متفاوت است، یعنی سلایق مختلفی در این خصوص وجود داشته و دارد. خدا را شکر از بدو ورود آقای دبیر به فدراسیون کشتی، تلاش شد چرخه‌ی انتخابی تدوین و تصویب شود. اجرای این چرخه لازم‌ است و این اتفاق خواهد افتاد. پایه و اساس آن گذاشته شده و مستلزم شرایط عادی و نرمال است تا عملی شود. به امید خدا این اتفاق می‌افتد.


*البته منظورم انتخاب و انتخابی‌ها در گذشته بود.

- منظورم این بود که برای من هم دغدغه محسوب می‌شود. در آن مقطع هم شکل و شیوه‌‌ی انتخابی متفاوت بود. اگر حمید سوریان هم در مقطعی از زمان از انتخابی تمکین نکرد، برای این بود که این حق را برای خود متصور بود، به جهت اینکه این اختلاف سطح در حدی وجود داشت که کسی حتی در رقابت‌های آسیایی یا تورنمنت بین‌المللی، توانایی رقابت را نداشت و نشان نداد که این اتفاق نیفتاد.


*حسن رنگرز.
- رفیق و رقیب. یک مقطع زمانی رقیب؛ اما حالا رفیق. او قلب بزرگی دارد. شاید اگر شخصی دوبنده‌ی تیم ملی را از من می‌گرفت، نمی‌توانستم با او ارتباط قلبی و صمیمانه برقرار کنم، اما او اینطور نیست و نشان داد که یک معلم اخلاق واقعی است و من همیشه به‌عنوان برادر بزرگتر به او نگاه می‌کنم. او همواره راهنمای من بوده و هست. همیشه به او افتخار می کنم.

*علیرضا دبیر.

- برای من همیشه الگوست. ارتباط خوب عاطفی و قلبی با ایشان دارم. به خاطر دارم آن زمانی که نوجوان بودم، در المپیک 2000 سیدنی موفق شد مدال طلا کسب کند و وقتی در محله‌ی شهرری روی دوش مردم قرار گرفته بود و آن روزها را به خاطر دارم. وقتی به این مسیری که طی کردم نگاه می‌کنم، دبیر همواره در کنارم بود. مشوق خوبی برایم بود و به‌عنوان یک راهنما و یک برادر، همیشه درست‌ترین توصیه‌ها را به من کرد.


*به دلیل رقابتی که برای چند سال و به‌صورت غیر مستقیم، بین شما و دو تن از کشتی‌گیران وجود داشت، می‌خواهم این دو نام را کنار هم بگذارم؛ محمد فقیری، رومن آمویان.

-دو تن از رقبای من و البته هر دو رفیق من. محمد که دوست عزیز و همشهری و بچه‌محل من است. سال‌های سال با یکدیگر تمرین کردیم و رفیق بودیم. رومن آمویان هم از آن دسته ورزشکارانی است که خیلی با هم رقابت کردیم و در عین حال همیشه با هم ارتباط دوستانه و صمیمانه داشتیم.


*یاسین بهرامی‌پور.

-حیف شد، کشتی‌گیر قابل و توانمندی بود. البته دنیای قهرمانی برای عده‌ای خیلی بی‌رحم است. خیلی‌ها بودند که شایستگی کسب مدال داشتند، ولی متاسفانه نه شرایط برایشان مهیا شد، نه بخت و اقبال یارشان بود.

*احد کریمی.

-روحش شاد. کشتی‌گیری که توانست در رده‌ی سنی نوجوانان، من را شکست دهد. البته به فاصله‌ی یک هفته، آن شکست را جبران کردم.

*هادی زینی‌وند.
- فکر کنم کشتی‌گیر استان لرستان بود و الان در عرصه‌ی مربیگری فعالیت می‌کند. در مسابقات قهرمانی کشوری بزرگسالان که فکر می‌کنم سال‌های 82، 83 بود، مقابل او شکست خوردم.

*محمد آلیش‌زاده.

-محمد هم فکر می‌کنم آخرین بار دو سال پیش با او صحبت کردم. در رده‌ی نوجوانان باهم رفیق بودیم. خاطره‌ی جالب اینکه، آن زمان مسابقات در ایران برگزار می‌شد و تعداد ایرانی‌های شرکت‌کننده در مسابقات زیاد بود و در قالب دو تیم الف و ب به میدان می‌رفتیم. من در تیم الف که تیم بهتری بود، قرار داشتم و محمد در تیم ب. در آن رقابت‌ها فکر می‌کنم امتیاز تیم ب بیشتر از تیم الف شد، در وزن من که به این صورت بود. من در دور اول رقابت‌ها حذف شدم و محمد مدال در آسیایی طلا گرفت.

*سیدعبدالرضا میرعلمی.

-با او در ارتباط و تماس هستم. کشتی‌گیر خوب و دوست‌داشتنی گیلانی. یادم نیست او را بردم یا به او باختم، اما نه چون تعدادی شکست‌ در دوران نوجوانی، جوانی و بزرگسالی داشتم این را هم یادم آمد.؟؟؟؟ بگذارید به یک موضوعی اشاره کنم و بگویم که بله، شکست‌هایم را یادم می‌آید. خب پیروزی بسیار پیش آمده، ولی همیشه یک لحظه‌هایی در زندگی وجود دارد که مرتکب اشتباهی می‌شوید و آن می‌شود حسرت. خیلی جالب است بسیاری از بزرگان و عزیزانی که امروز می‌شود گفت پیشکسوت محسوب می‌شوند، وقتی از خاطرات چهل سال گذشته‌ی‌ خود تعریف می‌کنند، می‌گویند که در فلان لحظه، فلان اشتباه را کردم و شکست خوردم و با گذشت این همه سال، هنوز در ذهنشان باقی مانده است. این برای من هم صدق می‌کند و فکر می‌کنم برای همه‌ی کسانی که در این مسیر بودند هم همینطور است. میرعلمی هم  از افرادی است که افتخار شکست در برابرشان را داشتم.


* حسن‌زاده. البته اسم کوچک‌اش در ذهن‌ام نیست.

-بله، حسن‌زاده، کشتی‌گیر خوزستانی. از او خبر ندارم. زمان زیادی‌ از آن زمان گذشته است. فکر می‌کنم در همان دوران نوجوانی و جوانی از ورزش جدا شد.


 لازم است در این بخش از گفت‌وگو به این موضوع اشاره کنم که حمید سوریان زمانی که نوجوان و جوان بود، با این کشتی‌گیران کشتی گرفت و به این افراد باخت. بااین‌حال وقتی بنده به گذشته نگاه می‌کنم، می‌بینم هیچوقت آن شرایط برابر وجود نداشت که حمید سوریان مغلوب این افراد شد. به‌عنوان مثال، سوریان از مسابقات جهانی بازگشته بود و در دوران ریکاوری به‌سر می‌برد که کشتی گرفت و باخت. یا نوجوان یا جوان بود و در رده‌ی سنی بالاتر به میدان رفت و شکست خورد؛ ولی در ادامه تمام این افراد را با اختلاف هم شکست داد. هدف ما هم از آوردن نام این افراد، مرور خاطرات گذشته است.

-من با افتخار به همه‌ی این عزیزانی که گفتید باختم، چون همه‌ی شکست‌ها پلی است برای رسیدن به پیروزی. این حرف کلیشه‌ای نیست، چون باید شکست بخورید تا موفق شوید. مگر می‌شود از زمانی‌که در میدان رقابت قرار می‌گیرید، شکست‌ناپذیر باشید. باید شکست را تجربه کنید تا به پیروزی برسید. حالا که به آن زمان‌ها نگاه می‌کنم، می‌بینم خیلی دوران شیرین و قشنگی بود و هرچه بود، گذشت.

---

اگر اشتباه نکنم، جهان‌پهلوان تختی هم جمله‌ای با این مضمون دارد که می‌گوید «از تنها کسی که زمین نخوردم تا تختی بشوم، در و دیوار سالن کشتی بود.» اسامی ایرانی‌ها تمام شد، اگر اجازه می‌دهید برویم سراغ خارجی‌ها؟

-گفت‌وگو، خاطره‌بازی شد. فکر نمی‌کردم به این سمت و سو برویم، ولی بعد از سال‌ها صحبت کردن در خصوص کشتی، این یادآوری‌ها جالب است.


*روشن بایراموف.

- خیلی با هم مسابقه دادیم؛ فینال جهانی، فینال المپیک، ماقبل فینال، بردم، باختم. الان یادم نمی‌آید. خیلی وقت است راجع به این مسائل دقیق فکر نکردم. دو،سه بار باختم، دو،سه بار بردم و فکر کنم بردم بیشتر بود.

*نظیر مانکیف.

- ما کشتی‌گیرها یک اصطلاحی داریم که می‌گوییم «مفت چنگ‌اش». از کم‌کاری من، خوشرنگ‌ترین مدال ورزش را که طلای المپیک 2008 پکن بود، کسب کرد.


*پارک اون چول.
-کشتی‌گیر کره‌ جنوبی که حسرت برنز المپیک 2008 پکن را به دل من گذاشت و این حسرت زمانی بیشتر می‌شود که می‌بینید قبل‌تر دو فینال جهانی را از او برده بودم. اگر آن شکست را نمی‌خوردم، شرایط می‌توانست به‌گونه‌ی‌ دیگری پیش برود. بااین‌حال در تمام دورانی که کشتی گرفتم، یکی از قابل‌ترین رقبا، باهوش‌ترین کشتی‌گیرها و توانمندترینِ آنها بود که همیشه قبل از کشتی گرفتن با او احساس خطر می‌کردم.

*یون وون چول.
واقعا یادم نمی‌‌آید. فکر می‌کنم آن کشتی‌گیری باشد که در فینال جهانی 2010 با او کشتی‌ گرفتم.

*نه، بعد از آن اتفاقات تلخ در دیدار با روشن بایرام‌اف در رقابت‌های جهانی 2015 لاس‌وگاس، دیدار سوم تا پنجمی را به این نماینده‌‌ی کره شمالی واگذار کردید.

-کشتی‌گیر بدی نبود.

*شینوبو اوتا.

- فرنگی‌کار ژاپن «شد گربه سیاه من». فکر کنم 2014 که شرایط‌ام خوب بود و هنوز از سوی فدراسیون در فشار قرار نگرفته بودم، یعنی در شرایطی که همه‌چیز خوب بود، خیلی راحت با او کشتی گرفتم. یک اردوی مشترک هم با ما در ایران داشتند و با من تمرین کرد و مشخص شد یک اختلاف سطحی وجود دارد، ولی به سرعت پیشرفت کرد. باهوش بود. اما متاسفانه هم کسب سهمیه‌‌ی المپیک را به او باختم و هم در مسابقات المپیک 2016 ریو مغلوب او شدم. در هر دو مسابقه هم چهار امتیاز جلو بودم، اما اواخر کشتی به لحاظ جسمانی کم می‌آوردم که دلایل متفاوتی دارد. البته بیشتر از همه، خودم مقصر بودم، کم‌کاری کردم.

*المت کبیسپایف.

-در المپیک ریو درحالی‌که هفت امتیاز جلو بودم، ضربه‌فنی شدم. حیف شد، بد تمام شد. این اواخر تجربه‌ی شکست زیادی داشتم. دنیای قهرمانی اینطور است و برای همه پیش می‌آید. امیدوارم که اگر قرار است کسی تصمیمی بگیرد، زودتر بگیرد تا قبل از اینکه این اتفاق‌ها برایش بیفتد. ولی اگر من در شرایط ایده‌آل و خوب بودم، حریف‌ام کشتی‌گیر زیاد توانمندی نبود.
*به‌هرحال هفت امتیاز جلو بودید؟
- نه، منظورم ازلحاظ اختلاف امتیاز در المپیک نبود. هرکس نگاه خاصی به دنیای ورزش دارد. کشتی‌گیر زیاد توانمندی نبود.

*بازی‌های آسیایی.

-برای من آمد نداشت. من تنها یک دوره در بازی‌های آسیایی شرکت کردم. مسئله‌ی سبک‌وزن، نسبت به سایر اوزان، مقداری در آسیا متفاوت‌ است. رقابت در این وزن خیلی حساس‌تر و نزدیک‌تر است. مدال‌هایی هم که در المپیک و جهانی تقسیم می‌شود، بیشتر بین سبک‌وزن‌های آسیاست. به‌هرحال یک دوره در این بازی‌ها شرکت کردم که تجربه‌ی جالبی بود و مثل المپیک مدام روی پل بودم.

*نفرمایید.

- خواهش می‌کنم.

*پس چرا می‌خندید؟

-چون خنده دار است.

*عبدالله موحد.

- استاد. انسان بزرگی که مایه‌ی فخر خانواد‌ه‌ی کشتی است. فارغ از دنیای قهرمانی و مدال، آدم‌ها را باید با ارزش‌های وجودی خودشان سنجید. بعد از شکست من در جهانی 2015، از طریق یکی از دوستان، آقا سعید هما خواننده‌ی‌ سنتی کشورمان، محبت کردند و به منزل ما تشریف آوردند. حضور ایشان در آن زمان قوت قلبی برای من بود. ایشان با حضور خود یک تعریف و معنای دیگری از رفاقت و بزرگی را برای من معنا کرد. این را از این جهت می‌گویم که همیشه روزهای خوب نیست، روزهای سخت هم وجود دارد که در این روزها حضور و وجود آدم‌ها خیلی ارزشمند است.


*رومن ولاسف.
- کشتی‌گیر همه‌چیز تمام. اگر قرار باشد من در خصوص قهرمان‌ها و کشتی‌گیران رشته‌ی فرنگی در ده، بیست سال گذشته حرف بزنم، باید او را کامل‌ترین و توانمندترین کشتی‌گیر معرفی کنم.

*فکر کنم هم نظریم.

-به‌نظر من کشتی‌گیر خیلی خوبی بود.

*البته بعد از حمید سوریان.
-بزرگوارید.


*خود ولاسف هم این موضوع را تایید می‌کند.

- ولاسف  همه‌جای کشتی را کامل کشتی می‌گیرد.؟؟؟؟؟


*الکساندر کارلین.

- کشتی با الکساندر کارلین معنا می‌شود. او اعتبار و آبروی کشتی است. مایه‌ی فخر نه فقط برای روسیه، بلکه برای کشتی دنیاست. دنیا، کشتی را با کارولین می‌شناسد.


* و آخرین اسم؛ حسن یوسفی‌افشار.


- استاد، عزیز، زحمتکش. سال‌های سال برای کشتی زحمت کشید. می‌توانست مزد بیشتری دریافت کند. از آنجایی‌که سالن هفتم تیر، پایگاه قهرمانی بود و همه آنجا تمرین می‌کردیم، در مقطع زمانی نوجوانان و جوانان، افتخار شاگردی ایشان را داشتم. در آن زمان بسیار برای ما زحمت کشیدند. در یک مقطع زمانی هم در انستیتو فدراسیون افتخار همکاری با ایشان را داشتیم. امیدوارم هر کجا هستند، موفق باشند.


*می خواهم دوباره مصاحبه را به سمت دیگری ببرم و این سوال را مطرح کنم که چه فرآیندی طی شد تا آن نوجوان جسورِ جنوب شهری، از زیر سایه‌ی عنوان «برادرِ محسن سوریان بودن» خارج و تبدیل شود به اسطوره‌ای به نام حمید سوریان؟

-محبت شماست. همه‌چیز برگرفته از ذهن و قلب انسان‌هاست. من فکر می‌کنم آدم‌هایی موفق هستند که رویایشان را زندگی می‌کنند.


*اختلاف سنی من و شما چند ماه است، این را پرسیدم چون وقتی ما در دوران نوجوانی در زمان برگزاری مسابقات در هفتم تیر به سالن می‌آمدیم، زمانی که اسم حمید سوریان را برای برگزاری مسابقه پشت بلندگو می‌خواندند، افراد حاضر در سالن او را با دست نشان می‌دادند و می‌گفتند که برادر محسن سوریان است. آن زمان، محسن قهرمان امیدهای جهان شده بود و همه او را میشناختند.

-اینکه من به این سمت آمدم، به‌خاطر وجود خانواده، برادرانم به‌خصوص محسن بود. محسن همواره حامی من بود و همیشه از تجربیات‌اش استفاده کردم. تشویق عزیزانم من را در این مسیر قرار داد. چون من با دنیای ورزش و قهرمانی بیگانه نبودم و در محله‌ی قهرمان‌خیزی رشد کردم که قهرمان‌های بزرگی داشت و از همه مهم‌تر، در خانواده هم این تجربه وجود داشت، پس رویای کودکی‌ام را زندگی کردم و به آن رسیدم. از زمانی که خودم را شناختم، با کشتی نفس کشیدم و زندگی کردم. خاطره جالبی دارم از مکالمه‌ای که با برادر بزرگترم داشتم یادم می‌آید.
یک روز از محسن سوال کردم که در کشتی فرنگی، کسی قهرمان المپیک شده یا نه و جواب داد نه. همان زمان پیش خودم گفتم خب، من نفر اولی خواهم بود که طلای المپیک را می‌گیرم.
و جالب است زمانی که در المپیک 2008 شکست خوردم، وقتی با خودم خلوت کردم، پیش خودم گفتم که من باید اولین نفری بودم که مدال المپیک را می‌گیرد، چرا نشد؟ خب المپیک پکن با شکست کاروان ایران همراه شد، هم کشتی فرنگی شکست خورد و هم کشتی آزاد. مراد محمدی یک مدال برنز در رشته‌ی آزاد گرفت و هادی ساعی در تکواندو طلایی شد؛ یکی از تلخ‌ترین دوران المپیک بود.
در المپیک 2012، من یک روز زودتر از قاسم رضایی و امید نوروزی روی تشک رفتم و کشتی گرفتم. موقعی طلا را گرفتم، با خود گفتم پس آن تصاویری که در کودکی وجود داشت و آن رویاپردازی، امروز به حقیقت پیوست. من احساس می‌کنم آدم‌های خوشبخت، آدم‌هایی هستند که با رویاهایشان زندگی می‌کنند.


*چندی پیش که در محل خانه‌ کشتی گپ می‌زدیم، به موضوعی در خصوص یکی از قهرمان‌ها اشاره کردید که به نظرم خیلی درست بود؛ گفتید فلانی سری قبل که مدال گرفت، از روی ندانستن و نفهمیدن بود. این دفعه اگر بخواهد مدال بگیرد، از روی دانستن است و همین کارش را به‌مراتب سخت‌تر خواهد کرد. این را گفتم تا به این برسم که این سخت شدن کار از کجا برای حمید سوریان شروع شد.

-درواقع برای این موضوع حد وسطی وجود ندارد؛ یا باید کامل به همه‌ی ابعاد موضوع اشراف داشته باشید یا  نباید تحلیلی در موردش داشته باشید. به یاد دارم روزی که -پانزده،شانزده سال پیش- اولین مدال جهانی را کسب کرده بودم، مطلبی را آقای صدرالدین کاظمی درخصوص حمید سوریانِ آن روزها، قلم زد و نوشت راحت‌ترین کار حمید سوریان در دنیا، کشتی گرفتن است.
وقتی آن روز آن مطلب را خواندم، گفتم حرف درستی زده، چون درواقع هیچ کاری برای من راحت‌تر از کشتی گرفتن در آن مقطع زمانی نبود، چون من درک دیگری از زندگی نداشتم، تحلیلی نداشتم و فقط می‌خواستم کشتی بگیرم و جز آن، خواسته‌ی دیگری نداشتم و تعریف دیگری هم وجود نداشت. گذشت و اواخر دنیای قهرمانی و در سال 2016 که برای المپیک می‌خواستم کشتی بگیرم، علی‌رغم تجربه، فعل خواستن یا هر چیز دیگری که اسمش را بگذاریم، وقتی با خود خلوت می‌کردم و عمیق می‌شدم در این موضوع، می‌گفتم حالا باید قلم بزنند که برای حمید سوریان، هیچ‌کاری در این دنیا سخت‌تر از کشتی گرفتن نیست، چون من همه‌ی ابعاد این کار را می‌دانستم و در عین حال تحلیل متفاوت‌تری داشتم، با دنیای دیگری هم آشنا شده بودم. با زندگی در اجتماع، ایدئولوژی و تفکر من نسبت به گذشته تغییر کرده بود، دیگر کار برای من به‌مراتب سخت‌تر شده بود، مسئولیتی هم که به دوش داشتم سنگین‌تر از همیشه بود. آن روز متوجه شدم که این کار، سخت‌تر از کارهای دیگر برای من شده است.

*به نظر حمید سوریان، بهترین فرنگی‌کار تاریخ کیست؟

-دراین‌باره هرکسی از نسل خودش مثال می‌زند و من وقتی به این چند سال که خودم در آن حضور داشتم و کشتی گرفتم، نگاه می‌کنم، ولاسوف را جزو بهترین فرنگی‌کارانی دیدم که در این رشته حضور دارد. ولی در گذشته هم قهرمان‌های بزرگی بودند که برای من الگو بودند. آرمن نازاریان، کشتی‌گیری که فکر کنم یازده مدال در رقابت‌های جهانی و المپیک برای کشور ارمنستان کسب کرد. الکساندر کارلین، کشتی‌گیر روس که سیزده بار در رقابت‌های جهانی و المپیک روی تشک رفت و دوازده طلا و یک نقره از این مسابقات را به سینه زد.


*در ایران چطور؟ بهترین فرنگی‌کار به انتخاب حمید سوریان کیست؟ البته خود شما که یک جایگاهی ویژه‌ دارید.

-شما بزرگوارید و محبت دارید. امروز خیلی از این بچه‌ها به‌معنای واقعی خوب هستند، توانمندند، اما خب همیشه ماحصل کار سنجیده و با کارنامه‌‌ی اشخاص، در مورد آنها قضاوت می‌شود. ما دو قهرمانی المپیک به اسم قاسم رضایی و امید نوروزی داریم که هر دو قهرمان‌های بزرگی هستند؛ اسطوره‌هایی که هم به لحاظ فنی و هم به لحاظ اخلاقی سرآمدند. قاسم رضایی، دارای یک ویژگی‌های فنی خاص بود و با یک طلا و یک برنز، پرافتخارترین فرنگی‌کار ما در المپیک در محسوب می‌شود. امید نوروزی هم جنس کشتی گرفتن‌اش چشم‌نواز و پهلوانی بود و و همیشه یک اختلاف سطحی با رقبای خود داشت. اگر بخواهیم در خصوص کشتی آزاد صحبت کنم، می‌گویم عباس جدیدی، چرا که زیبا کشتی می‌گرفت و آدم را یاد انسان‌های اساطیری می‌انداخت.

---

* حمید سوریان به اندازه مدال‌هایی که گرفت، حاشیه و جنجال نداشت. چطور به این بلوغ رسیدید که حاشیه و جنجال را از خود دور نگاه دارید؟

- دنیای قهرمانی آنقدر من را بالا و پایین کرد، آنقدر بردم و باختم که فهمیدم خیلی ارزش ندارد در موضوعات مختلف ورود و در موردشان صحبت کنم. اتفاق‌ها‌یی هم رخ داد که دوست ندارم در موردشان حرف بزنم. بسیاری از آدم‌ها با حرف زدن به دنبال اثبات خود هستند، اما من فهمیدم وقتی این مسیر را به درستی طی کنم، با عملکردم می‌توانم بسیاری از موضوعات را بیان و خودم را ثابت کنم.


*درست است. اما حاشیه‌هایی هم بود که می‌دانم علاقه ندارید به آنها ورود کنیم. بااین‌حال یکی‌،دو مورد حاشیه و جنجال هم داشتید، برای مثال، دو بار تصادف سنگین داشتید که شاید کمتر کسی خبر از آنها داشته باشد که یک بار آن منجر به این شد که ماشینتان چپ کند.

-آن زمان سن‌ام کم بود. در دوران جوانی یکی،دو باری پیش آمد که تصادف کردم، اما خدا را شکر الان سال‌هاست که چپ نکردم. در آن حادثه، ماشین هفت، هشت قل خورد، بااین‌حال خدا رحم کرد و الان سالم در خدمت شما هستم.


*در تمام این سال‌ها، شما دو بار به رقابت‌های جهانی نرفتید که یک بار آن، محسن حاجی‌پور به جای شما راهی رقابت‌های جهانی 2011 در استانبول شد و بار دوم، محمد فقیری به مسابقات جهانی 2013 بوداپست رفت. حاجی‌پور به قرعه‌ی اسراییل خورد و فقیری هم با وجود شایستگی، راه به جایی نبرد. در تمام این سال‌ها، اگر انتخاب با خود شما بود که فرد جایگزین خود را انتخاب و راهی مسابقات کنید، چه کسی را انتخاب می‌کردید؟

-این سوال‌ها خیلی تخصصی است و نیاز به فکر کردن دارد.

*چیزی که در ذهن شماست و باور دارید را برایمان بگوید.
-همانطور که پیش‌تر اشاره کردیدف در آن مقطع زمانی یکی،دو بار این شرایط فراهم شد که دیگران به مسابقات بروند و رویداد جهانی را تجربه کنند. علاوه بر مسابقات جهانی، مسابقات قهرمانی آسیا بود که همواره سایر بچه‌ها به آن اعزام می‌شدند بااین‌حال اگر بخواهم صادقانه بگویم، در آن نسل شاید نتوانم به فرد خاصی اشاره کنم؛ ولی علیرضا نجاتی که امروز کشتی می‌گیرد، وقتی به تمرین و مسابقه‌ی او نگاه می‌کنم، می‌بینم که کشتی‌گیر شش‌دانگ و توانمندی است که اگر در آن مقطع زمانی بود، می‌توانست در مسابقات جهانی حاضر شود و به موفقیت برسد.


*اما من به آن جوابی که می‌خواستم نرسیدم، درواقع من نام یک نفر را در وزن اول می‌خواهم که می‌توانست در آن سال‌ها جایگزین سوریان باشد،.

- الان با تغییر اوزان، نجاتی، نماینده‌ی وزن اول المپیک به حساب می‌آید. بااین‌حال جاسم امیری که نقره‌ی بازی‌های آسیایی را گرفت، کشتی‌گیر توانمندی بود که به‌خاطر آسیب‌دیدگی کمر، از چرخه‌ی قهرمانی خارج شد. محسن حاجی‌پور هم همینطور. محمد فقیری هم کشتی‌گیر خیلی خوبی بود. یاسین بهرامی‌پور هم از خوب‌های وزن اول بود، سامان عبدولی هم به این شکل؛ ولی برای گرفتن مدال المپیک و جهانی، باید یک تفاوتی با دیگران داشته باشید. به نظر من، کشتی‌گیری طلای المپیک یا مدال المپیک را می‌گیرد که همه‌ی زوایای کشتی را بداند. کشتی فقط تکنیک یا تاکتیک نیست، برای این کار نیاز به یک مجموعه‌ی کامل است، شاید یک جاهایی رندی‌های خاص خودش را هم بطلبد. این ماجرا ابعاد مختلف خودش را دارد، کسی اگر بخواهد به آن جایگاه برسد، باید همه‌ی اینها را داشته باشد. برای همین است که می‌گویند کسی که قهرمان می‌شود آدم باهوشی است، چون یک مجموعه‌ی کامل را ارائه می‌دهد. بچه‌هایی که شما اسم بردید هم بسیار زحمت کشیدند و در تمرین هم خیلی خوب بودند، اما در دنیای قهرمانی کاستی‌هایی داشته‌اند که نتوانستند به حق خود برسند. برای قهرمانی، فاکتورهای مختلفی از شهامت گرفته تا آورده‌های فنی و... نیاز است تا شما به موفقیت برسید.


* در تاریخ ورزش ما شرایطی که برای حمید سوریان به وجود آمد که البته به خاطر لیاقت خودش بود، برای کسی وجود نداشت.

-من خدا را شاکرم در مقطع زمانی خوبی و در مکان و شرایط خوبی بودم، اینها عواملی بود که باعث این اتفاق شد. من اگه قرار باشد امروز به بچه‌هایی که کشتی می‌گیرند توصیه‌ای و حرفی برای گفتن داشته باشم، به آنها می‌گویم قدر این روزها را بدانند و از وجود یک شخصی به اسم محمد بنا، که عاشق کشتی است و خود و زندگی‌اش را وقف کشتی کرده است، بهره‌ی کافی ببرند. موفقیت حمید سوریان را در گرو وجود شخصی مثل محمد بنا می‌شود دید. بشخصه این موضوع را تجربه کردم و می‌دانم محمد بنا امروز عاشقانه دارد شرایط برابری را برای همه‌ی کسانی که تلاش می‌کنند، فراهم می‌کند، تا به قله‌ی افتخار برسند. او انسان باتجربه و کاملی در این موضوع است و بی‌تردید در این حوزه می‌تواند ماحصل خوبی داشته باشد. برای حمید سوریان هم شرایط همین بود. اینکه در خصوص شرایط صحبت می‌کنیم، یک توانمندی‌هایی از سمت و سوی من وجود داشت، بالاخره پایه و اساس را در دوران کودکی و نوجوانی با آموزش خوبی که داشتم، ایجاد کردم و حضور من مصادف شد با حضور فرد مدیر و کاربلدی چون محمد بنا، که با عملکرد خودش، فعل خواستن را به ما تزریق کرد. زمانی که من کشتی می‌گرفتم، کشتی فرنگی ایران فقط دو مدال طلا توسط مرحوم فیروز علیزاده و حسن رنگرز کسب کرده بود، اما محمد بنا این خودباوری را به ما داد که می‌توانیم صاحب طلای جهانی شویم. 

* سوال قبلی من مجهول ماند؛ درواقع می‌خواستم بپرسم چیزی که ما در ظاهر می‌بینیم این بود که شما راهی مسابقات جهانی می‌شدید، مدال می‌گرفتید، برمی‌گشتید، استراحت می‌کردید، به یک تورنمنت می‌رفتید و مهیای حضور در جهانی سال بعد می‌شدید و سال بعد همین چرخه فقط‌وفقط برای شما وجود داشت، نه هیچکس دیگر.

-با شما هم‌نظر نیستم. این بازخوردی است که شما در بیرون می‌بینید و به‌هیچ‌وجه به این شکل نبود که از جهانی بیایم، استراحت کنم، به تورنمنت بروم و بعد جهانی بعدی. این مسیر یک نقطه‌ی شروع و پایان دارد و شما برای رسیدن به مدال جهانی در این قالب قرار می‌گیرید که هر ساله فکر می‌کنم در شهریور ماه برگزار می‌شود. ما کارمان از نه ماه قبل شروع می‌شود. اردوهای تیم ملی در شرایط سخت تمرینی دنبال می‌شد. رقابت تنگاتنگی در اردوها وجود داشت. بچه‌ها به تورنمنت‌های مختلف اعزام می‌شدند. خود من تجربه‌ی دو مسابقه‌ی قهرمانی آسیا را دارم که خوشبختانه هر دو با طلا همراه بود. در سال‌های دیگری که من به قهرمانی آسیا یا جهانی نرفتم، اشخاص دیگری به این رقابت‌ها اعزام شدند اما هیچکدام نتوانستند مدال جهانی یا حتی طلای آسیایی را کسب کنند. این چرخه برای اینکه اشخاص بتوانند خودشان را ثابت کنند وجود داشت. من برای اینکه از رقبای خود در داخل ایران جلوتر باشم، تلاش بیشتری کردم تا بتوانم دوبنده‌ی تیم ملی را بپوشم و به رقابت‌های بین‌المللی یا جهانی اعزام شوم. تمام فکروذکر من این بود که نماینده‌ی شایسته‌ای برای کشورم باشم. پس از این تونل و مسیر عبور کردم. آن چیزی که از بیرون دیده می‌شود این است که حمید سوریان به مسابقات جهانی رفت، مدال گرفت، برگشت، استراحت کرد و باز به رقابت‌های جهانی رفت. برای طی این مسیر عرق‌ها ریخته شد. من چند روز پیش با بچه‌ها صحبت می‌کردم، می‌گفتم برای رسیدن به المپیک که پنج ماه به شروع آن مانده عرق ریختن دیر است، امروز باید خون ریخت! باید با همه‌ی وجود تلاش کرد. در رقابت، شما کوچک‌ترین تردیدی داشته باشید و کم‌کاری کنید، می‌شود المپیک ریو که با عدم نتیجه همراه شد، چون رقابت‌ بسیار نزدیک است. امروز همه‌ به المپیک چشم دوخته‌اند و کار بسیار سخت است. تمام مدعیان با وجود امکانات و حضور متخصصان، تمرین‌های خود را دنبال می کنند، ازهمین‌رو در لحظه‌هاست که رنگ مدال و جایگاه‌ها تغییر می‌کند.
*ژاپنی‌ها فلسفه‌‌ای دارند تحت عنوان «به‌موقع، سر وقت».

- من نمی‌دانم این موضوع پایه‌ی علمی دارد یا نه، اما معتقدم فرصت سراغ کسی می‌آید که زحمت بیشتری می‌کشد.


*این فلسفه‌ی «به‌موقع، سر وقت» است که باعث می‌شود ژاپن، کارخانه‌ی تویوتا را داشته باشد و با همین فلسفه این خودرو را با بالاترین کیفیت و بیشترین تولید به همه‌ی دنیا ارائه دهد. و شما بیشترین مدال را داشتید، با بهترین کیفیت، چرا؟ چون «به‌موقع، سر وقت» شما با آن زیربنایی که در نوجوانی برای شما ریخته شده بود، آمدید و به‌موقع رسیدید به محمد بنا که سر وقت آمد. تمام اینها را گفتم تا برسم به آن خاطره‌‌ی قبل از فینال المپیک، که چند وقت پیش برایم تعریف کردید.

*اینجاست که می‌گویند آدم‌هایی در مسیر زندگی انسان قرار می‌گیرند که بسیار ارزشمند و گرانبها هستند.  وجودشان نعمت است و طلا. من اگر امروز این اندازه با عشق و با تعصب راجع‌به محمد بنا صحبت می‌کنم، به‌خاطر این است که خاطرات تلخ و شیرین بسیاری در کنار او داشتم. البته خیلی جاها هم اختلاف سلیقه داریم، به‌خصوص در حوزه‌ی فنی با هم بحث می‌کنیم که  طبیعی هم است.
ولی تجربه‌ای که بشخصه برای مثال در فینال المپیک داشتم، بسیار ارزشمند است. میدان المپیک با همه‌ی آوردگاه‌ها متفاوت است. در بالاترین سطح برگزار شده است و فضای سنگین و خاص خودش را دارد. 

پیش از مسابقات فینال دیدم که فرید منصوراف، کنار تشک با روشن بایرام‌اف قدم می‌زد، آن لحظه هنوز بعد از گذشت سال‌ها جلوی چشم‌ام است. می‌دانید که، منصوراف، الگوی من بود و نحوه‌ی کشتی گرفتن‌اش را دوست داشتم، برای همین آن صحنه من را از نظر روحی تحت تاثیر قرار داد که نکند یک وقت کشتی را واگذار کنم و طلا تبدیل به نقره شود که این نقره، بعد از کسب پنج طلای دنیا، دیگر برای من دستاوردی محسوب نمی‌شد. در آن لحظه کمی به هم ریخته بودم که آقای بنا من را صدا کرد تا در این خصوص صحبت کنیم. یک دقیقه قبل از شروع کشتی، یک جلسه‌ی سه نفره بین من، آقای بنا و آقای خیرآبادی برگزار شد.
همینطور که صحبت می‌کردیم، آقای بنا متوجه شد که من زیرچشمی به بایرام‌اف و منصوراف نگاه می‌کنم. همان لحظه اسم ما را برای انجام مسابقه، خواندند و به اجبار به سمت تشک رفتیم. این موضوع در پس ذهن من به وجود آمده بود که نکند شکست بخورم.
در دنیای قهرمانی، آن لحظه‌هایی که احساس می‌کنید شاید نشود، به‌حتم نمی‌شود. تردید یعنی شکست و من این را تجربه کردم. یک لحظه اگر شما در ضمیر ناخودآگاهتان بگویید نکند پایم بلرزد، مطمئن باشید آنجا پایتان خواهد ‌لرزید.
بله من دچار تردید شده بودم، اما لحظه‌ی آخر که خواستم به روی تشک بروم و با خدای خود صحبت می‌کردم که «من لایق این طلا هستم، باید امروز حق من را روی این تشک کشتی بدهی.» در آن لحظه‌ی پایانی قبل از ورود به تشک، محمد بنا ضربه‌ی محکمی به پای من زد، یک لحظه شوکه شدم، برگشتم و نگاهش کردم، گفت «بریم. با همدیگه می‌ریم می‌بریمشون». شاید این جمله‌ها حالا که من در موردش می‌گویم خیلی سطحی به نظر برسدف اما در آن پیچ وخم‌های کار که من قرار بود فینال المپیک را تجربه کنم، بسیار به من کمک‌ کرد. این تلنگر که «با هم بریم»، در آن لحظه برای من قوت قلبی بود، احساس کردم ما دو نفری قرار است روی تشک برویم و کشتی بگیریم.
الان که سال‌ها گذشته و تصویر لحظه‌ی قدم گذاشتن‌ام روی تشک را می‌بینم، وقتی لپ‌ام را باد کردم و فوت کردم، لحظه‌ای را یادم می‌آید که می‌دانستم هر اتفاقی وسط تشک کشتی بیفتد، من برنده‌ی آن مسابقه خواهم بود. یعنی قبل از اینکه برای رقابت روی تشک بروم، من برنده شدم و بعد روی تشک رفتم و کشتی گرفتم. این یک تجربه‌ی بسیار بزرگ و گرانبها برای من بود. من به تجربه فهمیدم که در چنین لحظه‌هایی، هرچقدر هم شما قهرمان بزرگی باشید، در پیچ‌وخم‌ها امکان اینکه بشکنید زیاد است.
من تجربیات و خاطراتی دارم اگر امروز برای شما بگویم، نگاهتان به مقوله‌ی قهرمانی بیشتر باز خواهد شد. 
شما یک زمان‌هایی در اوج پختگی، بزرگسالی، مدال، عنوان و قهرمانی برمی‌گردید به دوران کودکی، یعنی واکنش‌هایی نشان می‌دهید که غیر قابل توصیف است. آنجاست که یک مربی خوب، یک رفیق، یک آدم کاردان و کاربلد می‌تواند شما را جمع و کمکتان کند. رسیدن به این موضوع، یکی از بهترین تجربیات من است که در المپیک به آن رسیدم.

---

*تا به اینجای کار به این نتیجه رسیدیم که اگر حمید سوریان به گذشته برگردد، بازهم کشتی‌گیر خواهد شد، چرا که عاشق کشتی است. اگر در آینده ازدواج کرد و صاحب فرزندی شدید، آیا اجازه خواهید داد که فرزندتان هم کشتی‌گیر شود.

-صادقانه بگویم، نه.


*چرا؟

-البته حق انتخاب با خود اوست. آدم‌ها خودشان انتخاب می‌کنند. من به‌واسطه‌ی تجربه‌ای که کسب کردم، می‌گویم کار بسیار سختی است.
* به‌هرحال از یک پدر سختکوش انتظار می‌رود فرزندی سخت کوش به‌بارآید.

- این توصیه‌‌ی من به اوست.

*اگه خودش خواست و تمایل داشت چه؟

-گفتم آدم‌های خوشبخت، آدم‌هایی هستند که رویاهایشان را زندگی می‌کنند. اگر خودش دوست داشته باشد، به‌قطع این کار را خواهد کرد. ولی کشتی ورزش بی‌رحمی است؛ بسیار بی‌رحم. این روزها تصاویری در صفحات مجازی می‌بینیم که همه‌‌ی ما را تحت تاثیر قرار می‌دهد و منقلب می‌شویم. بسیاری از قهرمان‌های کشتی، کسانی که زندگی خود را وقف این کار کردند، متاسفانه برای امرار معاش و نیازهای اولیه‌ی زندگیشان دچار مشکل هستند. این دردآور است. این ناراحت‌کننده‌ است که نیازهای اولیه‌‌ی زندگی، برایشان فراهم نیست و این در حالی است که آنها تمام تلاش خود را کردند تا برای کشورشان کسب افتخار کنند. متاسفانه تعداد این افراد هم هر روز بیشتر می‌شود و اگر بخواهیم اسم ببریم، باید یک لیست بلندبالا تهیه کنیم.
ما امروز به‌عنوان افرادی که در فدراسیون حضور و فعالیت داریم، شاید مورد قضاوت قرار بگیریم، ولی تا یک جایی این امکان وجود دارد که بتوانیم به این افراد کمک کنیم. حل این موضوع، نیازمند یک ساختار درست است که متاسفانه آن را نداریم. به‌هرحال داشته‌های فدراسیون کشتی هم محدود است و فدراسیون باید بودجه‌ی خود را در بخش اردوها و اعزام‌ها هزینه کند. 


برگردیم به آینده و آن فرزند که اگر بخواهد کشتی‌گیر شود، شما این امکان را برای او فراهم خواهید کرد. می‌خواهم بدانم اگر آن فرزند دختر باشد چطور؟

-سوالاتتان سخت است. کشتی، ورزش خشنی است، مردانه است. بااین‌حال انسان‌ها حق انتخاب دارند. این یعنی آزادی، یعنی دموکراسی. اما اگر بخواهد، باید شرایط را برای او فراهم کرد.

 در تمام طول این مصاحبه، یک چیز ذهن من را به خود مشغول کرد که البته شما در لابلای صحبت‌هایتان اشاره‌هایی به آن داشتید. راستش به نظر می‌رسد از یک جایی به بعد، دیگر هدف کسب آن مدال نیست، گویی هدف اثبات چیز دیگری است؛ مثل یک ایده‌ یا یک تفکر، نمی‌دانم. می‌خواهم این را از زبان یک قهرمان المپیک و جهان بشنوم و متوجه شوم.

-آدم‌ها دوست دارند خودشان را در معرض آزمایش قرار دهند. البته بخت همیشه با آدم یار نیست و شما تا یک جایی می‌توانید تجربه‌‌اش کنید و این حس قشنگی است که خود را در معرض آزمایش قرار دهید. توانمندی و قابلیت‌های خود را به نمایش بگذارید. تلاش کنید برای اینکه بتوانید خودتان را اثبات کنید. حالا این می‌تواند در حوزه‌های مختلف باشد.

محمد بنا گفته است که بعد از المپیک می‌رود و اینطور به‌نظر می‌رسد که این‌بار بر خلاف گذشته که این موضوع را در بین حاشیه‌ها و جنجال‌ها مطرح می‌کرده، حرف‌اش جدی است.

-آدم‌ها تا یک جایی انگیزه و توانایی را دارند و می‌توانند خودشان را وقف کارشان کنند. البته من احساس می‌کنم او آنقدر توانمند است که باز هم می‌تواند این کار را انجام دهد، ولی این دیگر به انگیزه‌ی‌ شخصی آدم‌ها بازمیگردد و خودشان در موردش تصمیم می‌گیرند.

حمید سوریان مربیگری را دوست دارد؟

-کار سختی است. دوست دارم، ولی احساس می‌کنم از عهده‌ی من خارج است.

این حس یا درخواست من نیست، حس و درخواست خیلی از افرادی است که کشتی را دنبال می‌کنند.

-من کشتی را دوست دارم، ولی مربیگری کار بسیار سختی است. به‌مراتب مسئوولیت‌اش بیشتر و سخت‌تر از دوران قهرمانی و ورزش است. شما زمانی که به‌عنوان ورزشکار فعالیت می‌کنید، در خصوص موضوعاتی که مرتبط با خود شماست تصمیم می‌گیرید و برای موفقیت تلاش می‌کنید، ولی زمانی که مربی هستید، مسئولیت یک تیم بر عهده‌ی شماست و این کار ساده‌ای نیست.

می‌توانیم انتظار داشته باشیم حمید سوریان، این چهره‌ی محبوب و دوست‌داشتنی و فنی را یک روز در قامت سرمربیگری تیم ملی ببینیم؟

-این محبت شماست. هیچکس در خصوص آینده نمی‌تواند اظهار نظر کند. من به‌طور کامل با سختی‌های این کار آشنا هستم و برایم قابل درک است، چون امروز مسئولیت دارم و از نزدیک دغدغه‌ها را می‌بینم، و احساس می‌کنم، با ابعاد مختلف این موضوع آشنا هستم. نمی دانم شاید روزی در وجود خودم این توانمندی را ببینم که بخواهم این کار را انجام دهم، ولی کار دشواری است و انتخاب من نیست.

 سرسخت‌ترین حریفی که حمید سوریان در تمام این سال‌ها داشت، چه کسی بود؟

- همه سخت بودند، با‌این‌حال از مینیگیان سمنوف یاد می‌کنم که  جزو رقبای سرسخت‌ام بود.

عجب مسابقه‌ای بود آن مسابقه،‌ در جام جهانی تهران و در سالن هفتم‌ تیر. من کتابی نوشتم با عنوان «صد لحظه‌ی نفسگیر تاریخ ورزش ایران». در میان این صد لحظه، چند لحظه‌‌ی نفسگیر متعلق به حمید سوریان است؛ ولی اولین لحظه‌ای که انتخاب کردم برای نوشتن از شما، نه برای رقابت‌های المپیک و جهانی، بلکه برای این مسابقه‌ی شما با حریف روس در جام جهانی تهران بود.

-آن مسابقه با حساسیت‌های خاص خودش همراه شد و این چند دلیل داشت؛ من نه به لحاظ روحی آمادگی آن مسابقه را داشتم و نه به لحاظ جسمی. به دلیل آسیب‌‌دیدگی قرار بود کشتی نگیرم، حتی تا لحظه‌های آخر و ثانیه‌های پایانی هم من در مراسم رژه و معارفه شرکت نکردم. هم ترقوه‌ام آسیب دیده بود  و هم پشت کتف‌ام دچار آسیب شده بود. تا لحظه‌های آخر قرار نبود کشتی بگیرم اما این خواسته‌ای که از سمت مردم بود، صداهایی که در سالن هفتم تیر وجود داشت، جو و فضایی که با توجه به میزبانی ما در جام جهانی، حاکم شده بود و رقابت با روسیه‌ای که در کشتی صاحب سبک است و بالاترین و بزرگ‌ترین افتخارات را در این رشته دارد، شرایطی را به‌وجود آورده بود که به اجبار باید در آن میدان حضور پیدا می‌کردم. من در گوشه‌ای از سالن تمرین نشسته بودم و حتی بدن‌ام را گرم هم نکرده بودم، چرا که قرار نبود روی تشک بروم. ولی وقتی این درخواست وجود داشت و لحظات سخت رقابت با تیم روسیه بود، در لحظات پایانی دوبنده را پوشیدم و روی تشک مسابقه آمدم. شرایط کشتی هم به‌گونه‌ای پیش رفت که از نظر امتیازی از رقیب عقب افتادم. من به خواست مردم روی تشک آمده بودم، آن لحظه من دست خدا و محبت خدا را حس کردم. در دنیای قهرمانی، همواره برد و باخت اتفاق می‌افتد و این موضوع عجیبی نیست؛ اما بزنگاه‌هایی وجود دارد، یک لحظاتی که برای خود آدم متفاوت‌تر از بقیه لحظات زندگی است. من احساس می‌کنم در آن مبارزهف خدا محبت کرد و در مقابل خواست مردم شرمنده نشدم و با پیروزی میدان رقابت را ترک کردم.

خوب شد اسم سمنوف هم در این مصاحبه آمد، چرا که حریف قابل احترامی بود. برای سوال پایانی، می‌خواهم در خصوص انتخابات هیات‌رییسه‌‌ی اتحادیه‌ی جهانی کشتی برایمان بگویید؛ فکر می‌کنید به کجا برسد؟

-اول تشکر کنم از خانواده‌ی بزرگ کشتی بابت معرفی من. ‌به‌قطع از هیچ تلاشی فروگذار نخواهم کرد، برای اینکه منافع این ماجرا، برای کشتی کشور است. با همه‌ی وجود تلاش می‌کنم که این مهم، محقق شود. البته کار بسیار سختی است. ما در مقطعی این جایگاه را داشتیم، ولی حالا، به دلایلی که شاید بهتر باشد درموردش حرف نزنیم، این جایگاه را از دست دادیم و یک عدم اطمینان دراین‌باره از طرف اتحادیه‌ی جهانی نسبت به ایران وجود دارد که ورود مجدد ما به این جایگاه را سخت‌تر کرده است. با توجه به پتانسیلی که کشتی کشور دارد، این کمترین حق کشتی ایران است که بتواند این کرسی را در هیات‌رییسه‌ی تحادیه جهانی داشته باشد.
بالاخره ما جزو قطب‌های کشتی دنیا محسوب می‌شویم و بیشترین علاقه‌مند به کشتی را داریم و می‌توانیم در حوزه‌ی رشد و توسعه‌ی کشتی، کمک‌حال اتحادیه جهانی باشیم. در عین حال کشورهای دیگر نیز بیکار ننشسته و سرمایه‌گذاری می‌کنند تا این جایگاه را کسب کنند. در پایان تشکر ویژه‌ دارم از وزارت ورزش، کمیته‌ی ملی المپیک و دکتر علیرضا دبیر، بابت رایزنی‌هایی که در این مدت داشتند. البته نیاز به این است که این رایزنی‌ها در جایگاهی بالاتر از حتی حوزه‌ی ورزش انجام شود. امیدوارم خدا هم کمک کند و برای کشتی ایران این اتفاق بیفتد.

 

کپی
نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیرمرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.