دوشنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۰

مانند سربازی بودم که روی زمین پر از مین راه می‌رود

علی پاکدامن: زخمم هر روز عمیق‌تر می‌شود

علی پاکدامن: زخمم هر روز عمیق‌تر می‌شود

زخم کاری خورده‌ام که هر روز عمیق‌تر می‌شود. هر چقدر می‌گذرد، حسرت‌هایم بیشتر می‌شود. درست است که داور بازی برده ما را به حریف داد اما می‌گویم من هم نباید اشتباه می‌کردم. وقتی دیدم داوری به این صورت است باید خودم کاری می‌کردم. مثلاً خودم را عقب می‌کشیدم و دفاع می‌کردم. باید تک چراغ بهش می‌زدم و اجازه نمی‌دادم کار به جایی برسد که نظر داور تعیین کننده باشد

آزاده پیراکوه - خبرنگار اعزامی به توکیو :  از بین ورزشکارانی که تا به امروز مسابقات‌شان را انجام داده‌اند و کارشان را در توکیو تمام کرده‌اند، علی پاکدامن چهره متفاوتی بوده است. تلاشی که در مسابقه تیمی شمشیربازی انجام داد و رفتارش بعد از مسابقه، حکایت از تفاوت‌های او با خیلی از ورزشکاران دارد. با اینکه بار هم تیمی‌هایش را به دوش کشید تا ضعف آنها را جبران کند، می‌گوید، وظیفه‌اش همین بوده و او هم در یک بازی ضعیف بوده است. حالا چند روزی از مسابقه پاکدامن گذشته و فارغ از هیجانات مسابقه می‌توان با علی پاکدامن صحبت کرد اما انگار زمان زیادی نیاز است تا او اتفاق‌های توکیو را فراموش کند. می‌گوید: «زخمم هر روز عمیق‌تر می‌شود. این زخم کاری است و دردش را حتی از روز مسابقه بیشتر احساس می‌کنم.»
علی پاکدامن پیش از حضور در توکیو به زیارت امام رضا (ع) رفته بود و خواسته بود، اگر مدال نمی‌گیرد، بی‌عزت نشود. انگار خیلی خوب این دعا شنیده شده؛ چون پاکدامن در اوج عزت با المپیک توکیو حداحافظی کرد تا بعد از یک دوره ریکاوری برای روزهای بعد آماده شود. چند دقیقه‌ای با علی پاکدامن همکلام می‌شویم و حرف‌هایش را می‌شنویم.
 
دو، سه روزی از مسابقه‌تان می‌گذرد و باید آرام‌تر شده باشید.
زخم کاری خورده‌ام که هر روز عمیق‌تر می‌شود. هر چقدر می‌گذرد، حسرت‌هایم بیشتر می‌شود. درست است که داور بازی برده ما را به حریف داد اما می‌گویم من هم نباید اشتباه می‌کردم. وقتی دیدم داوری به این صورت است باید خودم کاری می‌کردم. مثلاً خودم را عقب می‌کشیدم و دفاع می‌کردم. باید تک چراغ بهش می‌زدم و اجازه نمی‌دادم کار به جایی برسد که نظر داور تعیین کننده باشد. البته اگر قرار بود من داور مسابقه را انتخاب کنم، از بین 20 داور این رقابت‌ها، حتماً این دو داور را انتخاب می‌کردم اما نمی‌دانم چرا این اتفاق افتاد. همیشه داور مصری خیلی خوب بوده. او مسلمان است و کاردرست. نمی‌دانم چرا در مسابقه ما اینطور ناعادلانه قضاوت کرد. شاید ترسید اما نمی‌دانم داور اوکراینی از چه چیزی ترسید. او وزیر ورزش اوکراین است و نباید نگران چیزی باشد.
 
اما شما کارتان را انجام دادید و حتی جور بقیه بچه‌ها را هم کشیدید.
وقتی من به عنوان بازیکن آخر انتخاب می‌شوم، مسئولیت به گردنم است و باید حواسم به همه چیز باشد. من نباید اشتباه می‌کردم.
 
اما در حین بازی دو بار مجبور شدی بازی عقب افتاده بقیه هم تیمی‌هایت را جبران کنی.
مسابقه تیمی همین است. من کار خودم را انجام داده‌ام و اینطور نیست که بگوییم جور دیگران را کشیده‌ام. اینکه یک نفر بازیکن آخر باشد؛ افتخاری است که نصیب من شد و باید قدرش را می‌دانستم. وظیفه کسی که بازیکن آخر می‌شود، سنگین‌تر است؛ ضمن اینکه من هم یک بازی را خوب نبودم. بازی تیمی همین است. باید به هم کمک کنیم.
 
روز قبل از مسابقه را چطور گذراندی؟
شب قبل از مسابقه انفرادی تا صبح بیدار بودم. یعنی خوابیدم اما کاملاً هوشیار بودم و متوجه اطراف. تا حالا پیش نیامده بود که اینطور هوشیار بخوابم. صبح‌اش هم زمان برد تا خودم را جمع و جور کنم. همان موقع که از حریف مجارستانی، 8 بر5 عقب بودم، مثل سربازی بودم که روی زمین مین راه می‌رود. این همه زحمت کشیده بودم و می‌دیدم که همه چیز آنطور که می‌خواهم پیش نمی‌رود. البته توانستم بر شرایط مسلط شوم چون همین شرایط را بیش از 20 بار تصویرسازی کرده بودم. حتی بازی با ایتالیا و مساوی شدن در آخر بازی را هم تصویرسازی کرده بودم اما اینکه ممکن است داوری اذیتم کند را فراموش کرده بودم. اگر آماده این موقعیت بودم، حتماً در آن لحظه تصمیم دیگری می‌گرفتم. بگذارید درباره چند روز قبل‌تر از سفر بگویم. می‌دانید که همراه بقیه بچه‌ها و آقا پیمان به حرم امام رضا (ع) رفتیم. از امام رضا (ع) خواستم که اگر لایق مدال هستم، کمکم کند که این اتفاق برایم بیفتد. اگر هم لایق نیستم، حداقل بی‌عزت نشوم.
 
همین اتفاق هم افتاد و همه تلاش‌ات را تحسین کردند.
تلاشم را کردم اما ناراحتم که این همه سال زحمت خودم، بقیه بچه‌ها و بیشتر از همه آقای فخری نتیجه نداد. دو روز قبل از مسابقه، در تمرین با هارتونگ مسابقه دادم و باختم. با اعتماد به نفس به من کلکسیون می‌زد اما در روز مسابقه شرایط دیگری رقم خورد. با خودم گفتم اگر سنگ هم از آسمان ببارد، او را شکست می‌دهم که در روز مسابقه انفرادی همینطور هم شد.
 
بیشتر تمرکز و امیدتان به مدال‌آوری در بخش تیمی بود و شاید همین باعث شد که شروعی همراه با استرس داشته باشید.
همینطور است. استرس مدال داشتیم اما ایتالیا تیمی نبود که برای‌مان دست نیافتنی باشد. ما در ایتالیا، این تیم را شکست داده بودیم. در لهستان و سنگال و چند رویداد دیگر هم همینطور. در توکیو هم بردیم اما ما را شکست دادند. بارها و بارها فیلم مسابقه را دیده‌ام. این فیلم موجود است و همه می‌توانند ببینند. هم دستم باز بود، هم حرکت زده بودم. معمولاً حتی اگر یکی از اینها هم اتفاق بیفتد، امتیاز می‌دهند. من هر دو را با هم داشتم و امتیاز را به ایتالیا دادند. اگر این بازی را می‌بردیم، کارمان خیلی راحت‌تر می‌شد. نمی‌گویم حتماً مدال می‌گرفتیم اما فشار خیلی کم می‌شد و راحت‌تر مسابقه می‌دادیم.
 
اتفاق جالبی که حین مسابقه‌ات به چشم آمد، صحبت مداوم شما با آقای فخری بود و البته واکنش‌هایی که داشتید. حتی یک جایی در امتیاز 44 و وقتی منتظر نظر داور بودی، مدام از آقای فخری می‌پرسیدی که باید چه کار کنید.
من در همه مسابقاتم همینطور هستم. البته از زمانی اینطور شدم که در یکی از مسابقاتم با یک بازیکن کره‌ای بازی داشتم. 9 – 9 بودیم. آقا پیمان یک نکته‌ای را گفت و تأکید کرد که مواظب باشم به سرم ضربه نزند. من هم وقتی ماسکم را کشیدم روی صورتم، گفتم اصلاً مگر می‌شود این اتفاق بیفتد. کاری که خودم فکر می‌کردم درست است را انجام دادم و دقیقاً از همان جایی که آقا پیمان گفته بود، ضربه خوردم. از آن روز به بعد در طول مسابقه مدام با ایشان صحبت می‌کنم. یکی به این علت که از بیرون شرایط ما را بهتر می‌بیند و دیگر اینکه نظرشان برای من خیلی مهم است. علاوه بر اینکه سرمربی و کارشناس است، خیلی خوب در طول مسابقه راهنمایی‌مان می‌کند. از همان مسابقه‌ای که گفتم، چشم بسته حرف آقا پیمان را گوش می‌کنم. این بار هم همه سعی‌ام را کردم که همینطور باشد.
 
فکر می‌کنید چقدر زمان می‌برد تا از این حال و هوا خارج شوید.
واقعاً نمی‌دانم. تا حالا بعد از هیچ شکستی گریه نکرده بودم اما بعد از این مسابقه و خواندن مطالبی که در موردم نوشته بودند، گوشه‌ای رفتم و گریه کردم. خیلی سنگین است که کاملاً آماده یک مسابقه باشید. بعد کرونا بیاید و مجبور باشید یک سال بیشتر تمرین کنید. از همه چیز بزنید اما آخرش اینطور شود. فکر می‌کنم، به قول معروف یک مدتی باید بروم برای خودم. البته من اگر ورزش نکنم، مریض می‌شوم اما فعلاً این زخم درد زیادی دارد و می‌دانم که تا همیشه با من می‌ماند. هر چقدر هم کهنه شود، دردش بیشتر می‌شود. دومین المپیکم بود و می‌خواستم حتماً با مدال برگردم. چه کسی می‌داند در آینده چه اتفاقی می‌افتد.
 
و حرف آخر...
امیدوارم بقیه ورزشکاران کاروان نتیجه بگیرند تا دل مردم شاد شود. از خدا می‌خواهم برادرم، سجاد گنج زاده، خانم عباسعلی، ملی‌پوشان کشتی و وزنه‌برداری نتیجه زحمات‌شان را بگیرند و کاروان هم دست پر برگردد.
کپی
نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیرمرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.