دوشنبه ۱۵ آذر ۱۴۰۰

وقتی نفس‌ها در سینه حبس شد

گنج سجاد

گنج سجاد
آزاده پیراکوه
آزاده پیراکوه خبرنگار

حضور در سالن نیپون توکیو لحظات و خاطرات متفاوتی را به جا گذاشت. ماجرا از چهار سال قبل شروع شده و رسیده بود به این سالن. بهمن عسگری در تهران ماند و سه نفر به توکیو آمدند اما همه امیدها به روز شنبه بود و رقابت حمیده عباسعلی و سجاد گنج‌زاده. جایی که حس‌های مختلف را کنار هم تجربه کردیم. از خوشحالی بعد از برد حمیده گرفته تا ترس اتفاقی که برایش افتاد.

به گزارش ایران ورزشی؛حضور در سالن نیپون توکیو لحظات و خاطرات متفاوتی را به جا گذاشت. ماجرا از چهار سال قبل شروع شده و رسیده بود به این سالن. بهمن عسگری در تهران ماند و سه نفر به توکیو آمدند اما همه امیدها به روز شنبه بود و رقابت حمیده عباسعلی و سجاد گنج‌زاده. جایی که حس‌های مختلف را کنار هم تجربه کردیم. از خوشحالی بعد از برد حمیده گرفته تا ترس اتفاقی که برایش افتاد. از حس عمیق افتخار به درخشش سجاد تا لحظه‌ای که برای چند ثانیه نفس‌ها در سینه حبس شد اما در نهایت به روی سکو رفتن سجاد گنج‌زاده ختم شد. همه این حس‌ها و لحظاتی که در فاصله 7،6ساعت اتفاق افتاد را مرور می‌کنیم تا بماند به یادگار از شبی که یکی از ماندگارترین مدال‌های تاریخ ورزش ایران ثبت شد.
۱- حمیده عباسعلی زودتر از سجاد روی تاتامی آمد و نمایش خوبی داشت اما در مسابقه چهارم و با مصدومیتی که برای حمیده اتفاق افتاد، شرایط تغییر کرد. مصدومیت حمیده و گریه‌های بعد از شکست و حذف از مسابقات، حکایت از یک حسرت عمیق دارد؛ حسرتی که حداقل برای حمیده همیشگی شد.
۲- سجاد گنج‌زاده روزش را متفاوت با خیلی از ورزشکارهای ایران در این المپیک شروع کرد. پر از انرژی و در عین حال آرامش. همه چیز خوب پیش رفت تا مسابقه فینال. در حالی ‌که همه منتظر برد مطلق بودند، به یکباره اتفاقی افتاد که برای چند ثانیه نفس در سینه همه حبس شد. همه کسانی که در سالن بودند، فارغ از نتیجه مسابقه نگران سلامتی سجاد شدند. ضربه‌ای که به سر و گردنش خورد، برای چند ثانیه‌ای سجاد را بیهوش کرد و همه نگران شدند تا اینکه با برانکارد از سالن خارج شد. داور مسابقه سجاد را برنده این مسابقه معرفی کرد اما همه آنقدر نگران سجاد بودند که کسی برای این مدال خیلی خوشحالی نکرد و همه دنبال این بودند، که بدانند حال سجاد چطور است. دکتر سجادی، پیمان فخری و طباطبایی، سریع به اتاقی رفتند که سجاد منتقل شده بود و چند دقیقه بعد ویدئویی به دست رسید که حکایت از سلامتی سجاد داشت. اینجا بود که تازه همه یاد مدال طلایی افتادند که حسن ختام حضور کاروان ایران در المپیک توکیو بود.
۳- از اینجا به بعد بود که آرامش دوباره به جمع تیم ایران برگشت. شهرام هروی در گوشه‌ای ایستاد و با آرامش خاصی مراسم اهدای مدال را دید. زیر لب زمزمه می‌کرد که « چقدر زحمت کشیدیم. جای بهمن عسگری خالی است. حمیده چقدر حیف شد.» انگار که بلند بلند همه اتفاق‌های این دو، سه سال اخیر را مرور می‌کرد و به نام‌های مختلف می‌رسید. از دور سجاد را صدا کرد و برایش دست تکان داد. صدا برای سجاد آشنا بود. سرش را گرداند اما نتوانست مربی‌اش را پیدا کند.
۴- چند دقیقه‌ای بعد سجاد گنج‌زاده به میکسدزون رسید. ‌مدالش را درآورد و به گردن سرمربی‌اش انداخت. از بهمن عسگری گفت و ذبیح الله پورشیب: «امیدوارم که نماینده خوبی برای دوستانم و اهالی کاراته بوده باشم.» ناراحت است که چرا طلای المپیک را در مسابقه‌ای به دست آورده که نیمه تمام مانده است.
۵- سجاد گنج‌زاده در شبی که طلای المپیک را به نام خود زد، در حالی در میکسدزون حاضر شد که خیلی سرحال نبود. آثار ضربه‌ای که خورده بود، هنوز مشهود بود. حتی وقتی برای چند ثانیه فیلم مصدومیت‌اش از تلویزیون میکسدزون پخش شد، او سکوت کرد و تعجب. می‌گفت هیچ‌کدام از این لحظه‌ها یادش نیست.
۶- قهرمان المپیک توکیو کار خوبش را با این جمله تکمیل کرد: «قبل از اینکه به مراسم اهدای مدال بیایم، از حریف عربستانی‌ام عذرخواهی کردم چون با بیهوش شدن من، مسابقه نیمه تمام ماند. دوست داشتم در جریان مسابقه حریفم را شکست دهم و به مدال برسم.»
۷- سجاد گنج‌زاده با مدالی که به دست آورد و اخلاق و رفتاری که نشان داد، یادآوری کرد که سجاد گنجی است در دل ورزش ایران که باید قدرش را دانست.

کپی
نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیرمرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.