یکشنبه ۴ مهر ۱۴۰۰

نابغه‌هایی که در پارالمپیک مدال نگرفتند اما درخشیدند

اساطیر دوران

اساطیر دوران
محسن وظیفه
محسن وظیفه خبرنگار

بازی‌های پارالمپیک بر خلاف المپیک هدف اولش کسب نتیجه نیست. در واقع پارالمپیک یک گردهمایی بزرگ برای نشان دادن توانایی انسانها است. افرادی که مسئولیت تزریق امید به روزگار در‌هم شکسته را دارند. قهرمانانی که گاهی واژه‌ها در توصیف بزرگی و عزمت آنها کم می‌آورد.

به گزارش ایران ورزشی؛بازی‌های پارالمپیک بر خلاف المپیک هدف اولش کسب نتیجه نیست. در واقع پارالمپیک یک گردهمایی بزرگ برای نشان دادن توانایی انسانها است. افرادی که مسئولیت تزریق امید به روزگار در‌هم شکسته را دارند. قهرمانانی که گاهی واژه‌ها در توصیف بزرگی و عزمت آنها کم می‌آورد. در روزهای اخیر بارها از قهرمانان ایرانی که توانستند تمام نشدنی‌ها را کنار بزنند و نشان بدهند که هیچ غیر ممکنی وجود ندارد اما حالا باید به گوشه گوشه جهان رفت و اسطوره‌های ایستادگی را پیدا و معرفی کرد. کسانی که قصه آنها از مراسم افتتاحیه شروع شد و هر روز هم جذاب‌تر و هیجان‌انگیز‌تر ادامه پیدا کرد.

کریمی: بدون سلاح و دست به دنیا امید دادم
شروع کننده این قصه پر غصه عباس کریمی است. شناگر 50 متر افغانستانی که در تیم پناهندگان به این بازی‌ها آمد. او از سیزده سالگی شنا کردن را شروع می‌کند و حالا خودش می‌گوید که عاشق آب و شنا کردن بوده و برای شنا کردن از هر فرصتی استفاده می‌کرد: «13سالم بود که برادرم برای ساختمانی بزرگ در کابل استخر ساخت و من از این فرصت استفاده می‌کردم و برای شنا کردن آنجا می‌رفتم. از قبل هم عاشق آب و استخر بودم اما امکانش نبود. وقتی با بچه‌ها می‌خواستیم به مدرسه برویم ناخودآگاه از رودخانه سر در می‌آوردیم و مشغول شنا کردن می‌شدیم.» این سرنوشت آدم‌های عاشق است که برای رسیدن به عشق خود باید از همه داشته‌ها بگذرند: «16 ساله بودم که تصمیم به مهاجرت گرفتم اما در ترکیه تصادف هولناکی داشتم. بعد هم به آمریکا رسیدم و حالا 9 سال است که شنا می‌کنم تا به اینجا برسم؛ پارالمپیک توکیو.»
حضور در مراسم افتتاحیه از عباس کریمی یک چهره ویژه ساخت اما سخت نبود بدون دست پرچمدار باشد: «می‌خواهم پیام آور صلح و دوستی باشم. اگر در مسابقه نتیجه نگیری تمام تمرینات و تحمل سختی‌ها بی‌معنی می‌شود اما من به اینجا آمدم تا بدون سلاح و بدون دست پیام‌آور صلح باشم. می‌خواستم با رفتن روی سکو به دنیا امید بدهم که نشد. از باختن متنفرم اما فکر می‌کنم با رژه رفتنم به اندازه کافی تمام پناهندگان را خوشحال کردم.»

مت استاتزمن: در دوران کودکی شکار می‌رفتم
ورزشکار 38 ساله اهل آمریکا که بدون داشتن دست در مسابقات تیر و کمان شرکت می‌کرد. مت استاتزمن در همان روز نخست با شلیک‌های خود همه را شگفت‌زده کرد اما شگفت‌انگیزتر از مسابقاتش حرف‌های او بود: «خیلی‌ها از من می‌پرسند که چطور در مسابقات شرکت می‌کنی اما نمی‌دانند که بدون دست حتی رانندگی هم می‌کنم. البته به این سؤال‌ها دیگر عادت کرده‌ام. بچه هم که بودم می‌گفتند بدون دست چطور غذا می‌خوری! واقعاً نمی‌دانم چطور اما این کارها را انجام می‌دادم. شاید مغزم خودش می‌دانسته که چطور باید این کار را انجام بده و دستورات کافی را صادر می‌کرد.»
مت در این بازی‌ها حریف هندی را شکست داد و به همین دلیل مورد توجه قرار گرفت اما جالب است که او دارنده مدال نقره پارالمپیک لندن است. در برخی از مسابقات از جمله مسابقات اوپن به مدال طلا هم رسیده اما چرا تیر و کمان؟ ورزش‌های راحت‌تری هم برای او وجود داشت: «بچه که بودم به همراه پدر و برادرم به شکار می‌رفتم. البته هدف دقیقی نداشتم اما می‌رفتم و از همان جا بود که تیراندازی با کمان را آموختم. اینجا البته هدف فقط رسیدن به مدال نیست؛ بلکه هدف نشان دادن توانایی بالای افرادی مثل من است که به جامعه بگوییم ما از عهده هر کاری بر‌می‌آییم و به ما نگاه ویژه نداشته باشند. در کوچکی با انگشت پا غذا می‌خوردم»

حمیدتو: گفتند نمی‌توانی پینگ‌پنگ بازی کنی
اسطوره بعدی که حضورش در این بازی‌ها سر و صدای زیادی به پا کرد، ابراهیم حمیدتو بود. پینگ‌پنگ باز مصری که بدون دست مجبور شد راکت را به دهان بگیرد تا در پارالمپیک چشم همه به او خیره شود. او برای نشان دادن توانایی عجیبش پرچم کشورش را به ویلچرش بست و راکت را به دهان گرفت تا دنیا حیرت‌زده مسابقه دادن او باشد اما واقعاً چرا پینگ‌پنگ؟ او می‌توانست در مسابقات دو و میدانی شرکت کند که راحت‌تر بود و یا شنا را انتخاب کند. چرا باید به سراغ ورزشی برود که واقعاً انجامش سخت و دشوار است و شاید هیچ وقت به مدال نرسد: «مدال؟ ما مدال خود را با حضور در این مسابقات گرفتیم. هر کسی ما را ببیند، متوجه می‌شود که معنای واقعی زندگی چیست.»
او بر خلاف عباس کریمی دنبال مدال نیست. او هدف دیگری دارد و معتقد است که حضور در همین بازی‌ها کفایت می‌کند اما چرا این ورزش؟ انجام این ورزش فوق‌العاده سخت است و حتی یک بار در مسابقات قاره از ناحیه کمر آسیب دید و مسابقات را رها کرد اما نا‌امید نشد و دوباره تلاش کرد اما چه چیزی باعث شده تا او با قدرت به این ورزش بیاید: «در روستایی که زندگی می‌کردم فقط شرایط برای دو ورزش فراهم بود. فوتبال که فقط یک توپ می‌خواست و پینگ‌پنگ که از سوی یکی از اهالی تهیه شده بود. به همین خاطر سراغ پینگ‌پنگ رفتم. یک روز هنگام بازی یکی از اهالی روستا گفت برو کنار تو هیچ وقت نمی‌توانی این ورزش را انجام بدهی و همین کافی بود تا انگیزه لازم را برای رسیدن به اوج موفقیت در این ورزش به دست بیاورم.»
گاهی اوقات یک نگاه و یا یک حرف باعث می‌شود تا انسان‌ها انگیزه لازم را برای رقم زدن کارهای سخت و دشوار پیدا کنند و ظاهراً در روستایی که حمیدتو زندگی می‌کرده این فرد وجود داشته تا او را به حرکت در‌آورد. مثل همان کسی که به استاتزمن آمریکایی گفته بود چطور بدون دست غذا می‌خوری؟

کپی
نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیرمرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.