یکشنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۰

از کابل تا تهران؛ با ورزش زنان افغانستان

ورزش با چاشنی انتحاری و وحشت

ورزش با چاشنی انتحاری و وحشت
مریم مجد
مریم مجد

ورزش در افغانستان یعنی وقتی در زمین چمن مصنوعی با هم‌تیمی‌هایت تمرین می‌کنی، هلی‌کوپترهای ناتو بالای سرت برقصند و کماندوها تماشاگر تمرینت باشند اما تو هر بار محکم‌تر به توپ ضربه بزنی.

اینجا کابل است. سال 1398؛ همزمان با انتخابات پارلمانی افغانستان. وقتی جو کابل کمی متشنج است و انفجارها ترس به جان مردم می‌اندازد. در هجوم انتحاری و حمله‌های گاه و بی‌گاه، زمین‌های چمن مصنوعی و خاکی، سالن‌های ورزشی و سکوی ورزشگاه‌ها، مأمنی شده برای دخترانی که وحشت را در ساق‌های پای‌شان جمع می‌کنند و به توپ ضربه می‌زنند یا در مشت‌های‌شان که بکوبند بر کیسه بوکس. ورزش اینجا معنایی فراتر از ورزش دارد.

ورزش اینجا یعنی وقتی در زمین چمن مصنوعی با هم‌تیمی‌هایت تمرین می‌کنی، هلی‌کوپترهای ناتو بالای سرت برقصند و کماندوها تماشاگر تمرینت باشند اما تو هر بار محکم‌تر به توپ ضربه بزنی.

ورزش اینجا یعنی در زمین‌های خاکی ناامن‌ترین منطقه کابل به توپ ضربه بزنی و بازیکن اخراجی تیم ملی فوتبال کشورت باشی اما مقابل سوءاستفاده رییس فدراسیونی بایستی که نامت را به همین دلیل از لیست تیم ملی حذف کرده است. تمرین اخراجی‌ها در زمین خاکی کمی قبل از اینکه رییس فدراسیون فوتبال افغانستان مادام‌العمر محروم شود، رویش توقف‌ناپذیر این دختران است که هیچچیز و هیچ‌کس نمی‌تواند متوقف‌شان کند. همین که یک زن افغان باشی می‌دانی که باید پیش بروی و نایستی؛ باید مشت‌هایت را گره کنی و همیشه آماده دفاع باشی. همیشه دلایل کافی برای یاد گرفتن فنون رزمی داری. این تنها راه زنان جوان افغان برای ایجاد حداقل امنیتی برای خود و دفاع در مقابل حملات و آزارهای خیابانی است. باشگاه‌های رزمی و تمرینات منظم در کنار پسران، آن‌ها را قوی‌تر می‌کند و قدرت، تنها چیزی است که دل داغدیده یک زن افغان را مرهم است.

به خنده‌ها و اشتیاق‌شان روی سکوهای ورزشگاه کابل که نگاه می‌کنی و تشویق‌های‌شان در دربی افغانستان را که می‌بینی، گویی این دختران نه می‌دانند جنگ چیست و نه انتحاری. شور زندگی‌ می‌شوند وقتی بازیکنان تیم محبوب‌شان پا به توپ می‌شوند و برای آن‌ها زندگی یعنی همین که روی سکوهای ورزشگاه شهرشان بنشینند، فوتبال تماشا کنند، بخندند و فریاد بزنند.

برای زنانی که هنوز برای در امان ماندن گاهی صورت‌های‌شان را با ماسک جراحی می‌پوشانند، باشگاه‌های ورزشی و زمین‌های فوتبال، دنیای دیگری است. دنیایی که در آن ساعت‌ها به وقت صلح کوک می‌شوند و رویاها حقیقت پیدا می‌کنند.

*

اینجا تهران است؛ سال 1400؛ همزمان با استقرار نیروهای طالبان در کابل و ممنوعیت ورزش برای زنان افغان. دختران مهاجر افغانستانی، با تیم فوتبالی تمرین می‌کنند که به همت فریبا نعمتی جمع شده است. فریبا نعمتی متولد 1371 است و در ایران متولد و بزرگ شده اما تمام سال‌هایی که در مدرسه‌های خودگردان گذرانده و عشقی که به ورزش داشته، او را از ورامین به یکی از محله‌های جنوبی تهران می‌کشاند تا دختران افغان را از حومه تهران به زمین فوتبال بکشاند. می‌خواهد برای ساعتی هم که شده زندگی را به یاد زنان مهاجر افغان بیاورد.  او اینجا فقط با آن‌ها فوتبال تمرین نمی‌کند، اینجا همان جایی است که باید به آن‌ها یادآوری کند، هیچ‌چیز برای‌شان تمام نشده و باید مثل همیشه پیش بروند و بجنگند.

نعمتی در تمام 10 سالی که فعالیت‌هایش را در زمینه ورزش زنان مهاجر افغان شروع کرده، خود را به یک رشته ورزشی محدود نکرده و دخترانش این روزها در تیم‌های فوتبال، فوتسال، هندبال، والیبال، تکواندو و دیگر ورزش‌های رزمی تمرین می‌کنند تا آینده‌شان را خودشان بسازند.

این دختران، همان‌ها هستند که در میان حمله‌ها و انفجار بمب هم از ورزش دست نکشیده‌اند. امروز هم اگر از وطن دور هستند و امیدی به ورزش در افغانستان ندارند اما باز هم به امید روزی که بتوانند لباس تیم ملی کشورشان را بپوشند، تمرین می‌کنند و می‌جنگند و رویاهای‌شان را فراموش نمی‌کنند. حتی اگر هرروز با وحشت از سرمربی و سرپرست‌شان بپرسند که آینده برای‌شان چگونه رقم خواهد خورد؟  

 

 

کپی
نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیرمرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.