جمعه ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۱

ژابی آلونسو در مورد فینال استانبول: میلان بعد از گل سوم ما شبیه یک شیر زخمی شده بود

ژابی آلونسو در مورد فینال استانبول: میلان بعد از گل سوم ما شبیه یک شیر زخمی شده بود

ژابی آلونسو در مورد خاطراتش از فینال سال 2005 لیگ قهرمانان گفتگویی با سایت یوفا انجام داده است.

به گزارش ایران ورزشی و به نقل از وب سایت رسمی یوفا، فینال سال 2005 لیگ قهرمانان در استانبول و تقابل لیورپول و میلان در این مسابقه یکی از خاطره انگیزترین فینال های تاریخ لیگ قهرمانان است. جایی که لیورپولی ها بعد از عقب افتادن با نتیجه سه بر صفر توانستند بازی را به تساوی 3-3 بکشانند و در نهایت در ضربات پنالتی میلان را مغلوب کنند. حال در آستانه تقابل میلان و لیورپول در هفته پایانی مرحله گروهی لیگ قهرمانان این فصل، سایت یوفا گفتگویی با ژابی آلونسو، هافبک سابق قرمزها انجام داده و در مورد معجزه استانبول صحبت کرده است. صحبت های این بازیکن را در ادامه می خوانید:

قبل از مسابقه
با تمرکز زیاد در تونل ورزشگاه بودیم. نگاهی به حریف می انداختیم و میلانی ها را می دیدیم. آنها باتجربه تر بودند و بازیکنانی فوق العاده داشتند و در چند متری ما ایستاده بودند. جام قهرمانی هم آنجا بود. همسرم روی سکوها بود. پدر و برادرم هم آمده بودند. مادرم در سن سباستین مانده بود و از روی صندلی با دیدن بازی جیغ می زد. خیلی آن جام قهرمانی را می خواستیم چون کسب آن بعد از سالیان طولانی ارزش زیادی داشت. این اولین فینال لیگ قهرمانان ما بود. می دانستیم چه مسئولیتی داریم.

در جریان مسابقه
  میلان بسیار راحت بازی می کرد. ما هم کار را برایشان راحت کرده بودیم. مالکیت توپ دست ما بود اما نمی توانستیم موقعیت ایجاد کنیم. خطرساز نبودیم و به خاطر دارم در وقت استراحت بین دو نیمه از عملکرد خودم خیلی ناراحت بودم. برخی از بازیکنان، روحیه شان را از دست داده بودند و فکر می کردند جام از دست رفته است و دیگر شانسی نداریم. رافا به جای اینکه صحبتی احساسی انجام دهد، یک سخنرانی تاکتیکی کرد و گفت چه چیزی اشتباه است و باید تغییر کنیم. او در پایان گفت: بگذارید ببینیم چه می شود. گل اول استیون جرارد ما را امیدوار کرد. تاییدی بود که داریم بهتر کار می کنیم و وقتی اسمیچر گل دوم را زد این حس را داشتم که گل سوم در راه است. اولین پنالتی دوران حرفه ای من بود. قبلا هیچوقت به عنوان بازیکن حرفه ای پنالتی نزده بودم. دقیقا می دانستم می خواهم کجا بزنم و ضربه بدی هم نزدم اما دیدا مهار فوق العاده ای انجام داد ولی واکنش من هم خیلی سریع بود و با آن ریباند انگار مجددا متولد شده ام.
می دانستیم به بازی برگشته ایم و بعد از گل سوم در فرم خوبی بودیم اما میلان مثل یک شیر زخمی شده بود. حتی از قبل هم خطرناک تر شده بودند. باید با جانمان دفاع می کردیم و این حس را داشتیم که خیلی طول کشید تا داور سوت پایان را بزند. وقتی کار به پنالتی کشید، این باور را داشتیم که خیلی پیش آمده ایم. انگار تقدیرمان بود و شانس خوبی داشتیم.
بعد از مسابقه
  انگار انفجار رخ داده بود. خوشحالی شدید. شروع به دویدن کردم و حتی فکر نمی کردم می خواهم چه کار کنم. بهترین چیز به جز خوشحالی بابت دستاوردتان، این بود که می دانستیم چقدر هواداران را خوشحال کرده ایم. هواداران لیورپول خیلی خوشحال بودند و این چیزی است که در خاطرم مانده است و باعث می شود به خودم افتخار کنم. فکر می کنم بعد از این همه سال، این حس بهترین چیز است. به همین خاطر بازی کردیم. بدون هواداران فوتبال هیچ است.

کپی
نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیرمرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.