یکشنبه ۲۳ مرداد ۱۴۰۱

پدرم در ایران عقاب را دوست داشت، درانگلیس لیدز یونایتد و لیورپول را

دختر حمیدرضا صدر: همه با یاد پدرم بغض می‌ کنند؛ او، مسی را به رونالدو ترجیح می داد

دختر حمیدرضا صدر: همه با یاد پدرم بغض می‌ کنند؛ او، مسی را به رونالدو ترجیح می داد

غراله صدر، دختر مرحوم حمیدرضا صدر صحبت های تلخی را در مورد پدرش مطرح کرده است.

به گزارش ایران ورزشی ، غراله صدر که این روزها با انتشار مطالب و تصویر پدر در یک صفحه اینستاگرامی یاد حمیدرضا صدر را زنده نگه می‌دارد درباره این فعالیت خود بهبرنا گفت:
قصد دارم با زنده نگه‌ داشتن یاد پدر و انتشار تصاویر و مطالب درباره او، سختی دوری‌‌اش را آسان کنم. پدر قرار بود پیج خود را به من بسپارد. به من می‌گفت به نوشتن ادامه بده و هر کاری صلاح دانستی در آن انجام بده. من هم می‌خواستم آن پیج را ادامه دهم اما اینستاگرام اجازه نداد و پیج حالت یادبود پیدا کرد. متاسفانه تعداد زیادی از هواداران او نمی‌دانند چنین صفحه‌ای وجود دارد. این صفحه علاوه بر یادبود پدر، برای من نقش درمانگر را دارد. از صبح به فکر آن هستم و دوست دارم مطالبی دربارهپدردر آن منتشر کنم.
وی در ادامه افزود:
علاقه من به نوشتن ربطی به درخواست هواداران و حیطه کاری پدر ندارد. من از کودکی دوست داشتم بنویسم. همین حالا 2 کتاب از دوران کودکی من وجود دارد که در آن نوشته‌ام. در 3 سالگینقاشیمی‌کشیدم و به مادرم توضیحات داستان را می‌دادم. در نوجوانی همرماننوشته‌ام و قصد چاپ آن را داشتم. ناشر اما به پدر گفته بود بهتر است دست نگه داریم. فکر می‌کنم آن ماجرا باعث شد توی ذوقم بخورد و پس از آن هم درگیر زندگی و تحصیل شدم. حالا هم احتمال دارد کتاب او به انگلیسی چاپ شود و در فکر آن هستیم.
عزاله صدر درباره واکنش‌هایی که نسبت به درگذشت پدر دریافت کرده بود، گفت:
وقتی برای خاکسپاری بابا به تهران آمدیم دیدن اقوام بسیار سخت بود. بسیاری را هم نتوانستیم ملاقات کنیم. پیام‌های پرمحبت زیادی دریافت کردیم. شبی که داشتم به آمریکا برمی‌گشتم، رانندهتاکسییکی از همسایه‌های مادربزرگم بودند. او نمی‌دانست من دختر حمیدرضا صدر هستم و از من پرسید چرا بهایرانبرگشتم؟ پاسخ دادم برای خاکسپاری پدرم. او ابراز ناراحتی کردم. از او پرسیدم اهلفوتبالهستید و حمیدرضا صدر را می‌شناسید؟ او گفت: بله. خودم ازفرودگاهبه خانه آوردمش. به او گفتم دختر حمیدرضا صدر هستم. آن لحظه تازه متوجه شد پدر فوت شده و به شدت ناراحت شد. چنین برخوردهایی بسیار مشاهده کردم. در آمریکا اعلام کردم تعدادی محدود از کتاب را می‌توانم اهدا کنم، مورد لطف بسیاری قرار گرفتم. همه با یاد او بغض می‌کنند. هر بار یکی از هواداران پدر را می‌بینم و حس خاص و عجیبی به ما دست می‌دهد.
آغوش پدر و آببازیدر حمام در کودکی. این اولین چیزی است که از او به یاد دارم. دیگر تصاویری که از او در خاطرم مانده حضور دائمی درنمایشگاه کتاببود. یک توپ هم داشتم که با آن با پدر بازی می‌‌کردیم. من دروازه‌بان بودم و او به من شوت می‌زد.
وقتی با حمیدرضا صدر زندگی می‌کنید تلویزیون خانه یا فوتبال پخش می‌کند یا فیلم. هیچ‌وقت به اندازه‌ای که باید اهل فوتبال نشدم اما واقعا مهم‌ترین ورزش برایم فوتبال شده بود. هیچ وقت هم بحثاستقلال و پرسپولیسدر خانه ما مطرح نبود. بزرگتر که شدم اگر به شهری می‌رفتم حتما بخاطر پدر به ورزشگاه‌های آن شهر می‌رفتم و برای پدر عکس و فیلم می‌فرستادم. مثل شهر پورتو، مادرید یا لیورپول. همه را بخاطر پدر رفتم. او با ذوق و شوق عکس‌ها و فیلم‌های من را حتی به دوستان هم نشان می‌داد. علاقه پدر به فوتبال باعث خستگی ما نمی‌شد اما به او حسودی می‌کردیم. مثلا برنامه‌ آن سوی نیمکت پنجشنبه‌ها پخش می‌شد و ما به او اعتراض می‌کردیم که تنها شبی که فردایش تعطیل است، بابا در خانه نیست.
غزاله صدر درباره اینکه آیا دیدار خاصی بوده که واکنش پدر در خاطرش مانده باشد؟ گفت:
دیدار خاصی را به یاد ندارم اماجام جهانیآخر شرایط جوری بود که درتلویزیونحضور نداشت و کنار هم بازی‌هایتیم ملیرا می‌دیدیم. یکی از بازی‌ها را کنار رامبد جوان و نگار جواهریان (که از اقوام دور پدر است) دیدیم. آن شب را بخاطر دارم. بابا برای بازی آخر هیجان بسیار زیادی داشت و در خاطرم وجود دارد. فریادهای هیجانی او در خاطرم مانده.
می‌دانستم پدر در حال نوشتن کتاب است و او را بابت نوشتنش تشویق می‌کردیم. او در آمریکا کار خاصی نداشت و با توجه به حضور دائمی در منزل ممکن بود دچار افسردگی شدید شود. به همین دلیل نوشتن کمک می‌کرد دلمشغولی داشته باشد. می‌دانستم فایل کتاب را کجا ذخیره کرده. روی دسکتاپ با نام D Diary و منظورش را می‌دانستم که D مخفف Death به معنایمرگاست. یک‌بار فضولی کردم و چند خطش را خواندم. آنقدر حالم بد شد که دیگر جرات نکردم آن را بخوانم. وقتی کتاب ژانویه 2020 تمام شد فایل کتاب را برای منایمیلکرد تا گم نشود. به او می‌گفتیم ادامه بده و بنویس. او می‌گفت تمرکز ندارم و نمی‌توانم بنویسم. اگر دلت خواست خودت بنویس. من دیگر نمی‌نویسم. در واقع به همین دلیل من فصل آخر نوشتم. یک روز بعد از فوت پدر خودم شروع به نوشتن کردم تا کتاب قبل از چهلم پدر چاپ شود. وقت چندانی نبود. اگرزیباییادبی در آن بخش وجود ندارد عدم وجود توانایی و وقت بود. نمی‌توانستم بعد از فوت پدرم بنویسم.
تا زمانی که بتوانم و احساس کنم پدر خواننده و بیننده دارد آن را ادامه می‌دهم. دلیل اینکه هر روز پست نمی‌گذارم به این دلیل است که بتوانم بازه زمانی بیشتری را با استفاده از مطالب و عکس‌های موجود سپری کنیم. دوست داریم کارهای زیاد بیشتری انجام دهیم. می‌خواهیم جایزه ادبی به نام او نام‌گذاری کنیم. در این رابطه با آقای مهدی یزدانی خرم (مدیر نشر چشمه) در حال مشورت هستیم و تا قبل از سال پدر درباره آن اطلاع‌رسانی می‌کنیم.

کپی
نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیرمرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.