شنبه ۴ بهمن ۱۳۹۹

روایت کاملی از بازی تاریخی آرژانتین – انگلیس در جام جهانی 1986

ظهر داغی که مارادونا جاودانه شد

ظهر داغی که مارادونا جاودانه شد

«دست خدا» و «گل قرن». پیروزی دو بر یک آرژانتین در یک چهارم نهایی جام جهانی 1986 با این دو صحنه جاودانه شد. بدون این دو گل این بازی می‌توانست شبیه یک بازی کم‌حادثه سری B ایتالیا باشد، ولی گاهی چند ثانیه معادل ماندگاری در تاریخ است. «دست خدا» و «گل قرن» برای مارادونا حکم تابلوهای «لبخند ژوکوند» و «شام آخر» برای داوینچی یا ترانه‌های «یستردی» و «النور ریگبی» برای گروه بیتلز را دارد.این دو گل در کارنامه پر از شاهکار مارادونا مثل داغ آهن گداخته اثر ماندگاری به جا گذاشته‌اند، مثل اوج احساسی که یک تاریخ، یک مکان یا یک رویداد را برای همیشه در ذهن حک می‌کند.

این دو گل حکم عبور از گردنه‌ای سخت در مسیر قله و فتح جام جهانی بود. گاهی یادآوری این که این بازی می‌توانست برای آرژانتین پایان شبیه بازی سویل (اشاره به بازی نیمه‌نهایی جام جهانی 1982 که فرانسه برتری 1-3 مقابل آلمان را از دست داد و در ضربات پنالتی باخت) داشته باشد، هولناک است. اگر اولارتیکوچه‌آ دو دقیقه مانده به پایان بازی ضربه لینکر روی سانتر بارنز را از روی خط نجات نمی‌داد، همه چیز ممکن بود تغییر کند.

تنها چهار دقیقه

دو گل نابغه آرژانتینی که مثل سیلی بر صورت فوتبال انگلیس نشست در فاصله تنها چهار دقیقه اتفاق افتاد. از لحظه‌ای که «جیمی هیل»، گزارشگر شبکه بی‌بی‌سی گل با دست مارادونا را «تقلب نفرت‌انگیز» نامید تا صحنه‌ای که در نظرسنجی سال 2002 فیفا به عنوان زیباترین گل تمام ادوار جام جهانی انتخاب شد، تنها چهار دقیقه فاصله بود. «پسر طلایی» به تنهایی توانست آرژانتین را در مسابقه‌ای به پیروزی برساند که انگلیسی‌ها خودشان را در آن کاملا بازنده نمی‌دانند و حتی بنگاه شرط‌بندی «ویلیام هیل» تصمیم گرفت به کسانی که نتیجه بازی در پایان نود دقیقه را مساوی پیش‌بینی کرده بودند، جایزه‌ بدهد. بعد از بازی لطیفه‌ای هم در انگلیس باب شد که «تنها باری که استیو هادج (مدافع انگلیس) توانست به مارادونا نزدیک شود وقتی بود که در پایان بازی پیراهنش را با او مبادله کرد». این پیراهن حالا در موزه ملی فوتبال منچستر قرار دارد و خاطره تلخ این بازی را برای انگلیسی‌ها یادآوری می‌کند.

زندان بدون زندانی     

وقتی شاگردان کارلوس بیلاردو روی چمن خشک و سوزان ورزشگاه آزتک مکزیکو قدم گذاشتند، از مدت‌ها قبل خودشان را برای چنین شرایطی آماده کرده بودند. آنها مصمم بودند تا مراحل آخر تورنمنت پیش بروند. در ماه ژانویه به اردویی در تیلکارا، روستایی در شمال آرژانتین رفتند که ارتفاعش از سطح دریا 2400 متر است و با این اردو می‌خواستند آب و هوای مکزیک را شبیه‌سازی کنند. در رشته‌کوه‌های آند بود که اتحادی بین بازیکنان شکل گرفت. آنها پنجم ماه مه، یک ماه مانده به شروع مسابقات به عنوان اولین تیم وارد مکزیک شدند و به خوابگاه باشگاه «آمریکا» رفتند که در نزدیکی ورزشگاه آزتک است.

این خوابگاه کثیف و بدون امکانات بود تا مارادونا آن به یک «زندان بدون زندانی» تشبیه کند. او با دوستش «پدرو پاسکولی» در اتاق شماره شش مستقر شد و برای تنوع تصمیم گرفتند عکس بازیگران و خوانندگان آرژانتینی را روی دیوارها بچسبانند. بازیکنان برای خروج از این فضای دلگیر گردش‌های منظمی داشتند که دوستی بین‌شان را بیشتر کرد. آنها برای خرید، خوردن هات‌داگ یا بستنی بیرون می‌رفتند. بعد از بازی‌ها در رستوانی در آن حوالی استیک می‌خوردند. در خوابگاه هم دائما موسیقی متن فیلم راکی را گوش می‌کردند.

اردوی آرژانتین فضای یکدستی داشت. آنها به محض رسیدن به خاک مکزیک تسویه حساب کردند و دانیل پاسارلا، کاپیتان تیمی که 8 سال قبل از آن قهرمان جهان شده بود را کنار گذاشتند. تیم در مرحله مقدماتی جام جهانی به دو دسته‌ی طرفداران مارادونا و طرفداران پاسارلا تقسیم شده بود و چیزی نمانده بود که این اختلاف به قیمت حذف تمام شود، ولی آنها به لطف گل تساوی دقیقه آخر مقابل پرو صعود کردند. این وضعیت نمی‌توانست ادامه داشته باشد و در مکزیک، مارادونا قدرت را در دست گرفت. او پاسارلا را «دورو» نامید، در حالی که مارادونا و دار و دسته‌اش از نگاه این مدافع قدیمی «شورشی» بودند. تیم در نهایت تصمیم گرفت با مارادونا متحد شود و پاسارلا به بهانه مصدومیت کمر از فهرست تمام بازی‌ها خط خورد.

همه‌کاره‌ی اردوی آرژانتین

آرژانتین توانست با برد سه بر یک مقابل کره جنوبی (سه پاس گل مارادونا)، برد دو بر صفر مقابل بلغارستان (یک پاس گل مارادونا) و تساوی یک بر یک با ایتالیا (گل مارادونا) سرگروه شود و در یک هشتم نهایی با همسایه‌اش، اروگوئه روبرو شد. مارادونا می‌دانست چه چیزی در انتظارش است. او سیبل مدافعان خشن حریف بود، ولی توانست با تغییر مکان دائمی برای همبازیانش فضا بسازد و در نهایت آرژانتین با تک گل پاسکولی به پیروزی رسید. مارادونا مقابل اروگوئه نه گل زد نه پاس گل داد (یک ضربه‌اش به تیر خورد و گل او به اشتباه مردود شد)، ولی خودش آن را بهترین بازی عمرش می‌داند. آنها حالا به انگلیس رسیده بودند.

مثل بازی با اروگوئه، آرژانتین مجبور بود در این بازی هم با پیراهن دومش به رنگ آبی نیلی بازی کند. ولی این پیراهن از پارچه پنبه‌ای ضخیمی بود که عرق تن بازیکنان از آن عبور نمی‌کرد. اگر بازی اروگوئه ساعت 16 برگزار شد، بازی با انگلیس قرار بود ساعت 12 ظهر به وقت محلی شروع شود. بیلاردو به این فکر کرد که سوراخ‌هایی روی پیراهن‌ها بوجود آورد، ولی این راه حل بی‌نتیجه بود. او روبن موسکلا، یکی از اعضای کادر فنی‌اش را به فروشگاه‌های مکزیکوسیتی فرستاد تا پیراهن نازک‌تری پیدا کند. او با دو مدل پیراهن برگشت و این مارادونا بود که یکی را انتخاب کرد. موسکلا به شهر برگشت تا لوگوی فدراسیون فوتبال آرژانتین و شماره بازیکنان را روی پیراهن‌ها چاپ کند. همه چیز برای بازی آماده بود. ولی این بار قرار نبود پاسکولی، گلزن بازی با اروگوئه به زمین برود. یک روز قبل از بازی، بیلاردو از مارادونا خواست که این موضوع را به دوستش اطلاع بدهد. مارادونا همه‌کاره تیم بود. در مکزیک او زودتر از همه بیدار می‌شد و بقیه را بیدار می‌کرد. در تمرینات نفر اول بود و دیرتر از همه از زمین خارج می‌شد. او از جام جهانی هدف بزرگی برای خودش ساخته بود. به جز پله در جام جهانی 1970 و کرویف در جام جهانی 1974، هیچ بازیکنی در تاریخ نتوانسته یک جام جهانی را اینقدر تحت تاثیر قرار دهد.

مارادونا به والدانو چه گفت؟

تماشای نیمه اول بازی شبیه یک شکنجه بود. در نیم ساعت اول هیچ ضربه‌ای به سمت دروازه زده نشد و در پایان نیمه هیچ ضربه‌ای در چارچوب ثبت نشده بود. تنها اتفاق جالب این نیمه هم کار مارادونا بود. در دقیقه 35 وقتی برای زدن یک ضربه ایستگاهی عکاسان را مزاحم خودش دید، پرچم کرنر را از جا در آورد، ولی برنی اولوا، کمک داور کاستاریکایی به سرعت خودش را به آنجا رساند و پرچم را سر جایش قرار داد.

دقیقه 51 از راه رسید. در 35 متری دروازه انگلیس، مارادونا سرعتش را زیاد کرد. او از بین هادل، رید و فنویک گذشت و پیش از رسیدن بوچر توپ را برای والدانو فرستاد که ادامه صحنه را اینگونه شرح می‌دهد: «مارادونا می‌خواست با من یک – دو کند، ولی هادج حرکت را ناتمام گذاشت. من متوجه نشدم مارادونا چطور توانست با سر گل بزند، در حالی که شیلتون از دروازه خارج شده بود. به سرعت نشانه‌های تردید را در شادی او متوجه شدم. وقتی به او رسیدم، پرسیدم: «دیه‌گو، توپ به دستت خورد؟» او جواب داد: «بعدا برایت تعریف می‌کنم...»

فنویک، بردسلی و هادل به سمت علی‌ بن‌ناصر، داور بازی رفتند که ماجرا را اینگونه به خاطر می‌آورد: «صادقانه من چیزی ندیدم. کمی از صحنه دور بودم و چون کمک داور (بوگدان دوچف بلغاری) هیچ اشاره‌ای نکرد، گل را تایید کردم. قبل از جام جهانی والتون، مسئول داوران که یک انگلیسی بود به ما توصیه کرده بود که از نزدیکترین کمک‌داور به صحنه مشورت بگیریم. من هم همین کار را کردم. به بازیکنان انگلیسی که مرا محاصره کرده بودند گفتم: «لطفا به بازی برگردید.»

 

خولیو اولارتیکوچه‌آ که این حرکت را از سمت چپ شروع کرد، در محوطه جریمه انگلیس بود که ورود توپ به دروازه را دید. او قسم می‌خورد که شیلتون دید او را بسته بود و برخورد توپ به دست را ندید: «دیه‌گو بازیکنی پرورش‌یافته در کوچه‌ها بود و مشابه چنین حرکت زیرکانه‌ای را در زمین‌های خاکی می‌بینید. برای تبریک گل فقط 4 نفر بودیم که به سمت او رفتیم، چون بیلاردو از ما خواسته بود که به خاطر ارتفاع بالا انرژی‌مان را برای شادی گل هدر ندهیم.» پاسکولی می‌گوید: «شب بازی که با بازیکنان در سالن هتل ماته (چای گیاهی آمریکای جنوبی) می‌خوردیم، دیه‌گو به شوخی گفت: لعنتی‌ها! انتظار داشتم همه برای تبریک گل بیایید تا داور شک نکند!»

جنجال دست خدا

پدی بارکلی، خبرنگار انگلیسی که در جایگاه خبرنگاران مرتفع ورزشگاه آزتک نشسته بود هم چیزی ندید. فرستاده ویژه روزنامه «تودی» تعریف می‌کند که «تنها پس از تماس تونی اسمیت، یکی از خبرنگاران با دفتر لندن بود که متوجه شدیم». بعد از بازی بارکلی با شیلتون صحبت کرد تا دروازه‌بان انگلیس گل جنجالی را اینگونه برایش رمزگشایی کند: «دیه‌گو از من پرسید: پیتر، اگر روی یک کرنر توپ از خط دروازه‌ات می‌گذشت و فقط خودت آن را می‌دیدی، آیا به دیگران و داور می‌گفتی؟ نه. هرگز این کار را نمی‌کردی!»

انگلیسی‌ها درون زمین خشمگین بودند. فنویک می‌گوید: «کمک‌داور پرچمش را بالا نبرد، چون نمی‌خواست مسئولیت یک تصمیم مهم را بپذیرد. من به سمت داور در مرکز زمین دویدم و اشاره کردم که گل با دست زده شده. ولی پس از مدتی احساس کردم که ممکن است از زمین اخراج شوم و دست کشیدم.»

مدافع وقت کوئینز پارک رنجرز معتقد است که این یک گل عادی نبود و تاثیر منفی زیادی روی بازیکنان انگلیس داشت: «امروزه از گل دوم مارادونا به عنوان زیباترین گل تمام ادوار جام جهانی صحبت می‌کنند، ولی در آن لحظات ما کاملا هماهنگی‌مان را از دست داده بودیم. اگر به تصاویر دقت کنید، می‌بینید که سنسام سر جایش نیست، بوچر از خط دفاع فاصله گرفته. من تنها بازیکن حاضر در مرکز هستم، ولی یک کارت زرد داشتم و نمی‌توانستم روی او خطا کنم. ما کاملا آشفته بودیم و این اثرات گل دست خدا بود.»

چهار دقیقه گذشت. انگلیس وضعیت بوکسوری را دارد که با تکیه بر طناب‌های رینگ سر پا مانده و به زودی ناک‌اوت می‌شود. مارادونا با یک چرخش فرارش را شروع می‌کند و خط نیمه را پشت سر می‌گذارد. او در این مسیر از بردسلی، رید، بوچر، فنویک و شیلتون، پنج بازیکن انگلیس می‌گذرد تا گزارشگر بی‌بی‌سی بگوید که «آنها را تار و مار کرد». بوچر دوباره خودش را می‌رساند، ولی کاری از دستش ساخته نیست و مارادونا دروازه خالی را باز می‌کند. این حرکت یازده ثانیه طول کشید و او دوازده بار به توپ ضربه زد.

والدانو که در تمام مسیر از سمت چپ خط حمله با مارادونا همراهی کرد، گل را اینگونه به خاطر می‌آورد: «در شروع حرکت او به دنبال گل زدن نبود. چند بار با خودم گفتم که می‌خواهد توپ را به من بدهد. وقتی زیر دوش بودیم خودش اعتراف کرد که مرا دیده و می‌خواسته پاس بدهد، ولی هر بار یک بازیکن انگلیسی بین ما بود. او همچنین گفت که یاد صحنه مشابهی در بازی شش سال پیش با انگلیس در ورزشگاه ومبلی افتاده. در آن بازی ضربه اریب مارادونا با فاصله کمی از کنار دروازه بیرون رفت. در بازگشت به بوئنس‌آیرس هوگو، برادر کوچکترش به او گفته بود که بهتر بود دروازه‌بان (کلمنس) را دریبل می‌زدی. وقتی شیلتون از دروازه خارج شد، او یاد این صحنه افتاده بود. باورنکردنی است که در آن زمان کوتاه چه چیزهایی در ذهن این نابغه گذشته است.»

این بار کل کره زمین پای تلویزیون میخکوب شده بود و این صحنه فوق‌تصور را تمجید می‌کرد. با این حال بن‌ناصر، داور بازی اعتراف می‌کند که نزدیک بود جلوی این گل را بگیرد: «بعد از اینکه او اولین بازیکن انگلیسی را دریبل زد، سوت را نزدیک دهانم بردم، چرا که فکر کردم او سرنگون می‌شود. در ادامه مسیر هم آماده سوت زدن بودم و دو بار نزدیک بود این کار را بکنم. در آخر هم چیزی نمانده بود حرکت بوچر را پنالتی اعلام کنم، ولی دیگر خیلی دیر شده بود. مارادونا گلش را زده بود.»

خورخه بروچاگا که در محوطه جریمه بود گل را اینگونه توصیف می‌کند: «مارادونا یک حرکت بدن نشان داد که انگار می‌خواهد توپ را به من پاس بدهد. فانویک به سمت راست حرکت کرد و این به او اجازه داد که دریبلش را کامل کند.»

گری لینکر، مهاجم انگلیس که 9 دقیقه مانده به پایان بازی فاصله را به حداقل رساند نزد پدی بارکلی اینگونه اعتراف کرد: «دوست داشتم که ما چنین گلی می‌زدیم.» ولی مارادونا استثناست. تیم متوسط و محتاط انگلیس تنها بعد از گل دوم شروع به بازی کرد تا با خشم به رختکن برود. پیتر رید می‌گوید: «مهمترین خاطره من از بازی نه گل اول است نه گل دوم، بلکه درگیری‌هایی است که در تونل ورزشگاه بوجود آمد.»

این درگیری‌ها اما برای مارادونا اهمیتی ندارد. او برنده بازی شده بود. مارادونا درباره گل دوم می‌گوید: «می‌دانستم که گل می‌زنم. تنها ترسم این بود که بوچر پایم را بشکند. ولی این اهمیتی نداشت، چون موقعیت توپ طوری بود که اگر پایم را می‌زد، توپ را هم وارد دروازه می‌کرد.»

در آرژانتین مردم گل اول را به دومی ترجیح دادند. فابیان وان‌کینترو، خواننده و دوست دیه‌گو با اشاره به جنگ سال 1982 مالویناس بین کشورش و انگلیس می‌گوید: «غرق شدن کشتی بلگرانو به دست زیردریایی انگلیسی هم شبیه یک گل با دست بود.»

منبع: فرانس فوتبال

ترجمه: آرمن ساروخانیان

 

 

کپی
نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیرمرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.