سه شنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۱


کلمات کلیدی

مردی که مروج مهربانی بود

مردی که مروج مهربانی بود
سید مهدی فاطمی
سید مهدی فاطمی روزنامه نگار

پنجاه سالگی برای کسی که هنوز شور جوانی و غرور در سر دارد مقطع مهمی از زندگی را شکل می دهد.

پنجاه سالگی برای کسی که هنوز شور جوانی و غرور در سر دارد مقطع مهمی از زندگی را شکل می دهد.
رفتارهای گذشته دیگر جواب گوی آرامش و آسایش اجتماعی او نیست. برخوردهای سفت و سخت و کاملا جدی با مسائل را باید برای گذشته باقی گذاشت و رویه تازه‌ای در پیش گرفت.
از اینجا به بعد باید در مواجهه با دیگران و افرادی که با کنش‌های غلط ما را به واکنش وا داشته‌اند، راهکار بهتری اندیشید. صبر و شکیبایی در رویارویی با مشکلات، متانت در رفتار و کردار و از همه مهمتر پرهیز از درگیری و دعوا و خشونت و حتی عصبانیت ساده را هم باید به دست فراموشی سپرد
این مقدمه حاصل تجربیات نگارنده از گذشته بوده  و لازمه زندگی امروز اوست. چیزی که در پنجاه سالگی آموخته اما جالب است بدانید در این سرزمین کسی بوده است که در همان جوانی و اوج قدرت و بالاترین جایگاه ‌اجتماعی و پایگاه مردمی چنین مشی و مرامی در پیش گرفته بود. بی شک زندگی او می تواند الگویی تمام عیار برای همگان باشد.او از دل ورزشی برخواست  که تا قبل از ظهور او جولانگاه پهلوانان زیادی نبوده و به غیر از انگشت شمارانی جوانمرد و عیار ،باقی را قداره بندان و گردن کشان تشکیل می دادند .او به کشتی معنا و جلای تازه بخشید.
زندگی کوتاه اما پر فراز و نشیب ورزشی و اجتماعی جهان پهلوان تختی را اگر به دو بخش‌مجزا تقسیم کنیم به این نتیجه خواهیم رسید که  تختیِ سکوهای ورزشی و میادین مهم جهانی و المپیک شدن اگر چه برای همگان امری تقریبا محال و دست نیافتنی ست اما تختی کوچه و بازار و بین مردم بودن چندان بعید نیست. کافی ست مثل او پا روی نفس خود گذاشته و گذشت و مهربانی را پیشه سازیم.
در تختی شدن لذتی هست که بیشترین بهره و ثمره را خود شخص خواهد برد. نام تختی مساوی با مردم‌داری و سخاوت و جوانمردی ست. صفات بارز انسانی در سرتاسر عمر با عزت او نمایان است. او جهان پهلوان ایران بود ولی تنها زمانی از اعتبار  و آبروی خود خرج می کرد که پای مردمش در میان باشد. شبیه زلزله بوئین زهرا که همراه با قهرمانان و دوست دارانش آن صحنه های شور انگیز و به یاد ماندنی در تاریخ ایران را رقم زدند... مراجعات مکرر او به ادارات مختلف دولتی همراه با غریبه هایی که هرگز آنها را ندیده بود منجر به صدور بخش نامه ای شد که مانع از ورود جهان پهلوان به سازمان های اداری شوند چرا که بعید بود کسی روی جهان پهلوان که به خاطر تسهیل در پرونده و کار های مردم واسطه گری می کند را زمین بزند.
تختی رفیق ملت بود. او از هر پسری یک برادر و از هر دختر ،خواهری برای خود می ساخت و این چنین بود که خانواده بزرگی به نام ایران را گرد نام خود تشکیل داد که سال‌های سال بعد از مرگش هنوز هر جا صحبت از معرفت و گذشت و پهلوانی‌ست تنها یک نام به میان می آید و بس! تاثیر عمیق و غیر قابل انکار او بر نسل های بعد نشان از شخصیت اساطیری و جهانی او دارد.
برای یک اسطوره فرقی نمی کند در خیابان و‌ کوچه و بازار راه و رسم عشق ورزی و مهربانی را تدریس کند یا وسط تشک مبارزه کشتی با قوی ترین قهرمان دوران! او وقتی در آمریکا مقابل الکساندر مدوید افسانه ای و صاحب ده مدال طلای جهان و المپیک قرار گرفت فرصت خوبی داشت تا با استفاده از مصدومیت زانوی حریف این غول تازه قد علم کرده روس  را شکست دهد اما یک‌بار هم به سمت پای حریف نرفته و از این ضعف آشکار او بهره نبرد تا جایی که مدوید به این بزرگی و روح ورزشکاری صحه گذاشته و این مبارزه را پاک ترین مسابقه عمر خود خواند.
مجسمه نیم تنه جهان پهلوان در موزه آکادمی ورزش آمریکا نیز به این دلیل یک دست ساخته شده است که تختی در مسابقه با حریف امریکایی که از ناحیه دست مصدوم بوده است کاری به دست مصدوم او نداشته و این رفتار ورزشی برای همیشه در حافظه تاریخی ورزش آمریکا باقی مانده است.
تختی اگر چه خود با مشکلات فراوانی روبه‌رو بود اما هیچ در راه مانده و محتاجی را دست خالی از پیش خود دور نمی کرد. خاطرات مختلفی که طی بیش از نیم قرن از او نقل  می شود شاید با اغراق همراه باشد اما هیچ کس نمی تواند منکر  ویژگی های بارز و متمایز کننده او از دیگران شود.
مطالب منتشره در خصوص این چهره نامدار ایرانی طی تمام این سال ها بیشتر از آنکه در مورد زندگی او باشد حول محور چگونگی مرگش در گردش بوده است. اینکه این ابر قهرمان خودکشی کرده یا به قتل رسیده است در برابر شخصیت بارز و شاخص و زندگی فاخر او چه اهمیتی می تواند داشته باشد؟ کسی که در انزوا و تنهایی به باغچه کوچکش پناه برده و همدم گل ها می شد. همان گل های باغچه که دسته می کرد تا به گلفروشی رز در خیابان تخت جمشید ببرد اما همه را در بین راه به دوست دارانش هدیه می‌داد.
او هزینه کنار مردم بودن را با خانه نشینی و گوشه گیری داد

از قطع حقوق راه آهن گرفته تا محرومیت از هر گونه امتیاز عادی شهروندی و حتی ممنوع الورود شدن به سالن های ورزشی و از همه مهمتر سوژه سازمان امنیت شدن و تحت نظر دائمی مامورین ساواک بودن به نحوی که تمام رفت و آمد های او با گزارش مامورین اطلاعاتی به اداره سوم گزارش می شد!
 غلام رضا تختی برای مصدقی شدن و عضویت  در‌ جبهه ملی و نزدیکی به آیت الله طالقانی هم سبک خاص خود را داشت. او در مبارزات غیر ورزشی هم مبادی ادب و اخلاق بود. ترجیحش این بود که در مراسمات و مکان هایی که سرود شاهنشاهی پخش می شود با تاخیر حاضر شود تا  هم مجبور به انجام  ایستادن و احترام و کاری بر خلاف میل قلبی اش نشده و هم مرتکب بی رسمی و بی احترامی به پرچم و سرود کشور نگردد.
این روز ها که برخی چهره ها و قهرمانان ورزشی ما هزینه کنار مردم بودن را می پردازند  شاید بهتر بدانند جهان پهلوان همه اعصار تاریخ ورزش ایران چه روزگاری را سپری کرده است.
تختی اگر چه هفدهم دی ماه ۱۳۴۶ چهره در نقاب خاک کشید اما زندگی جاویدان او در قلب ملت درست از همان روز آغاز شد. زندگی کوتاه و سی و هفت ساله ای که تبدیل به بخش مهمی از تاریخ معاصر این سرزمین شده و تا ایران هست باقی خواهد ماند. جهان پهلوان تختی درسی از تاریخ است که همه نسل های بعد از او باید بیاموزند.
روحش شاد و یادش گرامی

کپی
نظرات
نظرات | 0 نظر

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیرمرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.