چهارشنبه ۷ آبان ۱۳۹۹

از بازیِ فوتبال تا فوتبالْ‌بازی

از بازیِ فوتبال تا فوتبالْ‌بازی
آرش حسن‌پور جامعه‌شناس

فوتبال نشانگانِ تقریباً همۀ چیزهایی است که سر جایشان نیستند. گاهی اوقات به‌سختی می‌توان به فوتبال عشق ورزید؛ فوتبال تصویری از جهان ما، در بهترین و بدترین حالت آن، به‌طور هم‌زمان است (کریچلی،1397).

در این نوشتار تلاش خواهم کرد تجربه‌ی صعود به جام جهانی فوتبال 1998 و بازی‌های جام جهانی 2006 آلمان را با یکدیگر مقایسه کنم. در این مقایسه خواهم کوشید به فوتبال به‌مثابه یک متن پرداخته و سپس به عوامل فرامتنی و زمینه‌ای رخدادهای یاد شده بپردازم و نسبت متن و زمینه‌ی اجتماعی را بر اساس روش تحلیل رویداد[1] مورد واکاوی و تحلیل قرار دهم. فوتبال، زمانی نه‌چندان دور، به‌عنوان موضوعی نگریسته می‌شد که مناسب تحلیل فکری نیست (کریچلی،1397). ما در این مقاله برآنیم که فوتبال فراتر از یک بازی و ورزشی حرفه‌ای است. معتقدیم این ورزش یک آیین جدید است که حس تعلق را رسمیت می‌بخشد. بیراه نبود که وقتی از آلبر کامو فیلسوف و ادیب فقید پرسیده شد: میان فوتبال و تئاتر کدام را ترجیح می‌دهد؟ کامو بدون درنگ پاسخ داد: «فوتبال». نگاه ما به فوتبال نگاهی فراتر از یک ورزش صرف و بازی جسمانی است. فوتبال از این منظر واجد سویه‌های جغرافیایی، مردم‌شناختی، جامعه‌شناختی، هویتی و سیاسی است. فوتبال بیش از هر ورزش دیگری، بازتاب‌دهنده فراگردهای اجتماعی است. فوتبال به‌مثابه یک ورزش، دالی است که تاریخ‌مندی‌اش به‌مثابه عامل تثبیت‌کننده‌ی حافظه‌ای فرهنگی عمل می‌کند (کوپر،1389).

از بهمن ۱۳۵۷ که ششمین دوره‌ جام تخت جمشید در هفته‌ دوازدهمش ناتمام ماند، دست‌کم یک دهه طول کشید تا رابطه‌ دولت با فوتبال طبیعی شود (کیانپور،1394). در سال‌های آغازین انقلاب اسلامی فوتبال با مقاومت سیاسی دولت مواجه شد. تقریباً به مدت ده سال بازی‌های باشگاهی در ایران انجام نمی‌شد. با وقوع انقلاب اسلامی این روند توسعه و تکامل بازی فوتبال و توسعه سازمانی این بازی متوقف شد و حتی پخش بازی‌های فوتبال از تلویزیون در سال‌های نخست پس از انقلاب با مانع مواجه شد. بازی فوتبال یک بازی غربی، عرفی و مدرنی بود که انقلاب اسلامی در سال‌های نخست خودش، دقیقاً در واکنش با همین ارزش‌های عرفی، غربی و مدرن شکل‌گرفته بود (فاضلی،1389). فوتبال پدیده‌ای سکولار با ریشه‌های غربی تلقی می‌شد که با اهداف اسلامی انقلاب ناخوانا بود و در سطح قهرمانی، تجملاتی به نظر می‌رسید (کیانپور،1394). پس از پایان جنگ، شرایط کم‌وبیش عوض شد. فوتبال رفته‌رفته و به شکلی بطئی همچون مدیومی برای جامعه‌پذیری و انتقال ارزش‌ها، تخلیه‌ هیجان و پرورش جسمانی و امکانی برای کار و سرگرمی به رسمیت شناخته شد. دوران پس از جنگ، عصر بازگشت فوتبال ایران بهِ عرصه‌ی بین‌المللی بود.

---

پرده‌ی اول: صعود به جام جهانی 1998؛ رستگاری به‌وقت ملبورن

تهران کانون سیاست‌های ملی و مرکز جنبش اصلاحات از دهه نود میلادی به این‌سو بوده است. تجربه دولت‌مردان اصلاح‌طلب در ساخت قدرت و سازمان‌های مردم‌نهاد حامی حقوق زنان برای جنبش اصلاحات و جریان وسیع‌تر دموکراسی خواهی امری خطیر پنداشته می‌شود (پووِی،72:2015). در خرداد 76 اما دورانی جدید از حیات سیاسی پس از انقلاب اسلامی رقم خورد. مشارکت فراتر از بیست‌میلیونی آحاد جامعه در انتخابات هفتم، منجر به پیروزی محمد خاتمی در انتخابات شد. کاندیدای پیروز در شعارهای تبلیغاتی خود از اهمیت جنبش جوانان، دانشجویان، گفتگوی تمدن‌ها، تنش‌زدایی با غرب، اصلاحات، توسعه سیاسی، گشایش‌های فرهنگی، آزادی، حقوق شهروندی، جامعه مدنی، مشارکت مردمی صحبت به میان می‌آورد. این نامزد به اتکا همین شعارها و رویکرد نوین سیاسی فرهنگی در مدیریت کشور، نوید دوران شکوفا و امیدآفرین در سال‌های پایانی دهه‌ی هفتاد می‌داد. جامعه شورونشاط سیاسی داشت و حوزه‌ی سیاست، فرهنگ و ورزش نیز این تحولات بی‌نصیب نبودند. در اواخر دهه نود میلادی و پس از پیروزی جنبش دوم خرداد و تکوین گفتمان اصلاح‌طلبی و مردم‌سالاری، فوتبال مجدداً جایگاه خود را به‌عنوان ورزش ملی پیدا کرد (نفیسی، 58:2102).

رقابت‌های انتخابی جام جهانی 98 فرانسه در همان سال پیگیری می‌شد. تیم ملی ایران با ستاره‌های فیروزبخت خود مسیری پرفرازونشیبی را طی کرد و راه صعود پیچیده می‌شد. تیم ایران درنهایت برای صعود به جام جهانی فرانسه می‌بایست به مصاف نماینده اقیانوسیه می‌رفت.

فیفا در مقاله‌ای با عنوان "شادی و دلشکستگی" به گزارش بازی تیم‌های استرالیا و ایران پرداخته و نوشت که در بازی رفت بیش از 128 هزار تماشاگر ایرانی در ورزشگاه حضور پیدا کردند. آن بازی با گلزنی "هری کیول" و "خداداد عزیزی" با نتیجه تساوی یک‌بریک خاتمه یافت؛ اما بازی برگشت در ملبورن کریکت گراند برگزار می‌شد. حال نوبت به مصاف هولناک هشت آذرماه رسیده بود. بیش از هشتاد هزار تماشاگر استرالیایی برای دیدن این بازی به ورزشگاه آمده بودند. بازیکنان خوش آتیه‌ی ایرانی که کمتر تجربه بازی خارج ایران را داشتند اکنون خود را رویاروی تیمی حرفه‌ای با سازوبرگی کامل و جامع و استاندارد می‌دیدند و همین امر نوعی حس ترس و واهمه در آنان پدید آورده بود. تیمی که «مارک بوسنیچ» دروازه‌بان «استون ویلا» و بعد «منچستریونایتد» را درون دروازه و «ند زلیچ» از باشگاه «مونیخ 1860»، «مارک ویدوکا» از باشگاه «سلتیک»، «هری کیول» مهاجم باشگاه‌های «لیدز» و «لیورپول» را کنار «کرگ فاستر»، «استون لازاریدیس» یا «اورلیو ویدمار» در ترکیب خود داشت. بازی فرارسیده بود و رقابت در شرف آغاز. گویی زمان برای ایرانیان متوقف‌شده بود و هر شهروند ایرانی با بیم‌ها و امیدهای بسیار به قاب تلویزیون چشم دوخته بود. در یک بعدازظهر پاییزی تیم ایران می‌بایست زمینه صعود خود را به جام جهانی برای نخستین بار پس از انقلاب اسلامی فراهم می‌کرد. تیم استرالیا با بازیکنان حرفه‌ای خود که در لیگ‌های اروپایی به فوتبال حرفه‌ای خود می‌پرداختند و از هر نظر آماده بودند در دقایق آغازین رخ‌نمایی می‌کردند. دقایق آغازین نیمه اول، نبردی نابرابر بود که دروازه ایران یک‌طرفه به توپ بسته‌شده بود. ما نیز با نسل طلایی فوتبالیست‌های خود مبهوت ریتم بازی و آمادگی مثال‌زدنی بازیکنان شاخص استرالیا بودیم. فضای حاکم بر ورزشگاه استرس‌زا بود. تیم ایران اما در نیمه نخست با یک گل از حریف نام‌آشنای خود عقب افتاد. بازیکنانی نظیر استاد اسدی، تهامی و سعداوی ترجمانی از سادگی و جنگندگی ایرانی بودند.

وینترز (1396: 159) می‌نویسد: «واپسین شانس، حرکتی است که برآمدن فریاد بلند «آه» را از سکوهای میزبان تضمین می‌کند: سِیوِ نوک انگشتیِ دروازه‌بان تیم مهمان. همچنان که دروازه‌بان بدن خود را تا آخرین حد ممکن کش می‌دهد، عضلات هواداران فشرده می‌شود. سِیو نوک انگشتی، غایی‌ترین حد ناکام گذاشتن است. این حرکت با تمام یأس آزاردهنده‌ای که به وجود می‌آورد به‌خودی‌خود وجه بارزی از زیبایی‌شناختی بازی است». در آن روز خاص نیز احمدرضا عابدزاده روحیه‌بخش کاروان تیم ایران بود. او چونان یک فاتحِ قوی‌روحیه، قلب شیر داشت و سنگربان «شرافت و افتخار» بود. عابدزاده آن روز، شاعر شده بود و در محوطه جریمه ساحری می‌کرد. در دشواری‌ها لبخند می‌زد و توپ را با یک دست مهار می‌کرد. پاشازاده در قلب خط دفاع مانند سربازان سلحشور، سروصورت خود را در برابر شوت سرکش مهاجم استرالیایی قرار داد و به شکل معجزه‌آسایی توپ را از طاق دروازه بیرون کشید. چشم هفتاد میلیون ایرانی در شرایطی به بازی خیره بود و نیمه دوم را آغاز می‌کرد که با دریافت گل دوم آرزوها رفته‌رفته زوال می‌یافت. جیمی چامپ استرالیایی با ورودش به زمین مسابقه، وقفه‌ای موهبت گونه با تیم ایران و روند بازی داد. پشتک معلق‌های عابدزاده، تب فوتبال و صعود را به ریشخند و بازی گرفته بود. دقایقی بعد، ورق برگشت و گویی ضربان قلب میلیونی ایرانی‌ها در یک آن و یک‌لحظه‌ی کایروس گونه تبلور یافت و زمینه گل نخست فراهم شد. خداداد عزیزی که در گوشه‌ی محوطه جریمه از فرط خستگی و استیصال بر دستانش تکیه داده و نشسته بود ناگهان خود را مواجه با توپی دید که آن را به مرکز محوطه پاس داد و کریم باقری توپ را به گل تبدیل کرد. لحظه‌ی شگرفی بود اما برای صعود تک‌گل کافی نبود. کریم باقری با حمیت ویژه و چونان ژنرال‌های مصمم به‌سرعت به نیم زمین بازگشت تا بازی آغاز شود. اسلحه او باور راسخش به انجام کاری کارستان بود. چند دقیقه بعد همه فرشتگان عالم بر شانه‌های دایی و عزیزی می‌نشینند تا آن‌ها ایرانیان را در آن لحظه‌ی غایی به بهشت آمال ببرند. با تصاویر که نگاه می‌کردیم گویی داشتیم با ریتم تند رخدادهای جاری مسابقه را می‌نگریستیم. آن لحظه همه ایرانی‌ها به آسمان پریدند و وزن زمین به‌اندازه هفتاد میلیون ایرانی عاشق سینه‌چاک فوتبال کَم شد. گویی از بطن سیاه نومیدی جوانه‌های تحقق بردمیده بود. حال، حریف در برابر اراده‌ی ملی زانو زده بود. بازی که تمام شد گویی چکامه‌ای را دیده و خوانده بودیم که تخیل و محال را معنادار کرده بود. بازیکنان حول یک مایِ ملی و نماد پرچم گردهم آمدند و در ورزشگاه دور افتخار زدند. تیم ملی فوتبال ایران توانسته بود بعد از بیست سال غیبت به جام جهانی فوتبال بازگردد. اکنون ایران خود را در جام جهانی فوتبال می‌دید. ایرانیان اشک شوق می‌ریختند و استیلی در ایماژی به‌یادماندنی از پای فتاده اما حیران از سودای پیروزی و فتح ملبورن شیدایی می‌کرد. آن روز تاریخی بازیکنان سرمست از باده‌ی پیروزی داور را بغل می‌کردند. دقایقی از خاتمه بازی نگذشته بود که ایرانیان در جای‌جای کشور از خانه به خیابان نقل‌مکان کرده تا یک انرژی جمعی سازنده‌ی زائدالوصف را آزاد سازند. جوانان نقش اصلی این گردهمایی خودجوش خیابانی پرشکوه را ایفا می‌کردند. بوق و کرنا و هلهله شادی کاسته نمی‌شد و ماشین‌ها آذین بسته و پرچم‌های در اهتزاز بودند. خیابان اکنون به تصرف قلب‌های عاشق و شیفته ایرانیان درآمده بود که بیش از دو دهه بود رنگ شادی به خود ندیده بود. مراسم چهار ساعت به طول انجامید و مأموران انتظامی دستور به توقف مراسم ندادند (تامسن،1998؛ به نقل از فزونی،2008). مسئولان وقت از این شادی خیابانی صدها هزارنفری حمایت کرده و امنیت مراسم را تأمین کردند و دولت دوشادوش ملت در این حماسه‌ی ملی حضور داشت. خیابان حال صرفاً وجه مردانه نداشت و دختر و پسر و میان‌سال و خردسال و زن مرد در این سرور ملی شرکت داشتند. در اردبیل، تبریز و مشهد مردم به خانه دایی، باقری و عزیز رفتند و به خانواده فوتبالیست‌ها تبریک گفتند. تیم ایران از ملبورن به دوبی سفر و سپس به تهران پرواز کرد. مقامات رسمی از مردم خواستند به استقبال تیم ملی در فرودگاه نروند. در بازگشت تیم، زنان جهت استقبال از ملی‌پوشان به ورزشگاه آمده و به تشویق ورزشکاران فوتبالیست پرداختند گرچه از آنان خواسته‌شده بود از طریق رسانه، مراسم را دنبال کنند (برومبرگر،1998 به نقل از فزونی،2008). بااین‌وجود 70 هزار نفر (شامل5000 زن) به مراسم استقبال شتافتند (چهابی،249:2006). آن روز فوتبالیست‌های افتخارآفرین با بالگرد به ورزشگاه آزادی آمده و دور افتخار زدند.

این رویداد برای ایرانیان بدل به ایماژ افتخارآمیز شد و خودباوری ایرانی را تقویت کرد. صعود ایران با جام جهانی 1998 فرانسه موج امید دیگری در دل جامعه ایجاد و تولید کرد. ایرانیان اکنون خود را در انزوا نمی‌دیدند بلکه خود را در جمع تیم‌های برتر جهانی می‌دیدند که قرار بود در سال بعد در ویترینی شیک و شکیل و باشگاه جهانی دیده شوند. زبان این باشگاه جهانی یک‌زبان مشترک و بین‌المللی به نام فوتبال بود. امیدی که در خرداد آن سال کاشته شده بود حال محصولی پربار داده بود و مردم و نظام، جشن برداشت محصول خود در زمینه‌ای ورزشی و فرهنگی گرفته بودند. اکنون اعتماد عمومی فزونی گرفته بود. حادثه‌ی ملبورن نشان داد که می‌توان از ظرفیت فوتبال برای تقویت دموکراسی و ارتباط دموکراتیک برقرار کردن با توده‌های مردم بهره جست. شادی کارناوالی مردم در آن روز به‌یادماندنی نه‌تنها باعث چالش و به هم خوردن نظم نمادین نشد بلکه به همگرایی ملی و تقویت مای ملی ایرانی انجامید که حال چهره‌ای منسجم و شاداب از خود ارائه می‌کرد و آرمان ایرانی‌ها را متبلور ساخته بود. حماسه‌ی ملبورن از یک یا چند نسل‌ها عبور کرد و بدل به یک عنصر هویت‌ساز و بخشی از حافظه ایرانی و تبار فتوح ایرانی گردید؛ یک سعادتِ آسمانی.

پرده‌ی دوم: جام جهانی 2006؛ ماجرای یک شکست از پیش مُسجل

رخداد هشت آذرِ 76 رخدادی ملی و فراجناحی و به‌دوراز سیاست‌زَدگی بود و موجبات وفاق و غرور ملی شد. فوتبال در آن برهه خاص اسباب همدلی، یکرنگی، همکاری و تقویت هویت ملی بود اما واقعه خرداد 1384 آکنده از اختلافات و کشمکش‌های سیاسی سهم‌خواهانه بود. تیم ایران در مسابقات انتخابی مسیری نسبتاً ساده را برای صعود پشت سر گذاشته و با صلابت مجوز مسابقات جام جهانی 2006 آلمان را دریافت کرد. این توفیق در زمان دولت دوم محمد خاتمی به دست آمد. با تغییر دولت در تابستان همان سال، سیاست‌های فرهنگی، ورزشی و اجرایی به‌طور کل تغییر پیدا کرد و در ساختار ورزش ایران تغییرات و جابجایی‌های مختلفی ایجاد شد. دولت وقت در چارچوب برنامه‌های خود علاقه وافری به حضور در صحنه‌های مردمی داشت به صورتی که نمی‌توانست حتی از حضور در زمین سبز فوتبال نیز چشم بپوشد. از همین رو بالاترین مقامات دولتی و ورزشی، لباس غیررسمی به تن کرده و در تمرین تیم ملی حاضر شدند و توپ‌هایی به چارچوب دروازه نواختند. حال فوتبال به‌مثابه امری عامه‌پسند سیاست‌مداران را نیز به خود جلب ساخته بود. کریچلی (1397) معتقد است فقط بی‌چیزان و طبقات پایین مفتون این بازیِ اعجاب‌آور نمی‌شوند، بلکه سیاستمداران و متفکران هم نمی‌توانند در برابر جذابیت‌های آن مقاومت کنند. وارن (1395) نیز بر آن بود که فوتبال فقط ورزش مشغله‌ای تفریحی نیست، سیاست است، منازعه بر سر قدرت است، وسیلۀ مهار و ابزار قدرت نیز است. در سال‌های 84 و 85، فوتبال که خود بازی دو تیم و دو نیروی مقابل یکدیگر بر سر تصاحب نتیجه و پیروزی بوده و هست، حال خود عرصه‌ی کشمکش‌های سیاسی و صنفی عدیده‌ای شده بود که نیروهای سیاسی را به بهانه‌ی فوتبال و مسئولیت‌های ورزشی رویاروی هم قرار داده بود. در دوره‌ی مذکور فوتبال شکلی مبدّل یا دیگرگونه از تنازع بود. تیم‌های رقیب نیز فدراسیون فوتبال و سازمان تربیت‌بدنی بودند که همچون دو نیروی رقیب در برابر هم صف‌آرایی داشتند. مسئولان سازمان مذکور با ریاست فدراسیون فوتبال اختلافات عدیده‌ای داشتند و از یک جریان سیاسی محسوب نمی‌شدند. دادکان ریاست فدراسیون از اعلام علنی اختلافات ابایی نداشت و افتخار خود را دریافت نشان لیاقت (مدیریت) از دولت هفتم و هشتم می‌دانست از آنسو اولین تلاش محسن علی‌آبادی برای در دست گرفتن کمیته امور فرهنگی فدراسیون فوتبال در رقابت‌های جام جهانی 2006 آلمان با مخالفت شدید و جدی محمد دادکان روبه‌رو شد. در ادامه مسئولان وقت تلاش داشتند تا با مداخله‌ی مستقیم، ریاست فدراسیون را تغییر دهند و از همین رو در فرایند آماده‌سازی تیم ملی در جام جهانی مشکلات و موانعی پدید آمد و وقت مقامات مسئول بیشتر به مصاحبه علیه یکدیگر می‌گذشت. اختلافات دامن‌گستر به سبب ریاست متزلزل رئیس فدراسیون به درون تیم ملی، بین بازیکنان و مابین مربی و بازیکنان کشیده شد و حاصل یک ناکامی و شکست بزرگ برای فوتبال ملی در مسابقات جام جهانی 2006 بود. در جریان این رقابت‌ها به حیثیت فوتبال ملی آسیب خورد و شیرازه تیم خیلی زود گسسته شد به‌طوری‌که نشانی از رشادت و جنگاوری ایرانی در پیکره و سازمان تیم ملی مشاهده نمی‌کردیم. حاصل دوشکست پیاپی مقابل مکزیک و پرتغال و یک تساوی برابر آنگولا و بازگشتی عذاب‌آور به تهران بود. در این تجربه ورزشی بین‌المللی به‌رغم برخورداری از فوتبالیست‌های شناخته‌شده بین‌المللی و حرفه‌ای، توفیقی نداشتیم (برخلاف سال‌های پایانی دهه 90 میلادی). در ملبورن دست‌خالی ایستادیم و حماسه ساختیم اما در نورنبرگ، فرانکفورت و لایپزیگ با تکیه به مهره‌های اسم‌ورسم‌دار و با تبختر پا به نبرد فوتبال و مصاف حریفان گذاشتیم و زمین و بیرون زمین را باختیم. اختلاف‌ها عیان شده بود و از پشت پرده به جلوی صحنه و عرصه‌های خبری و محافل مطبوعاتی کشیده شده بود. بازیکنان علیه هم مصاحبه می‌کردند و در مسابقه، همکاری لازمه را با یکدیگر نداشتند. درواقع همان‌طور که مسئولان سازمان تربیت‌بدنی و رئیس فدراسیون از همکاری با یکدیگر به نفع منافع ملی دریغ می‌کردند بازیکنان هم در زمین به یکدیگر پاس نمی‌دادند و فوتبالیست‌های شاخص بین‌المللی تیم ایران رودرروی یکدیگر ایستادند. علی کریمی در آن مسابقات در اقدامی شنیع پس از تعویض به ساک ورزشی لگد کوبید و اعتراض خود را به نحو نامتمندنانه و غریزی بیان کرد. فوتبال آمده بود تا خشونت‌های حقیقی را سامان دهد اما اکنون خشن‌ترین و غیرقانونی‌ترین حرکات و رویه‌ها در تیم ملی ایران جاباز کرده بود. این وهن نمادین که مؤید بازیکن‌سالاری و غیاب قانون‌مداری در تیم فوتبال ایران و ورزش ملی بود نتایج سویی به بار داشت. حاصل بی‌سامانی در مجموعه‌ی فوتبال ملی در وهله‌ی نخست به اخراج سرمربی تیم ملی و سپس برکناری (یا استعفای) رئیس فدراسیون فوتبال انجامید. کاپیتان پرآوازه تیم ملی نیز با تأخیر به ایران بازگشت تا از حواشی عدیده پرهیز کند. امبرتو اکو می‌گفت: «فوتبال، دم‌دستی‌ترین جایگزین برای مباحثات سیاسی است». در این لحظه تاریخی خاص، فوتبال نه جایگزین که خود آمیخته با امر سیاسی بود. فوتبال در اینجا بهانه تسویه‌حساب‌های سیاسی مسئولان وقت و صف‌آرایی‌های شدیدی شده بود و سرانجام ناخوشایندی برای ورزش ملی و فوتبال ایرانی داشت. هرکدام از مسئولان اجرایی وقت توپ مسئولیت شکست‌ها را به زمین دیگری می‌انداختند. هرچقدر زمین ملبورن عرصه دفاع و مقاومت جانانه و ترجمان فضیلت شجاعت و اتحاد بود اما زمین آلمان عرصه‌ی بی‌سروسامانی و اختلاف بود. از دهان مقامات ورزش ایران و فوتبال ملی یک‌صدا بیرون نمی‌آمد و ساز، وحدت‌بخش نبود. شیپورها مارش حذف می‌نواختند. واگرایی در عرصه‌ی سیاسی و عیان و عمیق شدن شکاف‌های اجتماعی و سیاسی به یک سرخوردگی و عدم کامیابی ملی منجر شده که رنگ یأس به صحنه جامعه پاشیده بود. ماجرا به اینجا ختم نشد. پس از جام جهانی تیم ایران در مسابقات جام ملت‌های آسیا توفیق نیافت و سپس با رأی فیفا و دخالت‌های دولت وقت در روند انتخابات فدراسیون، فوتبال تعلیق شد و برای سال‌ها تیم ایران از پیشرفت‌های ملی عقب ماند و با عدم صعود به جام جهانی 2010 سیر قهقرایی گرفت. می‌توان گفت آنتاگونیسمی که در جریان انتخابات ریاست جمهوری سال 1384 در جامعه و جریانات اجتماعی و سیاسی پدید آمد و فضا را چندقطبی کرد نتیجه‌ای جز کاهش سرمایه اجتماعی و آسیب دیدن منافع ملی ورزشی و روند نزولی همبستگی جمعی نداشت. اگر از آذر 1376 با نام «درام ملبورن» یاد می‌کنیم و آلمان 2006 را «ملودرام شکست و حسرت» می‌نامیم صرفاً به خاطر عوامل و رخدادهای متنی و درون مستطیل سبز نیست. فوتبال برآیند بازی پیچیده‌ی سیاست، جامعه و فرهنگ است.

 

منابع



[1]- Event Analysis

 

کپی
نظرات

دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در سایت منتشر خواهد شد.

پیام های که به غیر از زبان فارسی یا غیرمرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.